شش ماه پس از آغاز درگیریهای گسترده منطقهای، محافل سیاسی و رسانهای کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس با پرسشی بنیادین روبهرو شدهاند: پس از آنکه توهم چتر حمایتی بیچونوچرای آمریکا ترک برداشت و میزبانی از پایگاههای واشنگتن هزینههای سنگینی بر این کشورها تحمیل کرد، الگوی حفاظت از امنیت ملی باید چگونه بازتعریف شود؟
وبسایت شبکه الجزیره قطر در تحلیلی مفصل با مرور بحرانهایی که از ۲۸ فوریه امسال در خلیج فارس و تنگه هرمز رخ داده، این تحولات را به «افتادن برگ انجیری» تشبیه کرده که حقیقتی دیرینه را آشکار ساخت: کشورهای عربی منطقه در برابر آتش جنگ مصون نیستند و معادلهای که دههها روابط آنها با آمریکا را تنظیم میکرد، فروپاشیده است.
فروپاشی معادله نفت در برابر امنیت
به نوشته الجزیره، نظم حاکم بر تعاملات خلیج فارس و واشنگتن بر دو فرض استوار بود؛ نخست صادرات نفت با خیال آسوده و دوم امنیتی که آمریکا به متحدان عرب خود هدیه میدهد. جنگ بزرگی که در ماههای اخیر منطقه را درگیر کرد، این معادله را در یک «آزمایشگاه زنده» به چالش کشید؛ آزمایشی برای بازتعریف روابط کشورهای خلیج فارس با یکدیگر، با آمریکا و با جهان و همچنین برای بازخوانی نقش بنیادین جغرافیای خلیج فارس.
نکته قابل توجه به گفته این تحلیل، نه صرفاً حجم خسارات مادی، بلکه فروپاشی نظریههای کلانی است که سالها تبلیغ میشد. مدرنیستها و اقتصاددانان سیاسی نزدیک به واشنگتن مدعی بودند عصر جغرافیا به پایان رسیده و آمریکا با اتکا به انرژیهای تجدیدپذیر و هوش مصنوعی توانسته غرب آسیا را از جایگاه ژئوپلیتیک خود تهی کند و مرزها را درهم بشکند. تحولات اخیر اما خلاف این ادعا را ثابت کرد.
بازگشت بیرحمانه جغرافیا؛ قدرت ۳۳ کیلومتر
الجزیره تاکید میکند تنگه هرمز این باور را بهطور کامل باطل کرد. آبراهی به عرض تنها ۳۳ کیلومتر که نه قابل جابهجایی است و نه جایگزینی برای آن وجود دارد، توانست بازارهای جهانی را جابهجا کند و نشان دهد جایگاه جغرافیا نهتنها از بین نرفته، بلکه با شدتی بیرحمانه بازگشته تا خود را بهعنوان زبان اصلی قدرت سیاسی و اقتصادی تحمیل کند.
از نگاه این گزارش، تنگه هرمز «میخی محکم بر تابوت نظم تکقطبی» کوبید؛ نظمی که سالها تثبیت شده بود اما حتی از پس تضمین امنیت مهمترین شریان انرژی جهان برنیامد. فروپاشی نظریه آمریکاییِ «پایان جغرافیا» تنها یک شکست تئوریک نبود، بلکه نشانهای از گذار جهان از نظمی مسطح و تکقطبی به جهانی منحنی و چندقطبی است؛ جهانی که به گفته نویسنده، توسط جغرافیایی غیرقابل انکار اداره میشود.
در چنین شرایطی واشنگتن ناگزیر شد به جبر جغرافیا تن دهد. الجزیره مینویسد هیچ جایگزین کاملی برای تنگه هرمز و هیچ بدیلی برای منطقه خلیج فارس وجود ندارد. حتی خطوط لوله زمینی با همه ظرفیتسازیها، تنها قادرند بخش کوچکی از حجمی را که پیشتر از مسیر دریا منتقل میشد، پوشش دهند. مشکل از نظر این تحلیل، نه فنی و قابل حل، بلکه ساختاری است: خلیج فارس قراردادهای حیاتی خود را بر یک آبراه واحد بنا کرده و اتکا به یک نقطه بحرانیِ واحد، قماری خطرناک بر شکنندگی منطق ژئوپلیتیک است؛ واقعیتی که اکنون غیرقابل انکار شده است.
چتر ترکخورده آمریکا و درس اولویتهای واشنگتن
حقیقت دیگری که برای پایتختهای عربی آشکار شد، پرمخاطره بودن وابستگی کامل به یک قدرت خارجی واحد است. الجزیره راهحل را نه قطع کامل ائتلاف با آمریکا، بلکه بازتعریف آن و ایجاد «لایههای موازی و اضافی بازدارندگی» در کنار حفظ مشارکت با واشنگتن میداند.
