سفر اخیر عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان به همراه وزیر کشور این کشور به تهران، فراتر از یک دیدار دوجانبه معمول ارزیابی میشود. این چهارمین سفر منیر به ایران در کمتر از شش ماه گذشته است؛ تکراری که بهخودیخود پیام روشنی دارد: کانال گفتوگوی غیرمستقیم میان تهران و واشنگتن هرچند شکننده، اما هنوز کاملاً مسدود نشده و بازیگران منطقهای از جمله اسلامآباد تلاش میکنند آن را زنده نگه دارند.
این سفر در مقطعی انجام شده که روابط ایران و آمریکا بار دیگر در نقطهای حساس قرار گرفته است. از یک سو واشنگتن فشارهای اقتصادی و سیاسی خود را تشدید کرده و از سوی دیگر تحرکات دیپلماتیک منطقهای برای مهار بحران و جلوگیری از سرایت آن به سراسر خلیج فارس و پیرامون آن افزایش یافته است.
چرا تکرار سفر منیر معنادار است؟
به گزارش تحلیل منتشرشده، تکرار سفر فرمانده ارتش پاکستان به تهران در فاصلهای کوتاه نشان میدهد اسلامآباد مأموریتی فراتر از توسعه روابط دوجانبه را دنبال میکند. پاکستان به دلیل جایگاه خاص خود، هم با ایران مرز طولانی و پیوندهای تاریخی و امنیتی دارد، هم در سالهای اخیر همکاریهای دفاعی و امنیتی خود با کشورهای عربی را گسترش داده و هم کوشیده ارتباط استراتژیک خود با آمریکا را حفظ کند.
همین موقعیت سهوجهی، پاکستان را در جایگاهی متفاوت از سایر میانجیهای بالقوه منطقه قرار داده است؛ کشوری که میتواند نقش پیامرسان و تسهیلکننده میان تهران و واشنگتن را ایفا کند، هرچند تردیدهای جدی درباره توان تبدیل این نقش به میانجیگری مؤثر و نتیجهمحور همچنان باقی است.
اسلامآباد نگران سرایت بحران است
مهمترین انگیزه پاکستان برای ورود به این پرونده، نگرانی از پیامدهای یک بحران فراگیر در همسایگی خود است. هرگونه درگیری گسترده میان ایران و آمریکا به دو طرف محدود نخواهد ماند و آثار امنیتی، اقتصادی و انرژی آن بهسرعت به کشورهای پیرامونی منتقل خواهد شد.
برای اسلامآباد این نگرانی مضاعف است. پاکستان همزمان با چند پرونده امنیتی مهم از جمله تنشهای مزمن با هند و بیثباتی در افغانستان دستوپنجه نرم میکند. باز شدن یک جبهه بحرانی جدید در غرب این کشور، در حاشیه خلیج فارس و مرز ایران، میتواند فشارهای امنیتی و اقتصادی سنگینی بر اسلامآباد تحمیل کند.
از این منظر، تحرک دیپلماتیک پاکستان را نباید صرفاً اقدامی برای حل اختلاف دو کشور دیگر دانست. اسلامآباد در واقع برای پیشگیری از بحرانی تلاش میکند که در صورت گسترش، مستقیماً منافع ملی و ثبات داخلی خودش را تهدید خواهد کرد. مهار بحران و افزایش وزن ژئوپلیتیک، دو انگیزه توأمان پاکستان در این پرونده است.
پاکستان بهدنبال نقشی فراتر از جنوب آسیا
تحولات ماههای اخیر نشان میدهد پاکستان میکوشد از چارچوب سنتی سیاست خارجی خود که عمدتاً بر جنوب آسیا، رقابت با هند و مسئله افغانستان متمرکز بود، فراتر رود و حضور فعالتری در معادلات خاورمیانه پیدا کند.
میانجیگری میان ایران و آمریکا میتواند آزمونی تعیینکننده برای این رویکرد جدید باشد. اگر اسلامآباد بتواند در مقطعی حساس، کانالی برای انتقال پیام یا حتی کاهش سطح تنش ایجاد کند، جایگاه منطقهای آن بهطور محسوسی ارتقا خواهد یافت. سفرهای مکرر عاصم منیر به تهران بخشی از تلاش برای عملیاتی کردن همین استراتژی است؛ گذار از یک بازیگر واکنشگرا به کشوری که در مدیریت بحرانهای منطقهای سهم دارد.
با این حال این نقشآفرینی با محدودیتی بنیادین روبهروست: پاکستان میتواند پیام منتقل کند اما نمیتواند به جای تهران و واشنگتن تصمیم بگیرد. موفقیت اسلامآباد نه با شمار رفتوآمدها، بلکه با توانایی تبدیل ارتباطات غیرمستقیم به یک روند سیاسی معنادار سنجیده خواهد شد.
ایران؛ شریکی غیرقابل جایگزینی برای اسلامآباد
عامل مهم دیگر در رفتار پاکستان، اهمیت راهبردی رابطه با ایران است. حتی در شرایطی که اسلامآباد همکاریهای دفاعی خود با برخی پایتختهای عربی را توسعه داده، نمیتواند تهران را از محاسبات امنیتی خود حذف کند. همجواری جغرافیایی، پیوندهای فرهنگی و تاریخی و ضرورت همکاری مرزی و امنیتی، به ایران جایگاهی ویژه در نگاه پاکستان بخشیده است.
