هشتادویک سال از روزی می‌گذرد که نخستین بمب اتمی جهان بر فراز هیروشیما منفجر شد و چند روز بعد، ناکازاکی نیز هدف دومین حمله هسته‌ای قرار گرفت. در آستانه این سالگرد، دبیرکل سازمان ملل پیامی منتشر کرده که در ظاهر سراسر توصیه به صلح، گفت‌وگو و امنیت مشترک است؛ اما خوانش دقیق‌تر این متن و مقایسه آن با واقعیت‌های نظم بین‌المللی، پرسش‌هایی جدی درباره معنای این «زبان صلح» برمی‌انگیزد.

پیامی با همه مؤلفه‌های کلاسیک صلح‌طلبی

در نگاه نخست، پیام دبیرکل سازمان ملل به مناسبت سالگرد هیروشیما، همه عناصر یک بیانیه صلح‌طلبانه را دارد؛ یادآوری قربانیان، هشدار درباره بازگشت سایه جنگ هسته‌ای، اشاره به رشد چشمگیر هزینه‌های نظامی جهان در سال ۲۰۲۵ و دعوت از دولت‌ها به شفافیت، گفت‌وگو و امنیت مشترک. در این روایت، هیروشیما نه تنها نماد فاجعه، بلکه نمونه‌ای از تاب‌آوری و بازسازی معرفی می‌شود و سازمان ملل نیز نهادی تصویر می‌شود که برای نجات بشریت از بلای جنگ بنیان گذاشته شده است.

فاصله میان گفتار و واقعیت

اما تجربه کشورهای منطقه غرب آسیا و دیگر نقاطی که دهه‌ها صحنه مداخلات نظامی بوده‌اند، روایت دیگری ارائه می‌دهد. واقعیت آن است که جنگ از جهان حذف نشده، بلکه تنها چهره عوض کرده است؛ گاهی در قالب «مداخله بشردوستانه»، گاهی به نام «جنگ پیشدستانه»، در مواردی با عنوان «عملیات ضدتروریسم» و بارها نیز زیر چتر «مسئولیت حمایت». مشروعیت این جنگ‌ها نیز کمتر بر اساس اصول حقوق بین‌الملل و بیشتر بر اساس اراده قدرت‌هایی سنجیده می‌شود که حق وتو در شورای امنیت را در اختیار دارند.

نکته مهم آن است که در نظام آنارشیک روابط بین‌الملل، جنگ ریشه‌کن نمی‌شود؛ بلکه از نقطه‌ای به نقطه دیگر منتقل و در قالب‌های تازه بازتولید می‌شود. تا زمانی که قدرت‌های هژمون بتوانند خشونت خود را پشت زبان صلح و پشت نهادهای بین‌المللی پنهان کنند، جنگ بخشی از عملکرد عادی نظم مسلط جهانی باقی می‌ماند.

حق وتو و امنیت گزینشی

بخش قابل توجهی از انتقادها به ساختار فعلی سازمان ملل، به جایگاه ویژه پنج کشور دارای حق وتو بازمی‌گردد؛ امتیازی که با اصل برابری کشورها در تضاد است. این حق، هم امکان جلوگیری از هر اقدام جمعی را برای قدرت‌های بزرگ فراهم می‌کند و هم عملاً به نوعی امنیت گزینشی دامن می‌زند؛ بدین معنا که برخی بحران‌ها به سرعت در دستور کار شورای امنیت قرار می‌گیرند، اما برخی دیگر، اگر با منافع قدرت‌های بزرگ در تعارض باشند، سال‌ها در سکوت یا در حد بیانیه‌های نمادین باقی می‌مانند. منتقدان یادآور می‌شوند که در چنین نظمی، فریاد کودکان غزه نیز سال‌هاست پشت لابی‌های سیاسی ناپیدا مانده است.

هیروشیما؛ از جنایت تا الهام

یکی از مهم‌ترین نکات پیام دبیرکل سازمان ملل، نحوه روایت از هیروشیما است. در این روایت، تمرکز از عامل بمباران یعنی ایالات متحده به سوی قربانیان و بازماندگان منتقل می‌شود و به‌تدریج، مسئولیت تاریخی بمباران به حاشیه می‌رود و جای خود را به ستایش تاب‌آوری و امید می‌دهد. از منظر حقوق بین‌الملل، استفاده از سلاح هسته‌ای علیه غیرنظامیان باید به‌عنوان نمونه‌ای از جنایت‌هایی که هرگز نباید تکرار شوند در حافظه جمعی ثبت شود؛ نه اینکه به منبع الهام بدل گردد. این جابه‌جایی در روایت، از نگاه تحلیلگران، نوعی سفیدشویی نرم است که جنایت را در سایه بازسازی محو می‌کند.

تجربه ایران؛ پرسش‌ها درباره معنای امنیت مشترک

برای جامعه ایرانی که حافظه جمعی‌اش از رخدادهایی چون کودتای ۲۸ مرداد، جنگ تحمیلی و دهه‌ها مداخله خارجی خالی نیست، این پرسش‌ها معنایی عینی دارند. ترور دانشمندان، خرابکاری در تأسیسات هسته‌ای، تحریم‌هایی که دارو و غذا و زیرساخت‌های اقتصادی را هدف می‌گیرد و تهدیدهای نظامی مکرر، همگی مصادیق ملموس فاصله میان گفتار و کردار در نظم بین‌المللی کنونی هستند. در چنین فضایی، فراخوان به امنیت مشترک اگر با نام بردن از عاملان خشونت و بازنگری در معیارهای دوگانه همراه نباشد، در بهترین حالت وعده‌ای دور و در بدترین حالت ابزاری برای تداوم وضع موجود خواهد بود.

هیروشیما و ناکازاکی اگر قرار است در حافظه جهانی ماندگار بمانند، باید بیش از آنکه منبع الهام باشند، شاهد دائمی بر ظرفیت تخریبی سلاح‌های هسته‌ای و مسئولیت تاریخی دولتی باشند که دو بار از این سلاح استفاده کرد. یادآوری این واقعیت که یک دولت دو بار از سلاحی با آثار چندنسلی بهره برده است، باید در مرکز روایت رسمی قرار گیرد، نه در حاشیه آن.