این رسانه قطری با پرهیز از شعارزدگی مینویسد اعتماد صرف به آمریکا نتایج زیانباری داشته است. هرچند چتر حمایتی واشنگتن بهطور کامل سقوط نکرده و تعاملات دو طرف ادامه خواهد یافت، اما این چتر کارکرد بازدارندگی و تعاریف بنیادین خود را از دست داده است. جنگی که به سراسر منطقه کشیده شد نشان داد آمریکا حفاظت از پایگاههای خود و امنیت متحد اسرائیلیاش را بر منافع و امنیت کشورهای خلیج فارس مقدم میشمارد و این مهمترین درسی بود که به اعراب داده شد.
در این میان، عربستان سعودی به سمت فرمول «استقلال راهبردی در عین اتکای مستمر» حرکت میکند؛ افزایش ذخایر راهبردی، تلاش برای ایجاد صنعت دفاعی بومی و تقویت پدافند هوایی چندلایه. با این حال، الجزیره یادآور میشود که کنار گذاشتن کامل پشتیبانی فنی و عملیاتی آمریکا برای سامانههای پدافندی، فرآیندی کند، بسیار پرهزینه و در آینده نزدیک غیرواقعبینانه است و این اقدامات لزوماً در تضاد با منافع واشنگتن نیست.
خلیج فارس یکپارچه نیست؛ ائتلافهای منعطف و چندوجهی
بخش دیگری از تحلیل به واگرایی درون شورای همکاری خلیج فارس میپردازد. برخلاف تصور یک بلوک واحد، هر کشور مسیر مستقلی را دنبال میکند: ابوظبی مشارکت خود را با واشنگتن و تلآویو تعمیق بخشیده، دوحه نقش میانجی میان واشنگتن، تهران و غزه را حفظ کرده، منامه وفادارترین پایتخت به چتر آمریکایی باقی مانده، کویت از رویکرد ریاض در ائتلافهای منطقهای پیروی میکند و مسقط بیشتر بهعنوان سکوی لجستیکی و میانجی ظاهر شده تا عضو یک محور مشخص.
به باور الجزیره، این واگرایی واقعیت اساسی مرحله کنونی است: «وحدت خلیج فارس» بهعنوان یک پروژه امنیتی جامع، حتی پس از بحرانی به این بزرگی، بسیار ضعیفتر از آن است که بتواند جایگزینی برای حمایت آمریکا باشد. اتحادهای موجود بیش از آنکه اردوگاهی واحد باشند، ائتلافهایی منعطف و چندوجهی هستند.
گزارش همچنین به گرایش احتمالی برخی پایتختها به سمت قدرتهای رقیب آمریکا مانند چین و روسیه اشاره میکند، اما آن را راهحلی دائمی نمیداند. مشکل اصلی به گفته نویسنده، ساختار امنیتی خود این کشورهاست. وابستگی چندلایه کشورهای خلیج فارس به آمریکا در حوزههای دفاعی، فنی و اقتصادی به حدی است که سخن گفتن از استقلال راهبردی کامل، به تعبیر الجزیره، «خودفریبی» است و حتی در صورت تنوعبخشی به ائتلافها، این کشورها ناچارند ملاحظات و منافع واشنگتن را در نظر بگیرند و نمیتوانند آشکارا خلاف میل آن حرکت کنند.
از امنیت مجانی تا امنیت مدیریتشده
جمعبندی الجزیره از تحولات شش ماه گذشته روشن است: دوران «امنیت مجانی» کشورهای خلیج فارس که بر این فرض ضمنی استوار بود که آمریکا همواره و بدون قید و شرط آماده حفاظت از آنهاست، به پایان رسیده است. مرحله جدید، دوران «امنیت مدیریتشده» است؛ دورانی که همه طرفها از آمریکا و کشورهای خلیج فارس گرفته تا سایر بازیگران صاحب نفوذ منطقه، هزینه تعهدات خود را دقیقتر از هر زمان دیگری محاسبه میکنند و این گزینهای تحمیلشده از دل جنگ است.
پرسش کلیدی اکنون به نوشته این تحلیل، نه ماندن یا رفتن آمریکا، بلکه کارآمدی لایههای جدید بازدارندگی است: آیا این لایههای موازی میتوانند پیش از بحران بعدی، به نیرویی انعطافپذیر و مؤثر تبدیل شوند؟ جنگ بزرگ اخیر دری را گشوده که به آسانی بسته نخواهد شد و به نظر میرسد کشورهای خلیج فارس بر آن شدهاند با احتیاطی مضاعف، نخست بقای خود را در اولویت قرار دهند و با محاسبهای واقعبینانه وارد نظم تازه منطقه شوند.
نظرات (0)