شش ماه از آغاز حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران میگذرد؛ تهاجمی که با هدف اعلامشدهٔ تغییر موازنه قدرت در خاورمیانه و تضعیف بنیادین جمهوری اسلامی کلید خورد، اما امروز نتایج آن بیش از آنکه به سود طراحانش باشد، معادلات منطقه را به شکلی متفاوت دگرگون کرده است.
در حالی که واشنگتن و تلآویو امیدوار بودند با حذف رهبران ارشد و وارد آوردن ضربات سنگین نظامی، زمینه فروپاشی یا عقبنشینی تهران را فراهم کنند، ایران نهتنها پابرجا ماند بلکه با تکیه بر اهرم ژئواکونومیک تنگه هرمز، شکافهای عمیقتری را در معماری امنیتی وابسته به آمریکا در خلیج فارس آشکار کرد.
حملهای برای تغییر حکومت؛ حکومتی سختتر و مقاومتر
به گفته باربارا لیف، سفیر پیشین آمریکا و دستیار سابق وزیر خارجه این کشور در امور خاورمیانه در دولت بایدن، حملهای که در ۲۸ فوریه از سوی آمریکا و اسرائیل علیه ایران آغاز شد، با این تصور طراحی شده بود که میتوان رهبری ایران را حذف و با دولتی همسو با غرب جایگزین کرد.
لیف تأکید میکند که نتیجه کاملاً معکوس بوده است: «کمترین چیزی که میتوان گفت این است که مقابله با حکومتی که امروز در تهران مستقر است، بهطرزی استثنایی دشوار خواهد بود.» به باور او، اعتمادبهنفس تهران در ماههای اخیر به شکل محسوسی افزایش یافته و این برداشت در داخل ساختار قدرت تقویت شده که ایران نهتنها قادر به بقا است، بلکه میتواند پیروز میدان باشد و حتی چشمانداز منطقه را بازتعریف کند.
این ارزیابی در حالی مطرح میشود که در آستانه جنگ، بسیاری از تحلیلگران غربی جمهوری اسلامی را آسیبپذیرترین دوره خود از زمان جنگ تحمیلی صدام حسین در سال ۱۳۵۹ تاکنون توصیف میکردند؛ پول ملی تحت فشار شدید قرار داشت، اعتراضات گسترده دیماه که به گفته منابع غربی با برخورد سخت و جان باختن هزاران نفر همراه شد، و همچنین حملات هوایی ۱۲ روزه تابستان گذشته به تأسیسات نظامی و هستهای، تصویری از تزلزل را به نمایش میگذاشت.
اما روند تحولات پس از حملات اولیه مسیر دیگری یافت. به گزارش باشگاه خبرنگاران جوان، رهبران آسیبدیده بهسرعت جایگزین شدند و برخلاف انتظار مهاجمان، فراخوان برای اعتراضات خیابانی جدید در میان مردمی که در پناهگاهها و شرایط جنگی به سر میبردند، با بیاعتنایی روبهرو شد.
اهرمی به نام هرمز؛ از انسداد تا تلاش برای کنترل پایدار
نقطه عطف این نبرد، استفاده ایران از تنگه هرمز بود؛ آبراهی حیاتی که بخش بزرگی از نفت و گاز جهان از آن عبور میکند. تهران با انسداد عملی این گذرگاه و همزمان هدف قرار دادن کشورهای میزبان نیروهای آمریکایی در حاشیه خلیج فارس، شوکی جدی به اقتصاد جهانی و بازار انرژی وارد کرد.
بر اساس این گزارش، ایران در پاسخ به حملات علیه زیرساختهای غیرنظامی خود، تأسیسات نمکزدایی (آبشیرینکن) کشورهای همسایه را نیز هدف قرار داد؛ اقدامی که نگرانیها درباره آسیبپذیری زیرساختهای حیاتی آب و برق در کشورهای عربی خلیج فارس را به اوج رساند.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در ماه آوریل با آتشبس موافقت کرد و در ژوئن توافقی با تهران امضا شد که تنها چند هفته بعد فروپاشید. اکنون به نظر میرسد ایران مصمم است کنترل مؤثر و پایداری بر تنگه هرمز اعمال کند؛ ابزاری برای بازدارندگی در برابر حملات آینده و چانهزنی برای امتیازگیری، بدون آنکه در پرونده هستهای مورد مناقشه خود عقبنشینی کند.
با این حال، این راهبرد خالی از ریسک نیست. تشدید محاصره دریایی از سوی آمریکا و وعده تحریمهای جدید علیه اقتصادی که از پیش تحت فشار است، میتواند هزینههای این قمار را افزایش دهد.
یوئل گوزانسکی، پژوهشگر مسائل ایران و خلیج فارس در مؤسسه مطالعات امنیت داخلی اسرائیل، در این باره میگوید: «ایران نشان داده که تنگه هرمز اهرم فشار قابل توجهی در اختیارش قرار میدهد، اما اختلال طولانیمدت در این آبراه نهتنها به همسایگان و چین، بلکه به کل اقتصاد جهانی آسیب میزند و در عین حال انگیزه برای یافتن مسیرهای جایگزین را تقویت میکند.»
