بحرانهای پیدرپی اقتصادی، فشارهای معیشتی، تنشهای سیاسی و تجربههای سنگین اجتماعی در سالهای اخیر، تصویر بسیاری از ایرانیان از آینده را مبهم کرده است. وقتی افق پیشرو قابل پیشبینی نباشد، تصمیمهای بنیادین زندگی مانند خرید مسکن، ازدواج، فرزندآوری، ادامه تحصیل یا انتخاب شغل به تعویق میافتد و حتی ماندن یا رفتن به پرسشی دشوار تبدیل میشود. در همین شکاف میان «امروز» و «فردای نامعلوم»، پدیدهای کمتر دیدهشده اما فراگیر در حال شکلگیری است؛ مهاجرت بدون بستن چمدان.
تعلیق اجتماعی؛ وقتی آینده کوتاه میشود
امیرحسین جلالی ندوشن، روانپزشک، در گفتوگو با همشهری وضعیت کنونی جامعه ایران را نوعی «تعلیق اجتماعی» توصیف میکند. به گفته او، جامعه در سالهای اخیر با مجموعهای از مصائب اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و دو جنگ بزرگ مواجه بوده و ابهام درباره سرنوشت توافقها و تحولات منطقهای، فضایی آکنده از انتظار و بلاتکلیفی پدید آورده است.
در شرایط عادی، حتی در میانه سختیها، افراد میتوانند تصویری نسبتاً روشن از دو تا پنج سال آینده خود ترسیم کنند و بر همان اساس برای کار، مسکن، سرمایهگذاری یا مهاجرت تصمیم بگیرند. اما تداوم بحران و نامشخص بودن نقطه پایان آن، این افق زمانی را به شدت کوتاه میکند. به تعبیر جلالی ندوشن، زندگی به تدریج از منطق «ساختن آینده» به منطق «اداره کردن امروز» فروکاسته میشود؛ وضعیتی که در آن روزمرگی ادامه دارد اما چشمانداز بلندمدت از دست میرود.
مهاجرت ذهنی چیست؟
یکی از مهمترین پیامدهای این تعلیق، تضعیف توانایی تصور آینده است. منظور از تصور آینده، خیالپردازی خوشبینانه یا آرزواندیشی نیست، بلکه احساس امکان پیشبینی نسبی فردا و باور به اینکه میتوان بر آن اثر گذاشت. وقتی این توان تضعیف شود، فرد ممکن است همچنان وظایف شغلی و خانوادگی خود را انجام دهد و ظاهر زندگی عادی را حفظ کند، اما در درون احساس کند زندگیاش موقت، ناتمام و معلق مانده است.
در نگاه این روانپزشک، مهاجرت در چنین بستری دیگر صرفاً انتخاب عدهای برای دستیابی به رفاه بیشتر نیست؛ بلکه تلاشی برای یافتن حداقل ثبات و پیشبینیپذیری است. بسیاری از کسانی که به رفتن میاندیشند، تصویر آرمانی از مقصد ندارند و به خوبی از هزینههای تنهایی، از دست دادن جایگاه اجتماعی، چالشهای فرهنگی و فشارهای روانی مهاجرت آگاهاند؛ با این حال تصور میکنند دستکم در جای دیگر میتوان برای چند سال آینده برنامهای مشخص داشت.
اما همه کسانی که به مهاجرت فکر میکنند، نه امکان رفتن دارند و نه تصمیم قطعی گرفتهاند. در همین فاصله میان «فکر رفتن» و «ماند اجباری»، پدیده «مهاجرت ذهنی و اجتماعی» متولد میشود؛ فرد از نظر فیزیکی در کشور حضور دارد، اما بخش مهمی از ذهن، عواطف، سرمایه و برنامه زندگی خود را به تدریج از جامعه بیرون میکشد.
چهرههای مختلف فاصلهگیری خاموش
مهاجرت ذهنی شکل واحدی ندارد. به گفته جلالی ندوشن، این پدیده میتواند خود را در بیعلاقگی به مسائل عمومی، کنارهگیری از فعالیتهای مدنی و حرفهای، پرهیز از سرمایهگذاری بلندمدت یا تنظیم تمام تصمیمها بر اساس احتمال خروج در آینده نشان دهد. در این حالت، یادگیری مهارت جدید، پسانداز، انتخاب شغل و حتی روابط اجتماعی نه برای ساختن زندگی در اینجا و اکنون، بلکه برای آیندهای نامعلوم در جایی دیگر سازماندهی میشود.
نکته مهم آن است که این فاصلهگیری لزوماً نشانه بیتفاوتی یا خودخواهی نیست. گاهی یک سازوکار دفاعی برای محافظت از روان در برابر ناامیدیهای مکرر است. کسی که بارها برای آینده برنامهریزی کرده و هر بار با تغییری ناگهانی و پیشبینینشده روبهرو شده، برای کاستن از آسیب، وابستگی عاطفی خود به محیط را کاهش میدهد. کمتر امید میبندد تا کمتر ناامید شود، کمتر مشارکت میکند تا کمتر احساس بیاثری کند و از اخبار و مسائل جمعی فاصله میگیرد تا بتواند زندگی خصوصی خود را سرپا نگه دارد.
