تصویر متهم زن در پرونده قتل مرحوم حمیدرضا رجبزاده که با چادر در برابر دوربینها ظاهر شده، بار دیگر بحث درباره پوشش زنان در مقرهای انتظامی و قضایی را برانگیخته است. آنچه این گفتوگو را از موضوع صرفِ حجاب جدا میکند، پرسشی است که این بار در کانون توجه افکار عمومی قرار گرفته: چرا در چنین موقعیتهایی، چادر بهعنوان نخستین و گاه تنها پوششِ در دسترس برای یک متهم زن در نظر گرفته میشود؟
توضیح پلیس درباره چادرِ متهم
پلیس در پاسخ به این حاشیه اعلام کرده است که هیچ الزامی برای چادر سر کردن افراد بازداشتشده وجود ندارد. با این حال، از آنجا که متهم زن باید حجاب شرعی داشته باشد و در این پرونده، متهم هنگام بازداشت پوشش مناسبی به همراه نداشته، از پوششی استفاده شده که برای چنین شرایطی پیشبینی شده است؛ پوششی که در عمل همان چادر بوده است.
این توضیح اما به جای پایان دادن به بحث، پرسش تازهای پیش روی مخاطبان گذاشته است: اگر متهم حجاب مناسبی نداشت، چرا تنها راهکار موجود باید چادر باشد؟ آیا نمیشد با یک مانتوی ساده، بلند و پوشیده به همراه مقنعه، هم ضابطه شرعی رعایت شود و هم تصویری که از یک زن بازداشتشده ساخته میشود، دچار پیچیدگی غیرضروری نشود؟
حجاب شرعی؛ جدا از نوع پوشش
رعایت حجاب در محیط انتظامی یا قضایی، حتی برای فردی که به اتهامی بازداشت شده، موضوعی مجزا از نوع پوشش اوست. طبیعی است که حضور یک زن در مقر پلیس یا دادگاه به معنای نادیده گرفتن ضوابط پوشش نباشد، اما از سوی دیگر، رعایت این ضوابط الزاماً به معنای استفاده از چادر نیست.
بسیاری از کارشناسان و فعالان فرهنگی معتقدند یک مانتوی ساده، بلند و پوشیده همراه با مقنعه میتواند کارکردی همارز با چادر داشته باشد؛ بدون آنکه چادر بهعنوان «لباس مخصوص متهمان زن» در ذهن مخاطب تثبیت شود.
چادر؛ پوششی هویتی، نه یک پارچه بینام
چادر برای بخش مهمی از زنان ایرانی صرفاً یک پوشش نیست؛ انتخابی آگاهانه و نوعی پوشش هویتی و فرهنگی به شمار میرود. بنابراین، استفاده مکرر از چادر برای زنانی که پیش از بازداشت چنین پوششی نداشتهاند، میتواند ناخواسته تصویری نادرست از چادر و چادریها در اذهان بسازد.
در سالهای گذشته نیز نمونههای مشابهی کم نبوده است؛ متهمانی که در زندگی عادی با پوشش متفاوتی در جامعه حضور داشتند اما پس از بازداشت، مقابل دوربینها با چادر ظاهر شدند و در جریان دادگاه نیز با همین پوشش دیده شدند.
تکرار یک قاب؛ شکلگیری یک کلیشه
مشکل دقیقاً از جایی آغاز میشود که مخاطب بارها و بارها تصویر یک زن متهم یا محکوم را با چادر میبیند. تکرار این تصویر، بهویژه در قاب رسانهها و تلویزیون، ممکن است این تصور غلط را ایجاد کند که چادر بخشی از «ظاهر متهمان» است؛ در حالی که میان انتخاب چادر و ویژگیهای اخلاقی، اجتماعی یا مجرمانه یک فرد هیچ رابطهای وجود ندارد.
این مسئله زمانی جدیتر میشود که بدانیم در برخی فیلمها و سریالها نیز گاهی شخصیتهای منفی، آسیبزا، تندخو یا حتی مجرم با پوششهای کاملاً کلیشهای و مذهبی به تصویر کشیده میشوند. اگر این کلیشهها در آثار نمایشی و رسانهای تکرار شوند، در بلندمدت میتوانند تصویری نادرست از زنان محجبه و چادری در ذهن مخاطب بسازند.
چادر را «لباس متهم» نکنیم
روایت این پرونده بار دیگر نشان میدهد که در سیاستگذاری پوشش برای بازداشتگاهها و مراکز قضایی، لازم است علاوه بر ضوابط شرعی، به پیامدهای رسانهای و فرهنگی این تصمیمها نیز توجه شود. آنچه افکار عمومی انتظار دارد، فراهمکردن گزینههای متنوع و مناسب برای حفظ حجاب متهمان زن است تا مبادا چادر، پوششی هویتی و ارزشمند، بهواسطه تصاویر تکراری، ناخواسته به «لباس متهمان» تبدیل شود.
نظرات (0)