کریس هجز، خبرنگار و نویسنده سرشناس آمریکایی، در اظهاراتی که در قالب یک گفتوگوی ویدیویی منتشر شده، نسبت به پیامدهای امنیتی و اقتصادی تحولات اخیر در منطقه خلیج فارس و تنگه هرمز هشدار داد. او تأکید کرد که هر چه انسداد عملی تنگه هرمز طولانیتر شود، شکنندگی اقتصاد جهانی بیشتر خواهد شد و در صورت بیتوجهی به این وضعیت، جهان به نقطه بحرانی نزدیک میشود.
این تحلیلگر آمریکایی همچنین با اشاره به وضعیت ذخایر راهبردی نفت ایالات متحده و جایگاه پایگاههای نظامی این کشور در خاورمیانه، تصویری متفاوت از توان بازدارندگی واشنگتن در منطقه ترسیم کرد؛ تصویری که به گفته او نشان میدهد آمریکا عملاً از منطقه بیرون رانده شده و زیرساختهای نظامی آن کارایی گذشته را ندارند.
تنگه هرمز و نبض اقتصاد جهانی
به گفته هجز، «هرچه تنگه هرمز برای مدت طولانیتری عملاً مسدود بماند، اقتصاد جهان آسیبپذیرتر خواهد شد.» این جمله کوتاه، به اهمیت راهبردی تنگه هرمز به عنوان یکی از مهمترین گذرگاههای انرژی جهان اشاره دارد.
تنگه هرمز حلقه اتصال خلیج فارس به دریای عمان و اقیانوس هند است و بر اساس برآوردهای بینالمللی، حدود یکپنجم نفت خام و بخش قابل توجهی از گاز مایع صادراتی جهان از این آبراه عبور میکند. هرگونه اختلال، حتی کوتاهمدت، در تردد نفتکشها و کشتیهای تجاری از این مسیر میتواند به جهش قیمت نفت، افزایش هزینه حملونقل، اختلال در زنجیره تأمین انرژی و رشد تورم در اقتصادهای واردکننده انرژی منجر شود.
کارشناسان انرژی پیش از این نیز بارها هشدار دادهاند که بازار جهانی نفت به شدت نسبت به ریسکهای ژئوپلیتیک در تنگه هرمز حساس است. در شرایطی که اقتصاد جهان همچنان با تبعات تورم پساکرونا، بدهیهای دولتی و کندی رشد در اقتصادهای بزرگ دستوپنجه نرم میکند، انسداد یا ناامن شدن این گذرگاه میتواند به عنوان یک شوک عرضه، موج جدیدی از نوسان در قیمت کالاها، انرژی و حتی بازارهای مالی ایجاد کند.
ذخایر راهبردی نفت آمریکا در پایینترین سطح از ۱۹۸۲
بخش دیگری از اظهارات کریس هجز به وضعیت داخلی ایالات متحده مربوط بود. او گفت: «ذخایر راهبردی نفت آمریکا اکنون به پایینترین سطح خود از سال ۱۹۸۲ رسیده است. اگر این وضعیت در مقطعی حل نشود، قطعاً به یک نقطه بحرانی خواهیم رسید.»
ذخایر راهبردی نفت آمریکا موسوم به SPR که پس از بحران نفتی دهه ۱۹۷۰ میلادی برای مقابله با شوکهای عرضه ایجاد شد، در سالهای اخیر به دلیل برداشتهای گسترده برای کنترل قیمت بنزین در بازار داخلی و مدیریت فشارهای ناشی از جنگ در اوکراین و نوسانات بازار جهانی، به شدت کاهش یافته است. رسیدن این ذخایر به پایینترین سطح در بیش از چهار دهه، به معنای کاهش ابزار سیاستگذار آمریکایی برای مداخله در بازار در صورت بروز یک بحران جدید عرضه است.
ناظران میگویند در شرایطی که همزمان ریسک اختلال در تنگه هرمز و کاهش ذخایر احتیاطی آمریکا وجود دارد، توان واشنگتن برای مهار جهش ناگهانی قیمت نفت محدودتر از گذشته خواهد بود. این مسئله نهتنها برای مصرفکنندگان آمریکایی، بلکه برای متحدان اروپایی و آسیایی آمریکا که به واردات انرژی وابستهاند نیز پیامدهای مستقیم دارد.
