یادداشتی که در بخش فارسپلاس با محوریت روابط ایران و آمریکا منتشر شده، این پرسش محوری را مطرح کرده که آیا دشمنی واشنگتن با تهران اساسا قابل حل است و اگر پاسخ مثبت است، با چه اقدامی؟ نویسنده در پاسخ، کلید ماجرا را نه در سازش یکطرفه بلکه در تقویت مؤلفههای قدرت ملی و ایستادگی بر اصول استقلالخواهی انقلاب اسلامی جستوجو میکند.
دشمنی راهبردی، نه مقطعی
در این یادداشت تاکید شده که خصومت آمریکا با ایران به یک دولت یا یک حزب خاص محدود نمیشود و ریشهای راهبردی دارد. تضاد میان گفتمان استقلالطلبی جمهوری اسلامی با شعار «نه شرقی، نه غربی» و نظم مبتنی بر هژمونی که واشنگتن در منطقه غرب آسیا دنبال میکند، عامل اصلی تداوم این تقابل ارزیابی شده است.
نویسنده با مرور کارنامه چهار دهه گذشته، از حمایت آمریکا از رژیم بعث در جنگ تحمیلی و اعمال تحریمهای گسترده گرفته تا تسخیر لانه جاسوسی به عنوان نقطه عطف افشای ماهیت دخالتآمیز واشنگتن، ترور سردار شهید قاسم سلیمانی و خروج یکجانبه از برجام، نتیجه میگیرد که تغییر دولتهای دموکرات و جمهوریخواه تنها تاکتیکها را جابهجا کرده و هدف مهار ایران مستقل ثابت مانده است.
اقدام تعیینکننده؛ قدرت در برابر فشار
بخش اصلی تحلیل به «اقدامی» اختصاص دارد که به تعبیر نویسنده میتواند معادله دشمنی را تغییر دهد. این اقدام، مجموعهای از گامهای همافزا توصیف شده است: انسجام ملی و اعتماد به سرمایه انسانی و جوانان نخبه، جهش علمی و خودکفایی فناورانه، خنثیسازی تحریمها از مسیر اصلاحات اقتصادی و حمایت از تولید داخل، ارتقای توان دفاعی و بازدارندگی و پیگیری دیپلماسی متوازن با همسایگان و قدرتهای نوظهور جهانی.
به باور یادداشت، تجربه نشان داده هرگاه ایران در موضع قدرت ظاهر شده ـ چه در میز مذاکره و چه در میدان ـ طرف آمریکایی ناچار به تعدیل رفتار و پذیرش واقعیت شده است. در مقابل، هرگونه نشانه تردید یا عقبنشینی بدون تضمین متقابل، اشتیاق واشنگتن برای فشار بیشتر را افزایش داده است. از این منظر، «حل شدن» دشمنی به معنای تغییر ماهیت آمریکا نیست، بلکه به معنای ناکارآمد شدن ابزارهای دشمنی و پرهزینه شدن آن برای کاخ سفید است.
درس برجام؛ بیاعتباری وعده بدون تضمین
یادداشت با اشاره مستقیم به تجربه برجام استدلال میکند که حتی در دورهای که ایران به تمام تعهدات هستهای خود بهطور کامل عمل کرد و بالاترین سطح شفافیت و همکاری را نشان داد، آمریکا نهتنها به تعهداتش پایبند نماند بلکه با خروج یکجانبه، تحریمها را به شکل بیسابقهای بازگرداند. این تجربه به عنوان شاهدی عینی بر ضرورت «راستیآزمایی» و دریافت تضمینهای عملی و پایدار در هر توافق احتمالی آینده مطرح شده است.
مسیر واقعبینانه؛ از بازدارندگی تا امید اجتماعی
در جمعبندی، نویسنده تاکید میکند که راهحل پایدار، ترکیبی از قدرت سخت و نرم است. حفظ و ارتقای توان موشکی و دفاعی به عنوان عامل بازدارنده، پیشرفت در حوزههای راهبردی مانند انرژی هستهای صلحآمیز، هوش مصنوعی و زیستفناوری، اصلاح ساختار اقتصادی برای خنثیسازی تحریم و از همه مهمتر حفظ سرمایه اجتماعی، امید و وحدت در داخل کشور، ارکانی هستند که دشمنی را از حالت تهدید وجودی به چالشی قابل مدیریت تبدیل میکنند.
بر این اساس، زمانی هزینه دشمنی برای واشنگتن بیش از منفعت آن خواهد شد که ایران آنقدر مقتدر و منسجم باشد که هیچ دولتی در آمریکا نتواند گزینه فشار حداکثری، تهدید نظامی یا تحریم فلجکننده را با خیال کمهزینه بودن روی میز نگه دارد؛ در آن نقطه حتی اگر دشمنی در ذهن سیاستمداران آمریکایی باقی بماند، در عمل ناچار به پذیرش ایران قوی و تعامل از موضع احترام خواهند بود.
نظرات (0)