با این حال، وقتی این الگوی فردی به مقیاسی جمعی تبدیل شود و برای مدتی طولانی ادامه یابد، پیامدهای اجتماعی عمیقی به جا میگذارد. جامعه تنها با حضور فیزیکی افراد زنده نمیماند؛ به توجه، اعتماد، مشارکت، سرمایهگذاری و احساس تعلق آنان نیز نیاز دارد. مهاجرت ذهنی میتواند حتی پیش از آنکه کسی واقعاً کشور را ترک کند، بخشی از توان و سرمایه اجتماعی را تهی کند.
طبقه متوسط؛ نخستین جایی که ترک برمیدارد
به باور جلالی ندوشن، این روند برای طبقه متوسط معنایی ویژه دارد. طبقه متوسط صرفاً یک دهک درآمدی نیست؛ حامل ویژگیهایی چون آموزش، تخصص، برنامهریزی بلندمدت، پسانداز، مشارکت اجتماعی و امید به بهبود تدریجی زندگی است. هنگامی که آینده ناروشن میشود، این طبقه ممکن است پیش از آنکه جایگاه اقتصادی خود را به طور کامل از دست بدهد، هویت اجتماعی و فرهنگیاش را از دست بدهد.
نشانههای این فرسایش آشکار است: به تعویق افتادن خرید مسکن، انصراف از ادامه تحصیل، تردید در فرزندآوری، کاهش فعالیتهای فرهنگی و کارآفرینی و عقبنشینی از مشارکت مدنی. در واقع، داشتههای نمادین و فرهنگی طبقه متوسط زودتر از داراییهای مادی آن فرسوده میشود.
تابآوری پرهزینه؛ وقتی ادامه دادن به معنای سلامت نیست
در چنین فضایی، آنچه گاه «تابآوری جامعه» خوانده میشود، از نگاه این روانپزشک نوعی سازگاری پرهزینه است. مردم به زندگی ادامه میدهند، کار میکنند، فرزندان را به مدرسه میفرستند و در بحرانها به یاری یکدیگر میشتابند؛ اما تداوم زندگی لزوماً به معنای سلامت روان و بهزیستی اجتماعی نیست.
کاهش سطح انتظارها، بیحسی عاطفی، تحریکپذیری، اختلال خواب، تعارضهای خانوادگی، افت تمرکز و بیتفاوتی نسبت به امور عمومی، چهرههای پنهان همین فرسایش تدریجی هستند. واکنش افراد نیز یکسان نیست؛ برخی به فکر خروج میافتند، برخی به مصرف و لذتهای کوتاهمدت پناه میبرند و گروهی به شکل وسواسگونه هر لحظه اخبار و شبکههای اجتماعی را رصد میکنند، بیآنکه این سیل اطلاعات لزوماً قدرت تصمیمگیری آنان را افزایش دهد. در بسیاری موارد، نتیجه تنها اضطراب بیشتر است.
در کنار این واکنشهای فرساینده، ظرفیتهای ارزشمندی نیز همچنان پابرجاست: حمایتهای خانوادگی و محلی، شبکههای غیررسمی کمکرسانی، تداوم فعالیتهای آموزشی و فرهنگی و مراقبت از کودکان، سالمندان و گروههای آسیبپذیر. اما جلالی ندوشن هشدار میدهد که نباید تمام بار حفظ انسجام اجتماعی را بر دوش خانوادهها و شبکههای مردمی گذاشت؛ تابآوری جامعه منبعی بیپایان نیست و نمیتواند جایگزین سیاستگذاری مؤثر و نهادهای مسئول شود.
چگونه از تعلیق خارج شویم؟
از دیدگاه این روانپزشک، کاهش مهاجرت ذهنی با توصیههای کلی به «امیدواری»، «صبوری» یا «مثبتاندیشی» ممکن نیست. پیوند دوباره افراد با جامعه و آینده آن، زمانی برقرار میشود که نشانههای عینی و واقعی از ثبات، صداقت و امکان اثرگذاری دیده شود.
کاهش خطر جنگ و تنش، اطلاعرسانی شفاف و پرهیز از وعدههای غیرواقعی، حمایت پایدار از معیشت و اشتغال، حفاظت از گروههای آسیبپذیر و باز کردن مسیر مشارکت اجتماعی، از پیششرطهای اصلی بازسازی اعتماد عمومی هستند.
در سطح فردی نیز میتوان گامهایی هرچند کوچک اما مؤثر برداشت: حفظ ارتباطهای انسانی و شبکههای حمایتی، کاهش بازنشر شایعات و اخبار تأییدنشده، مراقبت از ریتم عادی زندگی روزمره و مهمتر از همه، تمایز قائل شدن میان نگرانی واقعی و واکنش شتابزده در تصمیمهای بزرگ زندگی. مسئلهای که ریشه ساختاری دارد، تنها با توصیههای روانشناختی حل نمیشود، اما مراقبت فردی میتواند از فرسایش بیشتر جلوگیری کند.
جلالی ندوشن در پایان تأکید میکند خطر اصلی صرفاً افزایش تعداد کسانی نیست که کشور را ترک میکنند؛ خطر آرامتر و عمیقتر آن است که شمار بیشتری از شهروندان، در حالی که هنوز در اینجا زندگی میکنند، پیوند ذهنی و عاطفی خود را با جامعه از دست بدهند. خروج واقعی از وضعیت تعلیق، زمانی آغاز میشود که آینده دوباره قابل تصور باشد و مردم احساس کنند تلاش، تصمیم و مشارکتشان میتواند در ساختن آن نقش داشته باشد.
نظرات (0)