اظهارات اخیر دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا درباره نحوه مواجهه حکومت ایران با اعتراضات احتمالی، با واکنش و تحلیلهای گستردهای همراه شده است. او مدعی شده است که حکومت ایران منتظر معترضان با تکتیرانداز و مسلسل است؛ ادعایی که در شرایطی مطرح میشود که هنوز هیچ رویداد میدانی از جنس آشوب یا درگیری گزارش نشده است.
به باور ناظران، اهمیت این موضعگیری نه در صحت و سقم گزاره مطرحشده، بلکه در کارکرد رسانهای و زمانبندی آن است. طرح چنین تصویری پیش از وقوع هر حادثهای، میتواند چارچوب تفسیری مشخصی را در افکار عمومی داخلی و بینالمللی تثبیت کند؛ چارچوبی که بر اساس آن، هرگونه خشونت احتمالی در آینده، از پیش به جمهوری اسلامی منتسب شود.
روایتسازی پیش از حادثه؛ تجربهای تکرارشونده
تحلیلگران با اشاره به تجربه اغتشاشات دیماه سال گذشته تأکید میکنند که در آن مقطع نیز موجی از خبرسازی و آمارسازی با ارقام نجومی درباره کشتهها به راه افتاد و روایتهای جهتدار، جای گزارشهای میدانی دقیق را گرفت. اکنون نیز به نظر میرسد همان الگو، این بار حتی زودتر و در سطح رئیسجمهور آمریکا کلید خورده است.
در جنگهای ترکیبی، روایت رسانهای گاه حتی قبل از وقوع حادثه ساخته میشود. ابتدا تصویری قطعی از مقصر و شیوه عمل او ترسیم میشود و سپس هر اتفاقی که در میدان رخ دهد، در همان قالب از پیش آماده تفسیر خواهد شد. از این منظر، اظهارات ترامپ را میتوان نوعی پیشدستی روایی دانست؛ اقدامی که اگر در آینده خشونتی رخ دهد، افکار عمومی جهانی را از قبل با یک روایت آماده مواجه میکند.

حلقههای بههمپیوسته فشار، تحریک و تسلیح
نکته قابل تأمل دیگر، قرار گرفتن این اظهارات در کنار سابقه سیاستهای آمریکا در قبال گروههای مسلح مخالف جمهوری اسلامی است. به گفته منابع تحلیلی، ترامپ پیشتر در جریان جنگ تحمیلی بارها از ارسال گسترده سلاح به گروههای مسلح تجزیهطلب برای انتقال به هستههای آشوبگر سخن گفته بود؛ موضوعی که نشان میدهد در کنار فشار سیاسی و رسانهای، ایجاد ظرفیت میدانی برای تشدید ناامنی نیز بخشی از محاسبات واشنگتن بوده است.
در ماههای اخیر نیز برخی گروههای مسلح مخالف جمهوری اسلامی که از حمایت آمریکا و رژیم صهیونیستی برخوردارند، آشکارا از ضرورت «قیام مسلحانه» و کشاندن اعتراضات به سمت خشونت سخن گفتهاند. این مواضع نشان میدهد که مسئله را نمیتوان صرفاً در حد اظهارات پراکنده سیاسی تقلیل داد، بلکه باید آن را در قالب یک زنجیره بههمپیوسته شامل فشار، تحریک، تسلیح، روایتسازی و ایجاد آشوب تحلیل کرد.

بازی دوگانه واشنگتن؛ از حمایت میدانی تا ژست حقوق بشری
در این چارچوب، آمریکا میتواند همزمان دو نقش متفاوت را ایفا کند. در میدان، حمایت از جریانهایی که ظرفیت تولید خشونت و ناامنی را دارند، و در عرصه رسانه، معرفی خود به عنوان حامی مردم و نسبت دادن تمام تبعات خشونت به حاکمیت ایران. این همان بازی دوگانه است: ساختن زمینه بحران و سپس مدیریت روایت بحران به سود خود.
بر همین اساس، رسانههای ضدانقلاب و وابسته به جریان صهیونیستی نیز همزمان با کارزار تحریم اقتصادی، تلاش کردهاند افکار عمومی را به سمت ناآرامی سوق دهند و روایت مورد نظر واشنگتن را بازتولید کنند. همزمانی فشار اقتصادی و عملیات روانی، بخشی از همین راهبرد ترکیبی ارزیابی میشود.
مهندسی افکار عمومی؛ مسئله اصلی فراتر از احتمال آشوب
کارشناسان مسائل سیاسی تأکید میکنند که مسئله اصلی، صرفاً احتمال وقوع آشوب در آینده نیست، بلکه آمادهسازی افکار عمومی برای نحوه تفسیر پیامدهای آن است. وقتی روایت از پیش ساخته شود، هر حادثهای — صرفنظر از عامل واقعی آن — در همان مسیر تفسیر خواهد شد و امکان راستیآزمایی مستقل دشوار میشود.
- تثبیت گزاره «خشونت از سوی حاکمیت» پیش از وقوع هر درگیری
- بازتولید تجربه آمارسازی و بزرگنمایی تلفات در ناآرامیهای گذشته
- پیوند عملیات رسانهای با حمایتهای تسلیحاتی و تحریک گروههای مسلح
- استفاده همزمان از تحریم اقتصادی و جنگ روانی برای هدایت افکار عمومی
از این رو، به گفته تحلیلگران، آنچه امروز با اظهارات ترامپ در حال شکلگیری است، بیش از آنکه پیشبینی یک رخداد باشد، پروژهای برای مهندسی ادراک است؛ پروژهای که در آن، روایت بر واقعیت تقدم پیدا میکند و افکار عمومی پیش از حادثه، برای پذیرش یک تفسیر خاص آماده میشود. شناخت این سازوکار و تمایز میان روایتسازی و واقعیت میدانی، ضرورتی کلیدی برای تحلیل تحولات پیش رو عنوان شده است.
نظرات (0)