ایالات متحده در بیش از یک قرن گذشته بارها با ابزارهای متنوعی از جمله سازماندهی کودتا، عملیاتهای اطلاعاتی و امنیتی، اعمال فشارهای اقتصادی و در نهایت مداخله مستقیم نظامی، مسیر سیاسی بسیاری از کشورها را تغییر داده است. هرچند برآوردها درباره تعداد دقیق این مداخلات متفاوت است، یک مرور ویدیویی که با ترجمه اختصاصی تابناک منتشر شده، ۲۶ نمونه شاخص را از دوران گسترش نفوذ آمریکا در آمریکای لاتین تا جنگ سرد و عملیاتهای موسوم به «تغییر رژیم» در قرن بیستویکم بررسی میکند.
این فهرست نشان میدهد که مداخلهجویی واشنگتن پدیدهای مقطعی یا محدود به یک دوره تاریخی نبوده، بلکه الگویی تکرارشونده در سیاست خارجی آمریکا بوده که جغرافیایی از آمریکای مرکزی تا خاورمیانه، آفریقا و آسیا را دربرگرفته است.
از «جنگهای موز» تا کودتاهای جنگ سرد
نقطه آغاز این روایت به اوایل قرن بیستم و دورهای بازمیگردد که از آن با عنوان «جنگهای موز» یاد میشود؛ زمانی که ایالات متحده برای تثبیت نفوذ اقتصادی و کنترل منابع در آمریکای مرکزی و کارائیب، بهطور مکرر در امور داخلی کشورهایی مانند نیکاراگوئه، هائیتی و جمهوری دومینیکن مداخله کرد. در آن سالها، حمایت از دولتهای همسو و تضعیف دولتهای ملیگرا، به بخشی از راهبرد واشنگتن برای تضمین منافع شرکتهای بزرگ آمریکایی تبدیل شده بود.
با آغاز جنگ سرد، ابعاد این مداخلات شکل امنیتی-ایدئولوژیک به خود گرفت. در این دوره، مقابله با کمونیسم به دستاویزی فراگیر برای توجیه اقدامات براندازانه تبدیل شد. کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در ایران علیه دولت محمد مصدق و کودتای ۱۹۵۴ در گواتمالا علیه دولت خکوبو آربنز، دو نمونه کلاسیک از عملیاتهای سازماندهیشده با محوریت سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) هستند که با همکاری متحدان غربی و با هدف جلوگیری از گرایش این کشورها به بلوک شرق یا ملیسازی منابع استراتژیک انجام شدند.
در ادامه همین منطق، مداخله در کنگو و برکناری پاتریس لومومبا در سال ۱۹۶۰، کودتای ۱۹۶۴ در برزیل علیه ژوائو گولارت و کودتاهای متوالی در بولیوی، از جمله مواردی هستند که در این فهرست ۲۶گانه مورد اشاره قرار گرفتهاند. کودتای ۱۹۷۳ شیلی علیه دولت سالوادور آلنده نیز یکی از پرهزینهترین و بحثبرانگیزترین نمونههاست؛ عملیاتی که با حمایت اطلاعاتی، اقتصادی و سیاسی واشنگتن به سرنگونی یک دولت منتخب و روی کار آمدن دیکتاتوری آگوستو پینوشه انجامید و سالها سرکوب، نقض حقوق بشر و بیثباتی را برای شیلی به همراه آورد.
از گرانادا و پاناما تا افغانستان، عراق و لیبی
نیمه دوم قرن بیستم و سالهای پس از جنگ سرد، شاهد گذار از کودتاهای پنهان به مداخلات آشکار نظامی بود. حمله سال ۱۹۸۳ به گرانادا و حمله سال ۱۹۸۹ به پاناما برای بازداشت مانوئل نوریگا، نمونههایی از لشکرکشی مستقیم آمریکا با توجیه «بازگرداندن دموکراسی» و «مبارزه با قاچاق مواد مخدر» بودند.
