فرض کنید صبح زود بیدار شوید، ورزش کنید، روتین پوستی انجام دهید، خانه را مرتب کنید و با صبحانهای سالم و رنگارنگ روزتان را شروع کنید. حالا از خودتان بپرسید: چند نفر واقعاً اینطور روزشان را آغاز میکنند؟ زندگی واقعی اغلب با عجله، بینظمی و دغدغههای روزمره همراه است؛ اما تصویری که شبکههای اجتماعی از زندگی نشان میدهند، چیز دیگری است.
شکاف میان زندگی واقعی و تصویر مجازی
اینستاگرام بخشهای خاصی از زندگی را انتخاب، قاببندی و فیلتر میکند و همان بخش را بهعنوان تمامیت زندگی به مخاطب عرضه میکند. در این تصویرسازی، آدمها معمولاً شادند، خانهها مرتباند، سفرها دلچسبند و رابطهها عاشقانهاند. اما آنچه در این قاب غایب است، شاید خودِ زندگی باشد؛ لحظات سکوت، خستگی، ترافیک، دعواها و آشتیها و هزار و یک اتفاق کوچکی که هیچکدام قابلیت تبدیل شدن به استوری زیبا را ندارند.
زندگی واقعی حتی در کشورهای توسعهیافته هم با همین ریتم جریان دارد: کار، درس، خرید، قبضها و دغدغههای روزمره. اما وقتی چند دقیقه اینستاگرام را مرور کنیم، ناگهان احساس میکنیم از چیزی عقب ماندهایم، بدون اینکه دقیقاً بدانیم آن چیست.
پدیده مقایسه: از چشم و همچشمی سنتی تا مقایسه دیجیتال
چشم و همچشمی پدیده جدیدی نیست؛ در دهههای ۷۰ و ۸۰ و حتی ۹۰ شاید کسی به مهمانی میرفت و سرویس چینی یا مبل جدید میزبان را میدید و میخواست مانند او باشد. اما امروز این میل با مقیاسی بسیار بزرگتر و زبانی جدید وارد خانهها شده است. لازم نیست همسایه یا دوست را ببینیم؛ کافی است گوشی را باز کنیم.
در عرض چند دقیقه میتوانیم خانه صدها نفر، سفرهای دهها نفر، مدل غذا خوردن، فرزندپروری، مراسم ازدواج و حتی شیوه گذراندن یک صبح معمولی را ببینیم. و دقیقاً همینجاست که اتفاق مهمی در ذهن رخ میدهد: مقایسه. این مقایسه معمولاً آگاهانه نیست. گاهی حتی نمیدانیم چرا از زندگی خودمان ناراضی شدهایم. فقط حس میکنیم چیزی کم است، چیزی که شاید تا چند لحظه پیش از باز کردن اپلیکیشن حتی نمیدانستیم وجود دارد.
آسیبپذیری نوجوانان و جوانان
این مسئله وقتی جدیتر میشود که پای نسل جوان و نوجوان به میان میآید. نوجوانی که هر روز با تصاویری از استایلهای ایدهآل، اتاقهای رؤیایی، لباسهای گرانقیمت و سفرهای خارجی مواجه است، ممکن است بهتدریج تصویری غیرواقعی از زندگی عادت پیدا کند. او دیگر فقط نمیپرسد «چه چیزی دوست دارم؟» بلکه ممکن است بپرسد «چرا من مثل آنها نیستم؟» و همین پرسش ساده میتواند احساس ناکافی بودن را در او عمیقتر کند.
علاوه بر مصرفگرایی، اینستاگرام میتواند سلیقه، الگوی موفقیت، تعریف زیبایی، شکل روابط اجتماعی و حتی تصور ما از خوشبختی را تحت تأثیر قرار دهد. قبلاً خانواده، مدرسه و رسانههای سنتی الگوهای فرهنگی را شکل میدادند؛ اما امروز الگوهای جدید هر روز و هر ساعت از یک صفحه کوچک وارد ذهن میشوند.
شبکههای اجتماعی و مسئله اطلاعات نادرست
بُعد دیگر ماجرا به انتشار اخبار و اطلاعات مربوط میشود. شبکههای اجتماعی به دلیل سرعت انتشار و امکان بازنشر بیوقفه، بستری مناسب برای انتشار شایعات، اخبار کذب و روایتهای ناقص هستند. در چنین فضایی، یک خبر نادرست میتواند پیش از بررسی، هزاران بار بازنشر شود. تصاویر قدیمی بهعنوان اتفاق تازه منتشر میشوند و جملات تقطیعشده معنایی کاملاً متفاوت پیدا میکنند.
راهحل حذف نیست؛ آگاهی است
مسئله این نیست که اینستاگرام را حذف کنیم یا شبکههای اجتماعی را دشمن بدانیم. نکته اصلی این است که بدانیم آنچه میبینیم الزاماً تمام واقعیت نیست. اینستاگرام یک ویترین است؛ اما نباید ویترین را با انبار اشتباه بگیریم. پشت هر قاب زیبا، هزاران لحظه وجود دارد که هیچکس آنها را نمیبیند و شاید اتفاقاً همان لحظهها واقعیترین بخش زندگی باشند.
شاید لازم باشد هر چند وقت یکبار از خودمان بپرسیم: اگر گوشی را کنار بگذاریم و زندگی دیگران را نبینیم، چه چیزی از خواستههایمان باقی میماند؟ آیا هنوز همان سبک زندگی را میخواهیم یا تصویری که از خودمان ساختهایم، محصول ساعتها تماشای دیگران است؟
نظرات (0)