نشست تخصصی «از سقاخانه تا نوسقاخانه؛ بازخوانی یک جریان» روز پنجشنبه اول مرداد ماه در گالری ایرانشهر برگزار شد. در این رویداد، آیدین آغداشلو، نقاش پیشکسوت و پژوهشگر هنر، در کنار محمدرضا مریدی و شایان شعبان، به بررسی زوایای پیدا و پنهان یکی از تأثیرگذارترین جنبشهای هنری ایران پرداختند.
سقاخانه؛ از نامگذاری تا شکلگیری
شایان شعبان، کیوریتور نمایشگاه «از سقاخانه تا نوسقاخانه»، در ابتدای این نشست توضیح داد که محور اصلی گفتگو بازخوانی جنبش سقاخانه در ایران است که ریشههای آن به اوایل دهه ۴۰ شمسی و سومین بینال نقاشی تهران بازمیگردد. در آن مقطع، کریم امامی با نامگذاری «سقاخانه»، چهار هنرمند شاخص یعنی حسین زندهرودی، فرامرز پیلارام، منصور قندریز و بهزاد گلپایگانی را به عنوان هسته اولیه این جریان معرفی کرد.
شعبان که پایاننامه خود را به این جنبش اختصاص داده، افزود: «حاصل پژوهش من برگزاری دو نمایشگاه در گالری جاوید بود و برای هر دو کاتالوگ منتشر شده است.» وی همچنین به تقسیمبندی هنرمندان سقاخانه در سه گروه اشاره کرد: گروه اول با رویکرد تجریدی شامل زندهرودی، پیلارام و تناولی؛ گروه دوم با نگاه اسطورهمحور شامل قندریز و عربشاهی؛ و گروه سوم با نگاه فیگوراتیو شامل تبریزی، اویسی و تباتبایی.
روایت شاهد عصر؛ خاطرات آغداشلو از هنرمندان سقاخانه
آیدین آغداشلو در بخش قابل توجهی از سخنان خود، با اشاره به همعصریاش با هنرمندان سقاخانه گفت: «من درست مانند جورجیو وازارلی که در قرن شانزدهم با هنرمندان رنسانس زیسته بود، با تمام جریان هنر معاصر ایران زندگی کردهام. با همه این هنرمندان رفاقت کردم، گاهی تندخو بودم و با برخی بحث و قهر و آشتی کردم.»
وی به رقابت تاریخی میان «دانشکده هنرهای تزیینی» و «دانشکده هنرهای زیبا» اشاره کرد و توضیح داد که بنیانگذاران جنبش سقاخانه عمدتاً از دانشکده هنرهای تزیینی برخاسته بودند؛ زیرا مدیریت هوشنگ سیحون در دانشکده هنرهای زیبا سختگیریهایی اعمال میکرد که مسیر ورود بسیاری از هنرمندان نوگرا را دشوار میساخت.
شوخی و شرارت هنرمندانه در برابر تفسیرهای عمیق
یکی از جذابترین بخشهای این نشست، توصیف آغداشلو از فضای حاکم بر هنرمندان سقاخانه بود. وی با صراحت اعلام کرد: «آن زمان کسی فکر نمیکرد این آثار با تفسیرهای عمیق و هوشمندانهای که امروز ارائه میشود خلق شده باشند. فضای حاکم، فضای شوخی، سربهسر گذاشتن و بازی بود.»
آغداشلو با اشاره به پرویز تناولی گفت که او خود را در قالب دیوانهبازی قرار داده بود و مجسمههای فلزی از فرهاد و شیرین و کارهای کاشی میساخت. وی تأکید کرد: «بسیاری از هنرمندان در آن زمان دقیقاً نمیدانستند چه میکنند. این محققان بعدی بودند که تفاسیر و مفاهیمی را به آثارشان منسوب کردند. روح حاکم بر آثار، بیشتر برخاسته از شمایلشکنی و نوعی شرارت هنرمندانه بود تا برنامهریزیهای نظری پیچیده.»
کهنالگوهای گمشده در هنر عامیانه
آغداشلو در بخش دیگری از سخنان خود، ریشه بصری و مفهومی آثار سقاخانه را کاوید و گفت: «این هنرمندان، چه بهطور آگاهانه و چه شاعرانه، در جستجوی آرکتایپها یا کهنالگوهای گمشده و افولکرده هنر قدیمی ایران بودند؛ هنرهایی که پس از افول در دوران رسمی، حیات خود را در قالب هنرهای عامیانه و مردمی حفظ کرده بودند.»
وی به تأثیر طلسمها، جامهای مسی کندهکاری شده با اعداد و نمادها بر آثار سقاخانهای اشاره کرد و هنر عامیانه را منبع حیاتی این جنبش دانست. وی تأکید کرد: «ما مدیون حسین زندهرودی هستیم؛ او بود که به این فرمها شکل داد.»
نقد سیاسی یا جستجوی هویتی؟
در بخش پایانی نشست، محمدرضا مریدی پرسشی بنیادین مطرح کرد: آیا جنبشهای هنری با محوریت باورهای مذهبی در آن دوران، ابزاری برای ساختن سدی ذهنی در برابر نفوذ کمونیسم در جنگ سرد بودند؟ وی این ایده را به بحث گذاشت که در دهه ۱۹۶۰ میلادی، ارجاع به باورهای اسلامی (شیعی در ایران) به استراتژی سیاسی تبدیل شد.
آغداشلو اما این تحلیل را رد کرد و گفت: «وضعیت به این صورت نبود و هنرمندان از چنین هماهنگیهایی خبر نداشتند. آثار و رویکردهای آنها بیشتر مانند قطعات پازل در کنار هم قرار گرفتند.» وی تأکید کرد نباید تحلیلها را بیش از حد پیش برد و دچار اغراق شد.
جمعبندی؛ ضرورت بازخوانی یک جریان
محمدرضا مریدی در بخش دیگری از سخنان خود بر این نکته تأکید کرد که به جای تمرکز بر «چه کسی اولین بود»، باید به دنبال شناخت دلایل اجتماعی شکلگیری این جریان بود. به باور وی، تحلیل ضرورت اجتماعی جنبش سقاخانه بسیار ارزشمندتر از پرداختن به روایتهای شخصی و ادعاهای فردی است.
در پایان، آغداشلو ضمن استقبال از تلاشهای نسل جوان پژوهشگران مانند شایان شعبان، گفت: «اکنون دوران جمعبندی و یادآوری این دوران فرا رسیده است و وظیفه هنرمندان و پژوهشگران جوانتر است که در تکمیل و تدوین این مسیر ادامهدهنده راه باشند.» نمایشگاه «از سقاخانه تا نوسقاخانه» گامی در این مسیر برای بازشناسی یکی از اصیلترین جنبشهای هنر معاصر ایران محسوب میشود.
نظرات (0)