پنج سال از روزی میگذرد که آخرین نیروهای آمریکایی در میان هرجومرج و صحنههای تلخ فرودگاه کابل، افغانستان را ترک کردند و طالبان بار دیگر بر کابل مسلط شد. خروج ۱۵ آگوست ۲۰۲۱ پایان طولانیترین جنگ تاریخ آمریکا بود؛ جنگی که دو دهه هزینه و خون گرفت، اما در نهایت نه دولتسازی به سبک غربی به بار آورد و نه ارتش قدرتمندترین کشور جهان توانست بر جامعهای که آن را «گورستان امپراتوریها» مینامند چیره شود.
پرسشی که هر پنج سال تکرار میشود
با رسیدن سالگرد این خروج خفتبار، ناظران بینالمللی بار دیگر این پرسش را مطرح کردهاند که چرا قدرتمندترین نیروی نظامی جهان در دهههای اخیر بارها نتوانسته به اهداف جنگی خود برسد. استفان والت، نظریهپرداز برجسته روابط بینالملل دانشگاه هاروارد، در مقالهای تازه به همین پرسش پاسخ داده است؛ پاسخی که نه در موشکهای پیشرفته و نه در بودجههای هنگفت نظامی، بلکه در عمق خطاهای راهبردی و ساختاری سیاست خارجی آمریکا ریشه دارد.
والت با لحنی کنایهآمیز مینویسد اگر آمریکایی باشید، احتمالاً از باختن جنگها خسته شدهاید و شاید از خود بپرسید چرا این شکستها مدام تکرار میشود. او تأکید میکند که آمریکا با وجود برتری عظیم مادی و نظامی نسبت به رقبا، در جنگهای معاصر سوابق شکستآلودی از خود به جا گذاشته است.
فهرست بلند شکستها؛ از کره تا ایران
والت در مرور سوابق جنگی واشنگتن به موارد متعددی اشاره میکند: جنگ کره به بنبست انجامید، ویتنام به شکستی آشکار تبدیل شد، جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ و جنگ بیپایان افغانستان نیز سرنوشتی جز شکست نداشتند. حتی جنگ کوزوو در سال ۱۹۹۹ نیز پیروزی قاطعی به شمار نمیرود؛ چرا که صربستان در پایان آن درگیری به شرایطی بهتر از پیشنهادهای پیش از جنگ دست یافت.
جالبتر آنکه والت جنگ کنونی آمریکا با ایران را نیز در همین فهرست قرار میدهد؛ جنگی که به نوشته او تاکنون هیچیک از اهداف دولت ترامپ را محقق نکرده و به احتمال زیاد با موقعیت راهبردی بسیار قویتری برای ایران پایان خواهد یافت.
ریشه اصلی شکستها: بلندپروازی به جای منافع حیاتی
نکته محوری تحلیل والت این است که دلایل این شکستهای متوالی را نباید در کمبود بودجه یا نبود توانمندی نظامی جستوجو کرد. مشکل از ماهیت راهبردی و ساختاری جنگهای آمریکا برمیخیزد؛ جنگهایی که منافع محدود آمریکایی را با اهدافی بسیار بلندپروازانه ترکیب کردهاند؛ مانند تلاش برای بازسازی جوامع خارجی بر اساس الگوی آمریکایی.
نتیجه این رویکرد آن بوده که دشمنان واشنگتن در بیشتر موارد مصممتر از سربازان آمریکایی جنگیدهاند، زیرا منافع بزرگتری در پیروزی خود داشتهاند. آنها برای استقلال و امنیت کشورشان میجنگند، در حالی که آمریکا در بیشتر موارد برای اهدافی وارد میدان میشود که برایش حیاتی نیستند؛ و طبیعی است که در چنین معادلهای، انگیزه و آمادگی برای فداکاری در طرف مقابل بیشتر باشد.
افغانستان؛ گورستان امپراتوریها
این گزارش در بخش افغانستان یادآوری میکند که ترکیب ناآگاهی، آرمانگرایی و اهمیت راهبردی محدود، تلاش جنگی آمریکا را در این کشور به شکست کشاند. واشنگتن برای تعقیب اسامه بنلادن و طالبان که به او پناه داده بود، دلایل موجهی داشت؛ اما تداوم حضور نظامی با بهانه تبدیل افغانستان به دموکراسی غربی، مقاومت شدیدی را در جامعهای برانگیخت که سابقه طولانی شکست دادن قدرتهای بزرگ را دارد.
به باور والت، انقلابیون افغان برای بیرون راندن آمریکا عزمی بسیار بیشتر از عزم واشنگتن برای شکست دادن آنها داشتند؛ و اساساً میتوان گفت شکست دادن مردم افغانستان امکانپذیر نبود.
روایت اکونومیست از پایان یک دهه تلاش
مجله اکونومیست نیز در شماره ویژهای که به بررسی وضعیت افغانستان پس از تصمیم جو بایدن برای خروج کامل اختصاص داده، این رویداد را از منظری دیگر روایت کرده است. این نشریه مینویسد تصمیم واشنگتن از خستگی افکار عمومی آمریکا از طولانیترین جنگ این کشور سرچشمه گرفت؛ ترامپ جدول زمانی خروج را تعیین کرد و بایدن فرآیند کامل آن را اجرا کرد.
اکونومیست به سابقه جنگ چریکی طالبان علیه نظم دموکراتیک ساخته آمریکا اشاره میکند و مینویسد بایدن سرانجام دریافت که تلاش دو دههای برای دولتسازی در افغانستان به شکستی ذلتبار پایان رسیده است.
این نشریه در ادامه به ناکامی سیاست انزوا علیه طالبان اشاره میکند؛ آمریکا و اروپا با عدم شناسایی رسمی حکومت طالبان، مسدود کردن ذخایر بانک مرکزی افغانستان در خارج و اعمال تحریمها تلاش کردند این حکومت را تحت فشار قرار دهند، اما این اقدامات نتیجه مطلوبی نداشت. به نوشته اکونومیست، طالبان به حضور دیپلماتها و سرمایهگذاران غربی وقعی نمینهند و ایدئولوژی خود را برای تصاحب داراییهای دولت سابق تغییر نخواهند داد؛ بنابراین کشورهای غربی ناگزیرند رویکرد تازهای را در برابر کابل آزمایش کنند.
چشمانداز تلخ آینده
والت در پایان مقاله خود هشدار میدهد که تا زمانی که خودداری از اعتراف به اشتباهات و پذیرش مسئولیت بر محافل سیاست خارجی آمریکا حاکم باشد، شهروندان این کشور باید خود را برای ناامیدیها و شکستهای بزرگتری آماده کنند. پیام این تحلیلها روشن است: برتری نظامی، بدون بازنگری در راهبرد و کنار گذاشتن بلندپروازیهای ملتسازی، تضمینکننده پیروزی در میدانهای جنگ نخواهد بود.
نظرات (0)