مجله آمریکایی «نیوزویک» در مقاله‌ای تحلیلی به مناسبت گذشت شش ماه از آغاز عملیات نظامی گسترده ایالات متحده علیه ایران، به بررسی وضعیت کنونی جنگ و سناریوهای پیش‌روی آن پرداخته است. به گزارش تابناک به نقل از نیوزویک، این عملیات که با نام رمز «خشم حماسی» آغاز شد، در ابتدا با هدف وارد آوردن ضربه‌ای قاطع به ساختار سیاسی، نظامی و هسته‌ای ایران طراحی شده بود، اما پس از گذشت نیم سال، نتایج آن با انتظارات اولیه فاصله زیادی دارد.

در این گزارش آمده است، حمله نخست آمریکا و اسرائیل که سامانه‌های پدافند هوایی، توان موشکی، نیروی دریایی و زیرساخت‌های نظامی ایران را هدف قرار داد، در مقطعی حتی این تصور را در کاخ سفید ایجاد کرده بود که جمهوری اسلامی در آستانه فروپاشی است؛ تا جایی که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، از مردم ایران خواسته بود «کنترل دولت خود را به دست بگیرند». با این حال، پس از شش ماه، نه‌تنها ساختار حاکمیت در تهران حفظ شده، بلکه به نوشته نیوزویک، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تسلط خود بر قدرت را تقویت کرده و موضوع تنگه هرمز به مهم‌ترین اهرم چانه‌زنی ایران تبدیل شده است.

اکنون واشنگتن بر سر خواسته‌ها و امتیازاتی با تهران مذاکره می‌کند که در زمان فرود نخستین بمب‌ها غیرقابل تصور بود، در حالی که آژانس بین‌المللی انرژی اتمی هنوز نمی‌تواند حجم، ترکیب و محل نگهداری ذخایر اورانیوم غنی‌شده ایران را به‌طور دقیق مشخص کند. نیوزویک در همین چارچوب این پرسش را مطرح می‌کند که وقتی قدرتمندترین ارتش جهان می‌تواند ویرانی گسترده ایجاد کند اما قادر به تحمیل یک پایان قطعی نیست، جنگ به کدام سمت خواهد رفت؟

سناریوی اول: توافق محدود بر سر تنگه هرمز

به نوشته نیوزویک، محتمل‌ترین مسیر برای خروج از بن‌بست فعلی، دستیابی به یک توافق محدود بر سر امنیت ناوبری در تنگه هرمز است. بر همین اساس، وزرای خارجه ایران و عمان در هفته جاری در تهران درباره ایجاد یک کریدور موقت کشتیرانی از طریق هرمز و پاک‌سازی مشترک مین‌های دریایی گفت‌وگو کرده‌اند و انتظار می‌رود رایزنی‌ها به سمت یک ترتیبات دائمی برای دریانوردی ادامه یابد.

این در حالی است که ترامپ هفته گذشته تهدید کرده بود اگر عمان در این روند «مانع‌تراشی کند»، این کشور را «شدیداً بمباران خواهد کرد». آندریاس کریگ، کارشناس امنیت خاورمیانه در کینگز کالج لندن، در گفت‌وگو با نیوزویک گفته است: «یک توافق محدود بر سر هرمز، محتمل‌ترین مسیر به سوی مذاکرات گسترده‌تر باقی می‌ماند. ایران برای ادعای موفقیت نیازی به کنترل رسمی تنگه ندارد؛ آنچه تهران می‌خواهد به رسمیت شناخته شدن به عنوان یک بازیگر امنیتی ضروری است که نمی‌توان آن را از مدیریت هرمز حذف کرد.»

به گفته او، واشنگتن نیز نیاز دارد اعلام کند آزادی ناوبری را احیا کرده و مانع از اعمال کنترل یکجانبه ایران بر این آبراه راهبردی شده است؛ بنابراین یک مصالحه در میانه این دو خواستگاه قابل تصور است.

در این میان، «یادداشت اسلام‌آباد» که در ماه ژوئن به امضای ترامپ و مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور ایران رسید، با وجود پایان یافتن چارچوب ۶۰ روزه آن، همچنان مشخص‌ترین الگو برای هرگونه مذاکره آتی محسوب می‌شود. با این حال اجرای مفاد آن برای هر دو طرف دشوار است. آنتونی کاودن، کاپیتان پیشین نیروی دریایی آمریکا و مدیر یک موسسه مشاوره راهبردی دریایی، این سند را «اساساً یک سند تسلیم» توصیف کرده و هشدار داده واشنگتن در هر توافق نهایی با این چالش روبه‌رو خواهد بود که شکست راهبردی نخورده به نظر برسد.

