روزنامه آمریکایی نیویورک تایمز در مقالهای تحلیلی به بررسی سرنوشت جنگهای بیپایان ایالات متحده پرداخته و با اشاره به شکست واشنگتن در افغانستان، نسبت به تکرار همان الگو در قبال ایران هشدار داده است. این روزنامه تأکید میکند که دولت آمریکا باید از تجربه تلخ دو دهه حضور نظامی در افغانستان درس بگیرد.
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از نیویورک تایمز، پنج سال پس از خروج پرآشوب و خونین نیروهای آمریکایی از افغانستان که با هرجومرج گسترده و انفجار مرگبار فرودگاه کابل و کشته شدن شماری از نظامیان آمریکایی همراه بود، اکنون رویارویی تازه واشنگتن با ایران پرسش بنیادینی را دوباره مطرح کرده است: چرا آمریکا در پایان دادن به جنگهایی که خود آغاز میکند، ناتوانتر از شروع آنهاست؟
جنگی که میتوانست زودتر تمام شود
نویسنده مقاله نیویورک تایمز یادآور میشود که جنگ افغانستان در سال ۲۰۲۱ و با خروج شتابزده آمریکا به پایان رسید، اما این پایان به هیچ وجه یک خروج آبرومندانه نبود. به اعتقاد این روزنامه، واشنگتن دستکم از سال ۲۰۱۱ فرصت روشنی برای پایان دادن به این جنگ داشت، فرصتی که با دلایل سیاسی و واهمه از لطمه به اعتبار و پرستیژ بینالمللی آمریکا نادیده گرفته شد.
مقامهای وقت کاخ سفید و پنتاگون در آن مقطع تصور میکردند که عقبنشینی زودهنگام این پیام را به جهان مخابره میکند که آمریکا در میانه راه میدان را ترک کرده است. همین محاسبه اشتباه باعث شد جنگی که میتوانست با هزینهای بسیار کمتر به پایان برسد، یک دهه دیگر ادامه یابد، صدها میلیارد دلار دیگر هزینه بتراشد و در نهایت با همان نتیجهای تمام شود که از ابتدا قابل پیشبینی بود: اعتراف تلخ به شکست پس از سالها فرسایش.
نیویورک تایمز مینویسد مشکل اصلی واشنگتن در پرونده افغانستان، ناتوانی در پذیرش واقعیت و اعتراف به شکست پس از سالها سرمایهگذاری نظامی، سیاسی و تبلیغاتی بود؛ ناتوانی که به قیمت جان سربازان و غیرنظامیان و اتلاف منابع عظیم تمام شد.
وعده جنگ متفاوت با ایران؛ از شعار تا واقعیت
در بخش دیگری از این تحلیل، به مواضع پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا اشاره شده است که پیشتر وعده داده بود رویارویی احتمالی با ایران به سرنوشت جنگهای عراق و افغانستان دچار نخواهد شد و هرگز به یک درگیری بیپایان و فرسایشی تبدیل نمیشود. او تلاش کرده بود این جنگ را «محدود، دقیق و کوتاه» جلوه دهد.
اما به نوشته نیویورک تایمز، تحولات میدانی خلاف این وعده را ثابت کرده است. بر اساس این گزارش، ایران در پاسخ به حملات آمریکا واکنش قاطع نشان داده و با استفاده از اهرم راهبردی تنگه هرمز، معادلات نظامی واشنگتن را بر هم زده است. روزنامه آمریکایی اذعان میکند که قدرت هوایی ایالات متحده به تنهایی برای شکست ایران یا حتی تضمین بازگشایی تنگه هرمز کافی نیست.
پس از ناکامی راهبرد حملات هوایی، دولت آمریکا به گزینههای دیگری مانند محاصره دریایی و تشدید تحریمهای اقتصادی روی آورده است؛ ابزارهایی که تجربه نشان داده نه تنها به نتیجه سریع منجر نمیشوند، بلکه به فرسایشی شدن بیشتر درگیری کمک میکنند.
راهبرد فرسایشی ایران و تلهای تکراری برای واشنگتن
نیویورک تایمز تأکید میکند که درست مانند طالبان در افغانستان که با کش دادن جنگ و فرسوده کردن ارتش آمریکا به پیروزی رسید، ایران نیز راهبرد فرسایشی را در دستور کار قرار داده است. این راهبرد بر پایه به درازا کشاندن تنش، افزایش هزینههای نظامی و اقتصادی برای طرف مقابل و بهرهگیری از موقعیت ژئوپلیتیک حساسی مانند تنگه هرمز استوار است.
تنگه هرمز به عنوان یکی از مهمترین شریانهای انرژی جهان، نقطهای است که هرگونه ناامنی در آن مستقیماً بازار جهانی نفت و تجارت بینالملل را تحت تأثیر قرار میدهد. روزنامه آمریکایی هشدار میدهد که تلاش برای بازگشایی این آبراه از طریق یک عملیات نظامی گسترده، نیازمند لشکرکشی بزرگ، هزینههای نجومی و پذیرش تلفات سنگین است؛ در حالی که عقبنشینی سیاسی و یافتن راهحل دیپلماتیک کمهزینهتر و عاقلانهتر خواهد بود.
هزینه عقبنشینی کمتر از هزینه لجاجت
نکته کلیدی مقاله نیویورک تایمز این است که عقبنشینی آبرومندانه آمریکا در قبال ایران، به مراتب کمهزینهتر از اصرار بر عملیات نظامی گسترده برای تحمیل اراده خود بر تنگه هرمز است. به باور نویسندگان، واشنگتن اکنون در یک دو راهی تاریخی قرار دارد: یا محدودیتهای قدرت خود را بپذیرد و از تبدیل یک عملیات محدود به جنگی تمامعیار جلوگیری کند، یا با تکرار اشتباه افغانستان، خود را در باتلاقی دیگر گرفتار سازد که خروج از آن سالها طول خواهد کشید.
این روزنامه مینویسد: «ایالات متحده در جنگ طولانی و بسیار پرهزینه افغانستان شکست خورد و این تجربه باید به عنوان یک هشدار جدی برای سیاستگذاران آمریکایی در قبال ایران تلقی شود. پذیرش واقعبینانه محدودیتهای قدرت، بسیار مسئولانهتر از توهم پیروزی سریع از طریق تشدید درگیری است.»
درسی که واشنگتن باید بیاموزد
در جمعبندی این تحلیل آمده است که بزرگترین درس افغانستان برای آمریکا، لزوم تعریف نقطه پایان پیش از آغاز هر جنگ است. جنگهایی که بدون راهبرد خروج روشن آغاز میشوند، به سرعت از کنترل خارج شده و به بنبستی پرهزینه تبدیل میشوند. ادامه فشار نظامی و اقتصادی بر ایران بدون چشمانداز مشخص برای پایان تنش، دقیقاً تکرار همان مسیری است که آمریکا دو دهه در افغانستان پیمود و در نهایت ناچار به ترک آن با کمترین دستاورد شد.
نیویورک تایمز در پایان تأکید میکند که واقعبینی و پرهیز از ماجراجویی نظامی گسترده، تنها راه جلوگیری از افتادن در چرخهای است که در آن آغاز جنگ آسان، اما پایان دادن به آن به مراتب سختتر و پرهزینهتر است.
نظرات (0)