روزنامه آمریکایی نیویورکتایمز در گزارشی تحلیلی با عنوان «چرا آمریکا نمیتواند از جنگهایش خارج شود؟» به قلم گریگ جافه، تجربه جنگ افغانستان را آینهای برای ارزیابی رویارویی کنونی واشنگتن با ایران دانسته و نسبت به گرفتار شدن دوباره آمریکا در چرخهای فرسایشی هشدار داده است. این تحلیل که به نقل از خبرگزاری مهر منتشر شده، میگوید مشکل اصلی آمریکا صرفاً پیروزی یا شکست در میدان نیست، بلکه ساختار سیاسی و نظامی این کشور، پذیرش پایان جنگ را دشوار میکند.
پنج سال پس از کابل؛ زخمهایی که هنوز التیام نیافته
به نوشته نیویورکتایمز، پنج سال از پایان طولانیترین جنگ تاریخ معاصر آمریکا میگذرد؛ جنگی که با صحنههای هرجومرج در فرودگاه کابل، هجوم هزاران شهروند افغان برای فرار و حمله انتحاری مرگباری که به کشتهشدن ۱۳ نظامی آمریکایی انجامید، به نقطه پایان رسید. با این حال، بسیاری از هراسهایی که سه رئیسجمهور متوالی آمریکا را از اعلام پایان جنگ بازمیداشت، در عمل محقق نشد. افغانستان پس از خروج به سکویی برای حملات تروریستی علیه خاک آمریکا تبدیل نشد و شبکه القاعده نیز نتوانست تهدیدی در مقیاس پیش از ۱۱ سپتامبر بازسازی کند.
روزنامه آمریکایی تأکید میکند که همین تجربه، پرسش مهمی را درباره درگیری تازه واشنگتن با ایران مطرح میکند؛ جنگی که بهرغم ادعاهای اولیه درباره پیروزی سریع، اکنون نشانههای فرسایش و طولانیشدن در آن آشکار است. حتی دونالد ترامپ که زمانی گفته بود نیازی به ماندن طولانی در صحنه ایران نیست، موضع خود را تغییر داده و بر تداوم حضور نظامی تأکید کرده است.
ریشه مشکل؛ فرهنگی که شکست را نمیپذیرد
به باور نویسنده، مسئله فراتر از تحولات میدانی است. اندرو هوئن، تحلیلگر ارشد مؤسسه رند، میگوید بخش بزرگی از جنگهای آمریکا پس از جنگ جهانی دوم، نه برای دفاع از بقای این کشور، بلکه برای تثبیت نظم جهانی یا دفاع از ارزشهای مورد ادعای واشنگتن بوده است. همین ماهیت، خروج از جنگ را به معمایی سیاسی تبدیل کرده است: چگونه میتوان از نبردی خارج شد که هدف آن از ابتدا مبهم و سیال بوده است؟
نمونه روشن این بنبست، افغانستان پس از سال ۲۰۱۱ است. با کشتهشدن اسامه بنلادن، رهبر القاعده، و تضعیف شدید این گروه در اثر یک دهه حملات پهپادی، مهمترین بهانه راهبردی برای ادامه جنگ از میان رفته بود. طالبان نیز نشان داده بود که شکست کامل آن تقریباً ناممکن است. کارتر مالکیسیان، مشاور پیشین فرماندهان آمریکایی در افغانستان، بعدها نوشت اگر مقامهای آن زمان تصویر روشنی از آینده داشتند، بسیاری از آنان ــ از جمله خود او ــ از خروج زودهنگام حمایت میکردند.
اما فرهنگ حاکم بر ارتش آمریکا که برای پیروزی مطلق آموزش دیده، پذیرش عقبنشینی را بهمثابه شکست تلقی میکند. در نتیجه، حتی زمانی که پیروزی نظامی دور از دسترس به نظر میرسید، بحث اصلی در واشنگتن نه «چگونه خارج شویم» بلکه «چگونه اعتبار خود را حفظ کنیم» بود.