در داخل ایران نیز بر سر این یادداشت اختلاف نظر وجود دارد. به روایت نیوزویک، از یک سو محمدباقر قالیباف و مسعود پزشکیان همچنان از آن به عنوان چارچوبی ارزشمند برای بازگشت به دیپلماسی دفاع می‌کنند و از سوی دیگر، سپاه پاسداران و محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، آن را نه یک هدف نهایی بلکه پلی موقت برای دستیابی به اهداف گسترده‌تر تهران می‌بینند.

سناریوی دوم: محاصره اقتصادی با عنوان «رانده‌شده اقتصادی»

سناریوی دوم، تشدید فشار اقتصادی است. روز دوشنبه، ایالات متحده مرحله جدیدی از محاصره فراتر از تنگه هرمز را کلید زد؛ جایی که اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، از عملیات «رانده‌شده اقتصادی» رونمایی کرد. این طرح شبکه تحریم‌های آمریکا را به حوزه‌های دارایی‌های دیجیتال، فناوری، طلا، هوانوردی و کشتیرانی گسترش می‌دهد؛ حوزه‌هایی که به گفته وزارت خزانه‌داری آخرین شریان‌های اقتصادی باقی‌مانده ایران محسوب می‌شوند.

بسنت مدعی شده است این تحریم‌ها با اجرای «رویکرد نشت صفر» و تهدید حامیان خارجی ایران به حذف از نظام دلاری، «تهدید ایرانی» را پایان خواهد داد. اما کارشناسان درباره کارآمدی این رویکرد تردید دارند. گونزالو سایز اراسکین، پژوهشگر تحریم‌ها در موسسه سلطنتی مطالعات دفاعی و امنیتی بریتانیا (RUSI)، به نیوزویک گفته است: «گسترش ریسک تحریم‌های ثانویه به پنج بخش تازه، به واشنگتن ابزار بیشتری برای هدف قرار دادن بازیگران خارجی حامی ایران می‌دهد، اما آزمون واقعی این است که آیا کاخ سفید حاضر است این اختیارات را علیه شرکت‌ها و بانک‌های بزرگ در کشورهایی مانند چین به کار گیرد یا خیر. تا آن زمان، این شعارها بسیار بلندپروازانه‌تر از اثر اقتصادی واقعی خواهند بود.»

به گفته او، کانال‌هایی مانند طلا، رمزارزها و شبکه‌های مالی غیررسمی به تهران امکان جابه‌جایی و ذخیره پول را می‌دهد، اما نفت همچنان منبع اصلی درآمد است و تا زمانی که حامی اصلی تحریم‌ها مهار نشود، انزوای کامل ممکن نیست؛ چین به تنهایی حدود ۸۰ درصد نفت تحریم‌شده ایران را خریداری می‌کند.

مایکل مونتگومری، دیپلمات پیشین آمریکایی که سابقه کار بر روی تحریم‌های ایران را دارد، نیز معتقد است تحریم‌ها بیش از آنکه تغییر راهبردی در تهران ایجاد کنند، کارکرد سیاست داخلی در واشنگتن دارند. او گفته است: «ما بیش از ۴۰ سال است ایران و بیش از ۶۰ سال است کوبا را تحریم کرده‌ایم، بی‌آنکه هیچ‌یک تغییر عمده‌ای در سیاست یا نظام حکومتی خود ایجاد کنند. با این حال تحریم‌ها اقدامات قاطع و کم‌هزینه‌ای به نظر می‌رسند که هرگاه دولت آمریکا تحت فشار قرار می‌گیرد اما گزینه نظامی مطلوبی ندارد، به سراغ آن می‌رود.»

سقوط ریال، کاهش درآمدهای نفتی و تورم فزاینده نشان می‌دهد اقتصاد ایران آسیب دیده، اما به معنای اثربخشی قطعی تحریم‌ها نیست. به گفته کارشناسان، تغییر ناگهانی موضع تهران درباره هرمز یا بروز شکاف و استعفا در میان نخبگان، نشانه‌های واقعی اثرگذاری «رانده‌شده اقتصادی» خواهد بود.

