مسئله مدیریت کلان جامعه و شیوه مواجهه با جریانها، اشخاص و جناحهای ناهمگون، یکی از بنیادیترین ابعاد سیره سیاسی و اجتماعی رسول گرامی اسلام (ص) است. بررسی این موضوع برای الگوبرداری در دانش حکمرانی هنوز نیازمند واکاویهای عمیقتری است. پیامبر اسلام (ص) در دوران رسالت و تشکیل حکومت، با جامعهای متکثر، نوپا و مملو از تعارضات قبیلهای مواجه بودند؛ هنر بیبدیل ایشان در این عرصه، اتخاذ رویکردی واقعگرایانه و پرهیز از تقسیمبندیهای صفر و صدی میان آحاد جامعه بود.
اصل بقای اسلام و راهبرد جذب حداکثری
نکتهای شگفتآور در تحلیل سیره نبوی آن است که پیامبر اعظم (ص) حکمرانی جامعه را بهگونهای سامان دادند که با وجود آگاهی کامل از سرشت و نیات گروههایی همچون بنیامیه و کارشکنیهای قطعی آنان در آینده، ظرفیت، نفوذ و توان اجتماعی این جریانها را در بستر ترویج و پیشبرد اسلام فعال کردند.
شواهد تاریخی گواهی میدهند این جناحها اگچه در باطن و بر اساس خاستگاه جاهلی خود قصد ریشهکنی اسلام را در سر میپروراندند، اما در نهایت وارد جغرافیای سیاسی و اجتماعی اسلام شدند، در مقاطعی ارکان قدرت و حکومت را به دست گرفتند و خواسته یا ناخواسته در تثبیت ظاهر دین، صیانت از مناسک و استمرار نهاد خلافت و ساختار عمومی جامعه اسلامی ایفای نقش کردند.
مفهوم قرآنی تعاون و همیاری
بر اساس آیه دوم سوره مائده «.. تَعَاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَالتَّقْوَی وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَی الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ..»، مفهوم تعاون و همیاری دارای درجات و لایههای گوناگونی است. یک بُعد از مدیریت نبوی، تربیت و پرورش انسانهای تراز اول و نخبگان مؤمنی چون سلمان فارسی و ابوذر غفاری بود؛ افرادی که قلههای ایمان و ولایتمداری را فتح میکردند. اما بُعد دیگر حکمرانی، مدیریت عموم تودهها و جریانهایی است که رفتار آنان باید بهگونهای مهار شود که حتی در صورت نرسیدن به ایمان کامل، دستکم وارد حیطه همکاری در گناه، ستم و عدوان نشوند.
نکته بنیادین در این الگو، نفی نگاههای سیاه و سفید و صفر و صدی به انسانهاست. واقعیت آن است که پس از پیامبر (ص) عدهای از خواص، ضعفهای درونی و نقص ایمان خود را آشکار کردند، اما این مانع از آن نیست که نقش مؤثر و حمایتی آنان در روزگار حضور پیامبر (ص) را نادیده بگیریم. حکمرانی نبوی بر مبنای درک عمیق واقعیتها و کاستیهای روانشناختی انسانها پیریزی شده بود.
نقش اهلبیت (ع) در صیانت از شریعت
بررسی تاریخ اسلام آشکار میکند بنیامیه و بنیعباس با وجود تمامی انحرافات ساختاری، در سطح کلان حامل و توسعهدهنده جغرافیای ظاهری اسلام شدند. اهلبیت عصمت و طهارت (ع) برای حفظ اصل و ظاهر اسلام و صیانت از کتاب خدا، در مقاطع متعددی به خلفا و حاکمان مشاوره و یاری میرساندند. نمونههای تاریخی نظیر راهنمایی امام صادق (ع) در حوزه اقتصاد و نحوه ضرب سکه اسلامی و همچنین گرهگشاییهای مستمر ائمه (ع) در معضلات پیچیده حکومتی، دقیقاً در راستای همین دکترین کلان معنا پیدا میکند.
اگر این تدبیر و حکمرانی همهجانبه وجود نداشت، اصل اسلام، قرآن کریم و میراث نبوی به نسلهای آینده و ما نمیرسید و همهچیز در همان قرون اولیه مضمحل میشد.
کاربرد این الگو در سیره رهبران انقلاب اسلامی
در دوران معاصر نیز اصل مترقی که حضرت امام خمینی (ره) همواره بر آن تأکید داشته و میفرمودند «حفظ اصل نظام از اوجب واجبات است»، ریشه مستقیم در مکتب و سنت حکمرانی پیامبر اعظم (ص) دارد. پیامبر اکرم (ص) در موارد متعددی به مقتضای مصلحت کلان امت از حقوق حقه خود چشمپوشی کردند و راهبرد مدارا و بهرهگیری از ظرفیتها را برگزیدند.
خط قرمز در این شیوه تنها زمانی بود که جریانی بهطور علنی و رسمی در برابر احکام صریح اسلام شمشیر میکشید؛ مانند موضعگیری جریان بازرگان و جبهه ملی علیه لایحه قصاص که آن را حکمی غیرانسانی نامیدند و در آن نقطه، حضرت امام (ره) قاطعانه آنان را کنار زدند. این ظرافت در مرزبندی میان مدارا با ضعفها و ایستادگی در برابر اخلال در اصل اسلام، جوهره مدیریت نبوی است.
خلق عظیم: فضیلت فردی یا ویژگی راهبردی؟
قرآن کریم در آیات سوره مبارکه قلم میفرماید: «وَإِنَّکَ لَعَلَی خُلُقٍ عَظِیمٍ». خداوند اتهام نابخردی و جنون را که دشمنان به سبب شیوه فراگیر مدیریتی حضرت مطرح میکردند رد و تأکید میکند این شیوه ناشی از خلق عظیم و توانمندی بینظیر روحی ایشان است. در این موقعیت، خلق عظیم تنها یک فضیلت فردی نیست، بلکه یک ویژگی راهبردی برای تحمل آحاد مردم و اداره جامعه است.
تجلی این الگو را در سیره رهبران انقلاب اسلامی نیز میتوان دید؛ جایی که دولتها و تشکلهای گوناگون سیاسی از هر طیفی با آرای مردم به میدان خدمت وارد میشوند و با وجود تمام تفاوتها، رهبر معظم انقلاب در هر دورهای با خلقی فراگیر و جامعنگر ظرفیت آنان را ذیل منافع عالی کشور و اسلام مدیریت میکنند.
حکمرانی مطلوب دینی نیازمند رویکردی فراگیر و جمعکننده است؛ رویکردی که بتواند تمامی سلایق و گرایشها را حول برافراشتن پرچم توحید گرد آورد. چنین مدیریتی نیازمند سعهصدر و ظرفیت اخلاقی فوقالعادهای است، زیرا افراد فاقد بینش راهبردی با مشاهده کمترین زاویه یا اختلافنظر، اقدام به طرد افراد و جریانها کرده و سرمایههای انسانی را ضایع میکنند.
نظرات (0)