هزینه اعتبار و تله سیاست داخلی
پس از ۲۰۱۱، نگرانی کاخ سفید دیگر صرفاً نابودی طالبان یا القاعده نبود؛ حفظ اعتبار بینالمللی آمریکا، سرنوشت متحدان افغان و بهای سیاسی پذیرش شکست در داخل، به دغدغههای اصلی تبدیل شد. سیاستمداران آمریکایی میترسیدند خروج از افغانستان در افکار عمومی داخلی بهعنوان اعتراف به شکست تفسیر شود و در انتخابات به ضررشان تمام شود.
در سوی مقابل، طالبان به یک راهبرد ساده رسیده بود: نیازی به شکست دادن ارتش آمریکا نیست، کافی است بیشتر از آن دوام بیاورد. با کاهش تدریجی نیروها و فرسایش حمایت افکار عمومی در آمریکا، هدف طالبان تنها «منتظر ماندن» شد؛ تا زمانی که واشنگتن دیگر تمایلی به پرداخت هزینه جنگ نداشته باشد.
در چنین فضایی، اهداف واشنگتن نیز تغییر کرد. وقتی چشمانداز پیروزی نظامی هر روز کمرنگتر میشد، دولتهای متوالی به جای پایان دادن به جنگ، کوشیدند تلفات را کم کنند، هزینهها را کاهش دهند و دولت شکننده و کممحبوب کابل را به هر قیمت سرپا نگه دارند. حاصل، تداوم جنگی بدون افق روشن پیروزی بود.
رزمری کلانیک، مدیر برنامه خاورمیانه در مؤسسه «دیفنس پرایاریتیز»، این وضعیت را به پزشکی تشبیه میکند که میداند بیمار در نهایت جان خواهد باخت، اما امیدوار است مرگ او پس از پایان شیفت کاریاش رخ دهد. به گفته او، هیچ رئیسجمهوری نمیخواهد نامش بهعنوان مسئول شکست ثبت شود؛ از این رو تصمیم نهایی همواره به دولت بعدی حواله میشود. بهای این تعویق در افغانستان، ادامه جنگ برای یک دهه دیگر پس از مرگ بنلادن و کشتهشدن ۸۶۸ نظامی آمریکایی دیگر بود.
از کابل تا تنگه هرمز؛ تکرار الگو در برابر ایران
نیویورکتایمز مینویسد همین منطق اکنون در قبال ایران در حال تکرار است. پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا که خود سابقه حضور در جنگهای عراق و افغانستان را دارد و پیشتر از آن جنگها بهعنوان خطاهای راهبردی واشنگتن انتقاد کرده بود، در آغاز درگیری با ایران وعده داده بود این جنگ هیچ شباهتی به جنگهای طولانی گذشته نخواهد داشت. او تأکید کرده بود نبرد با ایران باید «متمرکز، مرگبار، سریع و قاطع» باشد، «نه مثل عراق» و «نه جنگی بیپایان».
اما تحولات میدانی این وعده را زیر سؤال برده است. به نوشته روزنامه، ایران در واکنش به حملات آمریکا اقدام به بستن تنگه هرمز کرده و همین مسئله، دامنه اهداف واشنگتن را پیچیدهتر کرده است. ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا، در جلسه شهادت در سنا اذعان کرده که حملات هوایی و موشکی بهتنهایی برای شکست ایران یا حتی بازگشایی تنگه هرمز کافی نیست؛ قدرت هوایی محدودیتهای روشنی دارد.
وقتی بمباران کافی نیست؛ از حمله هوایی تا محاصره دریایی
پس از آنکه حملات هوایی نتوانست همه اهداف از پیش تعیینشده را محقق کند، دولت آمریکا اکنون به محاصره دریایی صادرات ایران و تشدید تحریمهای اقتصادی دل بسته است. هرچند گزارشهایی از افزایش دوباره تردد کشتیها و صادرات نفت از مسیر تنگه هرمز منتشر شده، اما این پیشرفتهای محدود به معنای پیروزی سریع نیست.
لحن مقامهای نظامی نیز تغییر کرده است. دیگر خبری از اطمینان اولیه درباره پایان زودهنگام جنگ نیست و اکنون از کارزاری سخن گفته میشود که ممکن است ماهها و حتی بیشتر به طول بینجامد. در پاسخ به پرسشی درباره توان نیروی دریایی آمریکا برای ادامه محاصره، هگست گفته است واشنگتن میتواند این مأموریت را «تا هر زمان که لازم باشد» و حتی «بهطور نامحدود» ادامه دهد.