هرگونه رویارویی با ایران برای پاکستان هزینهای سنگین خواهد داشت؛ هم در مرزهای غربی و هم در افکار عمومی داخلی که نسبت به قرار گرفتن اسلامآباد در برابر تهران حساس است. در شرایطی که پاکستان با چالشهای امنیتی متعددی مواجه است، افزودن ایران به فهرست تهدیدها انتخابی پرهزینه و غیرعقلانی خواهد بود. به همین دلیل، حتی با وجود نزدیکی به کشورهای عربی، اسلامآباد رابطه با تهران را قربانی نخواهد کرد و تلاش برای میانجیگری را بخشی از سیاست حفظ توازن میداند.
بنبست بیاعتمادی میان تهران و واشنگتن
مشکل اصلی فراتر از تشدید تنشهای مقطعی، بیاعتمادی عمیق میان ایران و آمریکاست. تجربه ماههای گذشته نشان داده هر بار که تحولات به آستانه گشایشی نزدیک شده، افزایش فشار، تهدید یا حادثهای پیشبینینشده دوباره مسیر گفتوگو را متلاطم کرده است.
ایران تأکید دارد مذاکره زیر فشار و تهدید، معنای واقعی مذاکره را از بین میبرد و پیششرط هر گفتوگویی کاهش فشار است. در مقابل، آمریکا افزایش فشار را ابزار اصلی تغییر محاسبات تهران میداند. این دو رویکرد متضاد، بنبستی جدی ساخته است: واشنگتن فشار را مقدمه مذاکره میبیند و تهران رفع فشار را پیششرط آن.
در همین نقطه است که نقش پاکستان میتواند معنادار شود. اگر اسلامآباد بتواند میان این دو موضع، نقطه میانی ولو محدود ایجاد کند، شاید نخستین گام برای بازگشت دیپلماسی برداشته شود. این نقطه میانی لزوماً یک توافق جامع نخواهد بود، بلکه میتواند مجموعهای از اقدامات کوچک و متقابل برای کاهش تنش و بازسازی اعتماد حداقلی باشد.
فشار اقتصادی آمریکا؛ همزمانی معنادار
سفر عاصم منیر به تهران با اعلام مرحله تازهای از فشار اقتصادی آمریکا علیه ایران همزمان شده است؛ همزمانیای که از نگاه ناظران فراتر از یک تصادف تقویمی است. مقامهای دولت دونالد ترامپ از جمله اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، از آغاز «روز D اقتصادی» از سپیدهدم دوشنبه به وقت آمریکا سخن گفتهاند و آن را بزرگترین تهاجم مالی متمرکز علیه ایران توصیف کردهاند.
گزارشها حاکی است عاصم منیر پیش از سفر به تهران، گفتوگوی تلفنی با دونالد ترامپ داشته است؛ موضوعی که گمانه ارتباط میان پیام احتمالی فرمانده ارتش پاکستان و آغاز عملیات اقتصادی واشنگتن را تقویت میکند.
واشنگتن امیدوار است با بالا بردن هزینههای اقتصادی، تهران را به بازگشت به میز مذاکره وادار کند. اما تجربه نشان داده فشار اقتصادی لزوماً به دیپلماسی منجر نمیشود و حتی میتواند نتیجه معکوس داشته باشد. اگر تهران فشار را تلاشی برای تحمیل خواستههای یکجانبه تلقی کند، به جای عقبنشینی بر مقاومت و افزایش هزینه برای طرف مقابل تمرکز خواهد کرد و دو طرف وارد چرخه اقدام و اقدام متقابل خواهند شد.
اهمیت میانجیگری پاکستان دقیقاً در همین فاصله میان فشار و واکنش نهفته است؛ ایجاد حائلی برای جلوگیری از بسته شدن کامل مسیر دیپلماسی. پرسش کلیدی نه میزان افزایش فشار، بلکه اثر آن است: آیا تهران را به مذاکره سوق میدهد یا به تشدید مقاومت؟
تنگه هرمز؛ گرهای که بحران را جهانی میکند
در میان همه متغیرها، تنگه هرمز جایگاهی ویژه دارد. هرگونه تشدید تنش در این آبراه راهبردی، پیامدهایی فراتر از روابط دوجانبه ایران و آمریکا خواهد داشت و بازار جهانی انرژی را مستقیماً متأثر خواهد کرد.
ایران در شرایط محدودیت صادرات نفت خود، نسبت به تداوم صادرات بیمانع انرژی سایر کشورهای منطقه حساس است و در عین حال هرگونه اختلال گسترده در تنگه هرمز هزینههای منطقهای و بینالمللی سنگینی به همراه خواهد داشت. همین دوگانگی، تنگه هرمز را همزمان به اهرم فشار و به نقطهای بالقوه برای آغاز مذاکره تبدیل کرده است.
اگر تهران و واشنگتن بتوانند حتی بر سر کاهش تنش محدود در تنگه هرمز به تفاهمی اولیه دست یابند، همین توافق کوچک میتواند روزنهای برای گشودن مسیر گفتوگوهای بزرگتر باشد. در مقابل، تشدید تنش در همین نقطه میتواند بحران را از سطح دیپلماتیک به سطحی جهانی ارتقا دهد؛ جایی که نقش میانجیهایی مانند پاکستان بیش از هر زمان دیگر به آزمون گذاشته خواهد شد.
نظرات (0)