صبح جمعه هنوز سپیده به طور کامل بر آسمان ننشسته بود که صدای انفجار، سکوت چند شهر ایران را در هم شکست. اهواز، بندرعباس، قشم، پیرانشهر، خرمآباد، نایین، خنداب و چند نقطه دیگر، روزشان را نه با زنگ ساعت، که با صدایی آغاز کردند که هیچ هموطنی آرزوی شنیدنش را ندارد. دقایقی بعد، آژیر آمبولانسها، خودروهای آتشنشانی و نیروهای امدادی در خیابانها پیچید؛ آژیرهایی که از زخمی تازه خبر میدادند و از تلاشی بیوقفه برای نجات جان انسانها.
چهره دیگر شهرها پس از انفجار
اما آنچه چند ساعت بعد در این شهرها دیده شد، روایتی متفاوت از آن چیزی بود که تیترهای خبری بازگو میکردند. خورشید که بالاتر آمد، شهرها آرامآرام چهره دیگری به خود گرفتند. نانواییها تنورهایشان را روشن کردند، مغازهداران کرکرهها را بالا کشیدند، رانندگان در خیابانها به حرکت درآمدند و رفت و آمد مردم، نبض زندگی را دوباره در شهرها به جریان انداخت. انگار مردم تصمیم گرفته بودند نگذارند زندگی زیر سایه انفجارها متوقف بماند.
شاید مهمترین روایت این روزها، نه محل اصابت موشکها، بلکه همین تلاش خاموش مردم برای حفظ جریان عادی زندگی باشد؛ مردمی که میدانند جنگ میتواند دیوارها را ویران کند، اما اگر امید و زندگی در کوچهها جاری بماند، روح شهر زنده خواهد ماند.
از شمال تا جنوب؛ روایت مشترک ایستادگی
از پیرانشهر تا اهواز و از بندرعباس تا خرمآباد، روایت مشترک شهرها فقط صدای انفجار نبود. روایت اصلی، همدلی مردمی و تلاش بیوقفه نیروهای امدادی و خدماتی برای بازگرداندن آرامش است. در خبرها، نام شهرها معمولاً کنار واژههایی مانند «حمله» و «انفجار» قرار میگیرد، اما هیچ شهری را نمیتوان در چند سطر خبر خلاصه کرد.
پیرانشهر فقط نقطهای روی نقشه نیست؛ شهری است که پیش از طلوع خورشید، بازارش جان میگیرد و کسبه برای آغاز یک روز کاری کرکره مغازهها را بالا میکشند. خرمآباد نیز تنها نام شهری در فهرست حملات نیست؛ شهری است که زندگی در کوچههای قدیمی، پارکها و محلههایش جریان دارد.
اهواز؛ شهری که به سختیها عادت دارد
در میان شهرهای هدف، اهواز بیشترین خسارت انسانی را متحمل شد. بر اساس آمار رسمی، حمله به اطراف این شهر به شهادت چهار نفر و مجروح شدن پنج نفر انجامید. مناطقی در اطراف اندیمشک و امیدیه نیز هدف قرار گرفتند. برای اهواز، این نخستین روز سخت نبود. این شهر سالهاست گرمای طاقتفرسا، گردوغبار، سیلاب و خاطره زخمهای جنگ تحمیلی را با خود حمل میکند. شاید همین تجربههای تلخ به مردمش آموخته که چگونه پس از هر بحران دوباره زندگی را از سر بگیرند. صبح جمعه، در کنار آمبولانسهایی که مجروحان را منتقل میکردند، خودروهای خدمات شهری نیز در خیابانها مشغول پاکسازی معابر بودند.
بندرعباس و قشم؛ تپش زندگی در بنادر جنوب
بندرعباس دیگر شهری بود که بامداد جمعه صدای انفجار را تجربه کرد. حمله به محله «تپه اللهاکبر» دو مجروح بر جای گذاشت و ترکشها به چند ساختمان و بخشی از شبکه برق آسیب رساند. اما ساعاتی بعد، نیروهای شرکت توزیع برق عملیات ترمیم شبکه را آغاز کردند. در شهرهای بندری، زندگی با توقف سازگار نیست؛ کامیونها باید بار جابهجا کنند، شناورها پهلو بگیرند و بازارها معاش هزاران خانواده را تأمین کنند.
جزیره قشم نیز در امان نماند. مناطقی در سواحل جنوبی جزیره و محدوده روستای مسن هدف اصابت موشک قرار گرفت. اما قشم جزیرهای است که ریتم زندگی آن با دریا تنظیم میشود. صیادان، فعالان گردشگری و کسبه پس از پایان عملیات امدادی، تلاش برای حفظ روند عادی زندگی را در اولویت قرار دادند.
بازارها و نانواییها؛ نماد بازگشت زندگی
در بیشتر شهرهای آسیبدیده، یکی از نخستین نشانههای بازگشت آرامش، بالا رفتن کرکره مغازهها و حضور دوباره مردم در بازار بود. نانواییها تنورهایشان را روشن کردند، فروشندگان پشت پیشخوان ایستادند و مشتریان هرچند با نگرانی اما خریدهای روزانه را انجام دادند. این تصویر، بیش از هر سخنی معنای تابآوری را روایت میکند.
سایر مناطق؛ آرامش در سایه اطلاعرسانی رسمی
حمله به منطقهای از شهرستان نایین بدون تلفات جانی گزارش شد. در خنداب نیز دو پرتابه به نقطهای خارج از شهر اصابت کرد. در زیباکنار گیلان نیز بخشی از تجهیزات یک مرکز نظامی آسیب دید اما تلفات انسانی نداشت. در همه این نقاط، مسئولان محلی بر پیگیری اخبار از منابع رسمی تأکید کردند؛ توصیهای که در روزهای بحران اهمیتی دوچندان دارد، زیرا شایعات گاهی با سرعتی بیشتر از واقعیت منتشر میشوند و اضطراب اجتماعی را افزایش میدهند.
قهرمانان گمنام روزهای سخت
هزاران نفر از کارکنان دستگاههای خدماتی، بدون آنکه نامشان در خبرها تکرار شود، ساعتها در محل حادثه حضور داشتند؛ از امدادگرانی که مجروحان را انتقال دادند تا کارکنان شرکت برق که شبکه آسیبدیده را ترمیم کردند و نیروهای شهرداری که پاکسازی معابر را بر عهده گرفتند. این افراد، قهرمانان گمنامی هستند که اگر نباشند، بازگشت شهر به زندگی عادی بسیار دشوارتر خواهد بود.
و شاید همین جا مرز میان روایت نظامی و روایت اجتماعی آشکار میشود؛ جایی که خبر حمله پایان مییابد و قصه ایستادگی، کار، زندگی و امید مردم آغاز میشود. از شمال تا جنوب ایران، شور زندگی همچنان جاری است.
نظرات (0)