سناریوی سوم: تلافی از طریق زیرساخت‌های انرژی خلیج فارس

سناریوی سوم، تشدید تنش در حوزه انرژی است. هرچه فشار اقتصادی واشنگتن بیشتر شود، انگیزه تهران برای تحمیل هزینه متقابل از طریق تنگه هرمز افزایش می‌یابد. محسن رضایی پس از تهدید ترامپ درباره «روز دی اقتصادی»، هشدار داده است ایران حملات به زیرساخت‌های انرژی را گسترش خواهد داد تا «حتی یک قطره نفت از هیچ نقطه‌ای در خلیج فارس صادر نشود» و هرگونه مشارکت یا حمایت از جنگ اقتصادی آمریکا را «اقدام جنگی» تلقی خواهد کرد.

برخی کارشناسان معتقدند چنین حملاتی می‌تواند کشورهای حاشیه خلیج فارس مانند امارات، عربستان سعودی و عمان را که اقتصادشان به شدت به صادرات هیدروکربن وابسته است، به فاصله گرفتن از سیاست‌های تحریمی آمریکا وادار کند. مونتگومری در این باره گفته است: «کشورهای همسایه حملات کوچک و پراکنده را بدون واکنش جدی می‌پذیرند. به جز اسرائیل، هیچ‌کس در منطقه نمی‌خواهد در صورت امکان وارد جنگ با ایران شود.»

با این حال تهران نیز بر لبه تیغ حرکت می‌کند. یاگیز سولو، تحلیلگر ریسک سیاسی و انرژی، به نیوزویک گفته است: «زیرساخت انرژی نه تنها برای اقتصاد خلیج فارس بلکه برای بقای دولت‌ها حیاتی است. اگر حملات ایران به اختلال طولانی تولید، هزینه‌های سنگین تعمیرات و فشارهای داخلی جدی منجر شود، دولت‌های خلیج فارس چاره‌ای جز حرکت قاطع‌تر به سمت واشنگتن نخواهند داشت.»

آندریاس کریگ نیز راهبرد بهینه تهران را «اختلال حساب‌شده» توصیف کرده است؛ به اندازه‌ای که نشان دهد هزینه جنگ محدود به ایران نخواهد ماند، اما نه در حدی که کشورهای عرب منطقه همزیستی با تهران را ناممکن بدانند.

سناریوی چهارم و پنجم: فرسایش نظامی و بن‌بست مذاکراتی

دو سناریوی دیگر که نیوزویک به آن اشاره می‌کند، تداوم فرسایش نظامی و بن‌بست دیپلماتیک است. بر اساس آمار فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام)، تا زمان اعلام آتش‌بس اولیه در ۷ آوریل، نیروهای آمریکایی ۱۳ هزار و ۶۲۹ مهمات مصرف کرده و بیش از ۱۳ هزار هدف را مورد اصابت قرار داده‌اند و تنها در چهار هفته نخست بیش از ۸۵۰ موشک تاماهاوک شلیک شده است. این ارقام نشان می‌دهد ارتش آمریکا توان ویرانگری بالایی دارد، اما به گفته تحلیلگران، تخریب لزوماً به معنای تحمیل اراده سیاسی نیست.

در چنین شرایطی، کم‌هزینه‌ترین سناریو برای هر دو طرف، پذیرش توافقی است که هیچ‌کدام آن را پیروزی نمی‌خوانند: از ترامپ می‌خواهد توافقی را بپذیرد که بسیاری از حامیانش آن را شکست قلمداد خواهند کرد و از جناح تندرو در تهران می‌خواهد اهرمی را که تصور می‌کند به دست آورده رها کند؛ آن هم در شرایطی که پس از فروپاشی توافق پیشین، هیچ اعتمادی میان دو طرف باقی نمانده است.

نیوزویک در جمع‌بندی خود می‌نویسد جنگی که با عنوان «خشم حماسی» آغاز شد، پس از شش ماه نه چندان حماسی و نه چندان خشمگین به نظر می‌رسد و سرنوشت آن میان سه گزاره «مصالحه محدود»، «فشار اقتصادی فراگیر» و «تشدید کنترل‌نشده تنش» در نوسان است.