«ما از منطقه بیرون رانده شدهایم؛ پایگاهها دیگر کارایی ندارند»
هجز در بخش دیگری از سخنان خود، به تحولات نظامی و ژئوپلیتیک منطقه پرداخت و با صراحت گفت: «ما از منطقه بیرون رانده شدهایم؛ به این معنا که پایگاههای ما دیگر کارایی ندارند. و فکر نمیکنم این پایگاهها دوباره ساخته شوند، چون در برابر حملات آسیبپذیر هستند.»
این ارزیابی، بازتاب دیدگاهی است که در ماههای اخیر در میان برخی تحلیلگران آمریکایی نیز پررنگ شده است؛ اینکه شبکه گسترده پایگاههای آمریکا در خاورمیانه که برای دههها ستون حضور نظامی واشنگتن در منطقه بود، امروز به دلیل تغییر ماهیت تهدیدها، کارایی راهبردی خود را تا حد زیادی از دست داده است.
پایگاههایی نظیر العدید در قطر، الظفره در امارات، پایگاههای آمریکا در بحرین، کویت و عراق که در دو دهه گذشته نقش محوری در عملیاتهای آمریکا در منطقه داشتند، اکنون در برابر نسل جدید تسلیحات از جمله پهپادهای انتحاری، موشکهای کروز و موشکهای بالستیک نقطهزن، به اهداف ثابت و آسیبپذیری تبدیل شدهاند. هزینه پایین و دسترسی گسترده به این تسلیحات، معادله هزینه-فایده نگهداری پایگاههای بزرگ و متمرکز را برای آمریکا به شدت تغییر داده است.
چرا بازسازی پایگاهها دیگر گزینه واقعبینانه نیست؟
به باور هجز، آسیبپذیری ذاتی این پایگاهها دلیل اصلی آن است که بازسازی یا تقویت آنها دیگر یک راهحل پایدار محسوب نمیشود. حتی در صورت تزریق بودجههای کلان برای نوسازی سامانههای پدافندی، ماهیت ثابت و شناختهشده بودن مختصات این پایگاهها، آنها را در برابر حملات اشباعی با پهپاد و موشک همچنان در معرض خطر قرار میدهد.
در مقابل، نیروهای منطقهای با تکیه بر تحرکپذیری، پراکندگی و استفاده از تسلیحات ارزانقیمت اما دقیق، توانستهاند توازن بازدارندگی را تغییر دهند. همین تحول باعث شده برخی از مقامهای پیشین پنتاگون نیز نسبت به لزوم بازنگری در دکترین استقرار نیروهای آمریکا در خاورمیانه و حرکت به سمت حضور سبکتر، پراکندهتر و متکی بر نیروی دریایی و عملیات از راه دور هشدار دهند.
اظهارات هجز از این منظر قابل توجه است که او نه به عنوان یک مقام رسمی، بلکه به عنوان روزنامهنگاری که سالها تحولات جنگ و سیاست خارجی آمریکا را از نزدیک دنبال کرده، به نوعی فرسایش هژمونی نظامی آمریکا در منطقه اشاره میکند؛ فرسایشی که به گفته او نتیجه مستقیم تغییر فناوری جنگ و افزایش توان بازیگران منطقهای است.
پیوند بحران اقتصادی و تحولات امنیتی
نکته مهم در تحلیل هجز، پیوند زدن بحران اقتصادی جهانی با تحولات امنیتی تنگه هرمز و وضعیت پایگاههای آمریکاست. از نگاه او، این دو موضوع جدا از هم نیستند؛ بلکه ناامنی انرژی و ناتوانی در تضمین امنیت آبراههای حیاتی، خود به عاملی برای تضعیف بیشتر موقعیت اقتصادی و راهبردی آمریکا تبدیل میشود.
در حالی که واشنگتن در سالهای اخیر تلاش کرده تمرکز راهبردی خود را به رقابت با چین در حوزه هند-اقیانوس آرام معطوف کند، تحولات خاورمیانه بار دیگر نشان میدهد که هرگونه بیثباتی در بازار انرژی میتواند به سرعت به اقتصاد آمریکا و جهان سرایت کند و هزینههای سیاسی و اقتصادی سنگینی به همراه داشته باشد.
هرچند دیدگاه هجز لزوماً بازتاب موضع رسمی دولت آمریکا نیست، اما طرح این هشدارها از سوی یک نویسنده و تحلیلگر شناختهشده آمریکایی، بار دیگر نشان میدهد که بحث درباره امنیت تنگه هرمز، آینده ذخایر راهبردی انرژی و سرنوشت حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه، به یکی از محورهای اصلی مناظرههای داخلی در ایالات متحده تبدیل شده است.
نظرات (0)