در قرن بیستویکم، دکترین «مبارزه با تروریسم» و «مسئولیت حفاظت از غیرنظامیان» جایگزین توجیه سابق مقابله با کمونیسم شد. حمله به افغانستان در سال ۲۰۰۱ پس از حملات ۱۱ سپتامبر و برکناری حکومت طالبان، حمله سال ۲۰۰۳ به عراق با ادعای وجود سلاحهای کشتار جمعی و ضرورت دموکراتسازی، و مداخله نظامی سال ۲۰۱۱ در لیبی با مجوز شورای امنیت برای حفاظت از غیرنظامیان و سپس سرنگونی دولت معمر قذافی، سه حلقه مهم از زنجیره عملیاتهای تغییر رژیم در دوره جدید به شمار میروند.
به روایت این ویدئو، ایران، گواتمالا، کنگو، برزیل، بولیوی، شیلی، گرانادا، پاناما، افغانستان، عراق و لیبی تنها بخشی از ۲۶ موردی هستند که به تفصیل مرور شدهاند و هر یک الگوی متفاوتی از مداخله ـ از مهندسی کودتا تا اشغال نظامی ـ را نمایندگی میکنند.
توجیههای رسمی و منافع پشت پرده
نکته مشترک در اغلب این پروندهها، فاصله میان توجیههای اعلامی و انگیزههای واقعی است. واشنگتن در هر دوره، مداخلات خود را با ادبیات مسلط آن زمان مشروع جلوه داده است:
- جنگ سرد: مهار کمونیسم و جلوگیری از نفوذ شوروی
- دهههای ۸۰ و ۹۰: مبارزه با قاچاق مواد مخدر و دفاع از دموکراسی
- پس از ۲۰۰۱: مبارزه با تروریسم، منع گسترش سلاحهای کشتار جمعی و حمایت بشردوستانه از غیرنظامیان
اما بررسی اسناد تاریخی، خاطرات مقامهای دخیل و پژوهشهای دانشگاهی نشان میدهد که در بسیاری از این موارد، صیانت از منافع اقتصادی ـ از جمله دسترسی به نفت، معادن و بازارها ـ و ملاحظات ژئوپلیتیک برای حفظ هژمونی آمریکا، نقش تعیینکنندهای داشته است. در واقع، توجیههای ایدئولوژیک اغلب پوششی برای تثبیت نفوذ راهبردی بودهاند.
پیامدهای ماندگار: از دیکتاتوری تا بیثباتی مزمن
پیامدهای این مداخلات بهندرت به انتقال باثبات قدرت یا بهبود شاخصهای دموکراتیک انجامیده است. تجربه تاریخی نشان میدهد که سرنگونی دولتها از بیرون، حتی اگر در کوتاهمدت به اهداف تاکتیکی واشنگتن کمک کرده باشد، در میانمدت و بلندمدت هزینههای سنگینی بر جای گذاشته است:
در شماری از کشورها، کودتاهای مورد حمایت آمریکا به روی کار آمدن حکومتهای نظامی و دیکتاتوریهای سرکوبگر منجر شد که سالها با سانسور، شکنجه و حذف مخالفان حکومت کردند. در موارد دیگر، خلأ قدرت ناشی از فروپاشی دولت مرکزی، به جنگ داخلی، رشد گروههای مسلح و بیثباتی طولانیمدت انجامید؛ وضعیتی که نمونههای آن را میتوان در افغانستان، عراق و لیبی بهوضوح مشاهده کرد، جایی که پس از سرنگونی رژیمها، چرخه خشونت و کشتهشدن هزاران غیرنظامی برای سالها ادامه یافت.
کارشناسان روابط بینالملل معتقدند مرور این ۲۶ مورد، فراتر از یک فهرست تاریخی، حامل درسی مهم برای امروز است: مداخله خارجی به بهانه صدور دموکراسی یا امنیت، بدون درک بافت اجتماعی و سیاسی کشور هدف، به جای حل بحران، اغلب بحرانهای عمیقتر و ماندگارتری خلق میکند؛ بحرانهایی که هزینه اصلی آن را مردم عادی میپردازند و آثار آن تا نسلها باقی میماند.
ویدئوی کامل این روایت با ترجمه اختصاصی تابناک، جزئیات هر یک از عملیاتهای تغییر رژیم آمریکا را به ترتیب زمانی به تصویر کشیده و تلاش کرده تصویری منسجم از تداوم یک قرن سیاست مداخلهجویانه واشنگتن ارائه دهد.
نظرات (0)