نیویورکتایمز این تغییر لحن را دقیقاً نشانه خطر میداند: جنگی که قرار بود محدود و کوتاه باشد، در حال تبدیلشدن به عملیاتی فرسایشی است؛ عملیاتی که هر روز خروج از آن به دلایل سیاسی و نظامی دشوارتر میشود.
انگیزه نابرابر؛ چرا طرف مقابل بیشتر میجنگد؟
از نگاه نویسنده، یکی از شباهتهای کلیدی افغانستان و ایران، انگیزه بالاتر طرف مقابل برای ادامه نبرد است. طالبان برای بقای خود میجنگید و میدانست آمریکا سرانجام خسته خواهد شد. رهبران ایران نیز جنگ کنونی را مسئلهای مرتبط با بقای نظام سیاسی خود میبینند. تفاوت اما در توازن اهمیت است: برای ایران، این جنگ میتواند به معنای بقا باشد، در حالی که برای آمریکا منافع حیاتی همسطحی مطرح نیست.
به همین دلیل، تحلیل نیویورکتایمز استدلال میکند هزینه خروج برای واشنگتن احتمالاً بسیار کمتر از هزینه ادامه جنگ است. آمریکا از نظر نظامی و راهبردی میتواند از درگیری کنار بکشد، اما پرسش اصلی این است که آیا رئیسجمهوری که چنین تصمیمی میگیرد، حاضر به پرداخت هزینه سیاسی آن در داخل خواهد بود یا نه.
توماس ماهنکن، مقام ارشد پیشین پنتاگون، میگوید بازگشایی تنگه هرمز از نظر نظامی «شدنی» است اما به عملیات زمینی گسترده و تلاش قابل توجه نیاز دارد، زیرا ایران طی دههها مواضع خود را در اطراف این آبراه حیاتی مستحکم کرده است. بنابراین واشنگتن با دو راهی دشواری روبهروست: پرداخت هزینه انسانی و مالی سنگین برای دستیابی به هدف مشخص بازگشایی تنگه، یا ادامه فشار اقتصادی و محاصره و لغزیدن به جنگی طولانیتر.
افکار عمومی؛ ترمز جنگ طولانی
عامل بازدارنده مهم در برابر گزینه تشدید نظامی، افکار عمومی آمریکاست. نظرسنجیها نشان میدهد بخش قابل توجهی از مردم آمریکا با جنگ علیه ایران مخالفاند و تمایلی به تحمل هزینه یک عملیات زمینی بزرگ ندارند. این بیمیلی عمومی، همان عاملی است که در سالهای پایانی جنگ افغانستان نیز فشار برای خروج را افزایش داده بود.
مراسمی بدون اعتراف به شکست
بخش پایانی گزارش نیویورکتایمز به مراسمی میپردازد که هگست همزمان با پنجمین سالگرد خروج از افغانستان برگزار کرد. در این آیین، سه تفنگدار بازنشسته که در حمله انتحاری فرودگاه کابل مجروح شده بودند، با مدال شجاعت مورد تقدیر قرار گرفتند. وزیر دفاع آمریکا در سخنان خود از شجاعت آنان تمجید کرد و نیروی نظامی کشورش را «شکستناپذیر» خواند، اما هیچ اشارهای به شکست راهبردی در افغانستان نشد.
به نوشته روزنامه، این مراسم خود نمادی از شیوه مواجهه واشنگتن با شکست است: به جای پذیرش و تحلیل علل ناکامی، تمرکز بر تجلیل از شجاعت فردی و روایت پیروزی. رویکردی که به باور نویسنده، درک چرایی دشواری خروج از جنگ را دشوارتر میکند و خطر تکرار همان چرخه در ایران را افزایش میدهد.
در جمعبندی، نیویورکتایمز هشدار میدهد اگر واشنگتن نتواند از تجربه افغانستان درس بگیرد و بر منطق «تداوم به هر قیمت» غلبه کند، ممکن است بار دیگر در باتلاقی گرفتار شود که خروج از آن، بسیار پرهزینهتر از ورود به آن خواهد بود.
نظرات (0)