تحلیل منتشرشده درباره تحولات تنگه هرمز حاکی از آن است که راهبردهای سنتی آمریکا برای حفظ ابتکار عمل و یافتن مسیر گریز سیاسی ـ نظامی در این آبراه حیاتی با بنبست روبهرو شده است. نگاهی به جایگاه ژئوپلیتیک تنگه هرمز و آرایش جدید نیروها در خلیج فارس نشان میدهد که واشنگتن دیگر نمیتواند مانند گذشته با اتکا به نمایش قدرت دریایی یا فشار دیپلماتیک، معادلات را به سود خود تغییر دهد.
جایگاه بیبدیل تنگه هرمز در امنیت جهانی
تنگه هرمز به عنوان باریکترین گلوگاه دریایی انتقال انرژی جهان، روزانه میزبان عبور بخش بزرگی از نفت و گاز صادراتی کشورهای حاشیه خلیج فارس است. برآوردها نشان میدهد حدود یکسوم نفت دریابرد جهان و بخش قابل توجهی از گاز طبیعی مایع از این مسیر عبور میکند و هرگونه ناامنی یا اختلال در آن، به سرعت بر قیمت انرژی، زنجیره تأمین جهانی و ثبات اقتصادی کشورها اثر میگذارد.
همین ویژگی باعث شده است که تنگه هرمز فراتر از یک آبراه منطقهای، به نقطه کانونی رقابت قدرتهای بزرگ تبدیل شود. ایالات متحده طی دهههای گذشته تلاش کرده با حضور ناوگروهها، پایگاههای منطقهای و ائتلافهای دریایی بهاصطلاح امنیت دریانوردی، نقش پلیس خلیج فارس را ایفا کند. با این حال، تحولات سالهای اخیر نشان میدهد که این الگو دیگر کارایی گذشته را ندارد.
چرا گزینههای آمریکا محدود شده است؟
بر اساس این تحلیل، سه عامل اصلی باعث بسته شدن راههای در رو واشنگتن در تنگه هرمز شده است:
- افزایش توان بازدارندگی و اشراف اطلاعاتی ایران: توسعه توان موشکی، پهپادی، پدافندی و دریایی ایران بهویژه در سواحل مکران و جزایر خلیج فارس، هزینه هرگونه ماجراجویی را بهشدت بالا برده است. اشراف راداری، گشتهای پهپادی و رزمایشهای مستمر، امکان غافلگیری را از طرف مقابل سلب کرده است.
- تغییر دکترین حضور منطقهای آمریکا: واشنگتن در سالهای اخیر به دلیل تمرکز بر رقابت با چین در شرق آسیا و درگیریهای فرسایشی در سایر مناطق، ناگزیر به کاهش نسبی تمرکز نظامی مستقیم در خاورمیانه شده است. این تغییر اولویت، خلأیی ایجاد کرده که با دیپلماسی ائتلافی پر نمیشود.
- کاهش همراهی متحدان: تجربه تنشهای گذشته در خلیج فارس نشان داد که بسیاری از متحدان اروپایی و منطقهای آمریکا تمایلی به همراهی با سیاستهای تنشزا در تنگه هرمز ندارند، زیرا مستقیماً از تبعات اقتصادی و امنیتی آن آسیب میبینند. این عدم همراهی، دست واشنگتن را در مشروعیتبخشی به اقدامات یکجانبه بسته است.
مجموع این عوامل باعث شده است که آمریکا نتواند مانند گذشته با تهدید به انسداد متقابل، تحریم یا اعزام ناو، امتیاز سیاسی بگیرد و در عمل، ابتکار عمل در حوزه کنترل تردد و امنیت آبراه، بیش از پیش در اختیار بازیگری قرار گرفته که سواحل شمالی تنگه را در اختیار دارد.
پیام بازدارندگی و دیپلماسی فعال ایران
در مقابل، جمهوری اسلامی ایران همواره تأکید کرده که امنیت تنگه هرمز باید توسط کشورهای ساحلی و بدون دخالت نیروهای فرامنطقهای تأمین شود. برگزاری رزمایشهای مشترک دریایی، ارتقای سامانههای پدافند ساحلی، توسعه بنادر جنوبی و دیپلماسی فعال با همسایگان، بخشی از راهبردی است که با هدف تثبیت امنیت درونزا دنبال میشود.
از منظر تحلیل منتشرشده، پیام اصلی مسدود شدن راه در رو آمریکا این است که دوران اعمال فشار از طریق تهدید به نظامیسازی تنگه هرمز به پایان رسیده است. هرگونه تلاش برای امنیتیسازی این آبراه با واکنش قاطع و هزینهساز مواجه خواهد شد و جامعه جهانی نیز بهخوبی میداند که ثبات بازار انرژی در گرو احترام به حاکمیت و نقش سازنده ایران است.
بازتاب اقتصادی و بینالمللی
بسته شدن مسیرهای مانور واشنگتن در تنگه هرمز، پیامدهای مستقیمی برای بازارهای جهانی دارد. زمانی که ریسک درگیری تصادفی یا سوءمحاسبه کاهش یابد و امنیت دریانوردی با همکاری کشورهای منطقه تضمین شود، اطمینان خاطر بیشتری برای شرکتهای کشتیرانی، بیمه و انرژی ایجاد میشود. این ثبات نسبی، به نفع همه تولیدکنندگان و مصرفکنندگان انرژی است.
در سطح سیاسی نیز، این تحول میتواند به تقویت رویکرد چندجانبهگرایی در مدیریت بحرانهای منطقهای بینجامد. به جای تکیه بر حضور نظامی یک قدرت فرامنطقهای، الگوی همکاری منطقهای با محوریت گفتوگو، اعتمادسازی و رزمایشهای مشترک، به عنوان جایگزینی واقعبینانه مطرح شده است؛ الگویی که در ماههای گذشته نشانههای آن در تماسهای دیپلماتیک تهران با پایتختهای عربی خلیج فارس دیده شده است.
در جمعبندی، آنچه با عنوان انسداد راه فرار آمریکا در تنگه هرمز توصیف میشود، بیش از یک رخداد مقطعی، نشانهای از تغییر موازنه قدرت در یکی از حساسترین نقاط جهان است. تنگهای که زمانی ابزار فشار واشنگتن تلقی میشد، امروز به نمادی از توان بازدارندگی و دیپلماسی فعال ایران تبدیل شده و هرگونه محاسبه غیرواقعبینانه درباره آن، میتواند برای طراحان آن پرهزینه باشد.
نظرات (0)