تردید در خلیج فارس؛ ترک برداشتن چتر امنیتی آمریکا
برای دههها، ایالات متحده خود را ضامن امنیت صادرکنندگان ثروتمند نفت در خلیج فارس معرفی میکرد؛ تعهدی که بر شبکه گسترده پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه استوار بود و به ثبات بازارهای جهانی انرژی، مهار صدام حسین و بعدها ایران از طریق تحریمها، و تبدیل کشورهایی مانند امارات به کانونهای ثبات و رفاه کمک کرده بود.
جنگ اخیر اما این نظم را به چالش کشید؛ چالشی بیسابقه. ایران علاوه بر پاسخگویی به اسرائیل، موشکها و پهپادهای خود را به سمت کشورهایی نشانه رفت که میکوشیدند از جنگ دور بمانند. حملات به پایگاههای آمریکایی و زیرساختهای انرژی، سامانههای پدافند هوایی را تحت فشار شدید قرار داد و ذخایر موشکهای رهگیر پیشرفته آمریکا را به شکل چشمگیری کاهش داد.
کریستین کوتس اولریشسن، کارشناس مسائل خلیج فارس در مؤسسه بیکر دانشگاه رایس، معتقد است که نحوه آغاز جنگ بیش از هر چیز اعتماد منطقهای به واشنگتن را تضعیف کرده است: «این واقعیت که جنگ بدون هدف سیاسی روشن و برخلاف توصیه شرکای کلیدی منطقهای آغاز شد و پس از ناکامی حملات اولیه در سرنگونی نظام ایران، هیچ برنامه جایگزینی ارائه نشد، به احتمال زیاد اعتماد به آمریکا را در سراسر منطقه تضعیف خواهد کرد و ترمیم آن زمانبر خواهد بود.»
نشانههای این تردید اکنون آشکار شده است. ماه گذشته عربستان سعودی پیمان دفاعی جدیدی با پاکستان و ترکیه منعقد کرد؛ تحرکی که بهعنوان نخستین نشانه از جستوجوی متحدان سنتی آمریکا برای تنوعبخشی به تضمینهای امنیتی خود تفسیر میشود. با این حال، به گفته اولریشسن، «معضل کشورهای خلیج فارس این است که هیچ جایگزین عملی و کاملی برای شبکههای دفاعی و امنیتی گستردهای که با ایالات متحده دارند، وجود ندارد.»
اسرائیل در باتلاق غزه و لبنان؛ پیروزیهای تاکتیکی، هزینهای راهبردی
در جبهه دیگر، اسرائیل اگرچه به حملات خود در غزه و لبنان ادامه میدهد، اما بهای سنگینی برای آن میپردازد. حزبالله لبنان تنها چند روز پس از آغاز جنگ علیه ایران، با شلیک موشک به سمت اسرائیل وارد درگیری شد و با واکنش هوایی سنگین و تهاجم زمینی مجدد اسرائیل روبهرو گردید. ارتش اسرائیل بخشهای وسیعی از جنوب لبنان را به تصرف درآورده و دامنه اشغالگری خود پس از عملیات ۷ اکتبر را گسترش داده است.
با وجود دستاوردهای میدانی مقطعی، هزینه راهبردی این رویکرد روزبهروز سنگینتر میشود. اسرائیل بهطور گسترده به نسلکشی در غزه متهم شده و بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر این رژیم، از سوی دیوان کیفری بینالمللی به ارتکاب جنایت علیه بشریت متهم شده است؛ اتهامی که تلآویو قاطعانه آن را رد میکند.
مهمتر از انزوای جهانی، فرسایش بیسابقه حمایت داخلی در ایالات متحده است؛ نزدیکترین متحد اسرائیل. این روند زمانی شتاب گرفت که بخشی از افکار عمومی و نخبگان آمریکایی به این جمعبندی رسیدند که تلآویو واشنگتن را به جنگی دیگر در خاورمیانه کشانده است؛ برداشتی که حتی دولت ترامپ نیز گاه به آن دامن زده است.
با به بنبست رسیدن جنگ در تابستان، منتقدان سرسخت اسرائیل در چند انتخابات مقدماتی مهم حزب دموکرات به پیروزی رسیدند و بیش از نیمی از نمایندگان دموکرات مجلس نمایندگان آمریکا به قطع کمکهای نظامی به اسرائیل رأی دادند. همزمان، انتقادات از جناح راست نیز رو به افزایش گذاشته است.
در چنین فضایی، چشمانداز عادیسازی روابط میان اسرائیل و عربستان سعودی ــ که زمانی یکی از اهداف کلیدی واشنگتن و تلآویو بود ــ بیش از هر زمان دیگری دور از دسترس به نظر میرسد. اولریشسن در اینباره میگوید: «درگیریهای پس از ۷ اکتبر باعث شده مقامات سعودی، رهبری کنونی اسرائیل را عامل بیثباتی منطقهای تلقی کنند و در نتیجه آن را در شرایط فعلی شریکی قابل اتکا برای دیپلماسی ندانند.»
در مجموع، شش ماه پس از شلیک نخستین موشکها، خاورمیانه تغییر کرده است، اما نه آنگونه که طراحان جنگ انتظار داشتند. ایران با تکیه بر جغرافیای تنگه هرمز موقعیت بازدارندگی خود را تقویت کرده، کشورهای عربی خلیج فارس در جستوجوی توازن جدید امنیتی هستند و اسرائیل، در میانه جنگ فرسایشی غزه و اشغالگری در لبنان، با خطر شکاف نسلی با حامی اصلی خود و تعمیق انزوای بینالمللی مواجه شده است.
نظرات (0)