قرآن کریم در آیات پایانی سوره مبارکه حاقه و آیات آغازین سوره معارج، تصویری دقیق و هشداردهنده از روز قیامت، سرنوشت منکران و جایگاه وحی الهی ارائه می‌دهد. آنچه علامه طباطبایی در تفسیر المیزان ذیل این آیات تبیین کرده، پیوند عمیقی میان ایمان، عمل اجتماعی و حقانیت رسالت پیامبر اسلام (ص) برقرار می‌کند.

تنهایی مطلق در قیامت؛ «فَلَیْسَ لَهُ الْیَوْمَ هَاهُنَا حَمِیمٌ»

خداوند در آیات ۳۵ تا ۳۷ سوره حاقه می‌فرماید: «فَلَیْسَ لَهُ الْیَوْمَ هَاهُنَا حَمِیمٌ * وَلَا طَعَامٌ إِلَّا مِنْ غِسْلِینٍ * لَا یَأْکُلُهُ إِلَّا الْخَاطِئُونَ». به بیان علامه طباطبایی، واژه «حمیم» به معنای دوست صمیمی و دلسوز است، اما مقصود آیه دوستی است که بتواند در صحنه حسابرسی به یاری انسان بشتابد و شفاعتی کند.

قرآن تأکید می‌کند کسی که در دنیا ایمان را کنار گذاشته، در آن روز هیچ تکیه‌گاه و شفیعی نخواهد داشت. غذا و بهره او نیز جز «غسلین» نخواهد بود؛ طعامی ناگوار و آلوده که تنها نصیب خطاکاران می‌شود. این محرومیت، بازتاب مستقیم رفتار دنیوی اوست.

پیوند بی‌ایمانی و بی‌اعتنایی به محرومان

نکته ظریف این آیات آن است که قرآن، بی‌ایمانی را در کنار بی‌تفاوتی اجتماعی قرار می‌دهد. در آیات پیشین همین سوره آمده است که فرد مورد نکوهش، «لَا یَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْکِینِ» بود؛ یعنی نه خود به نیازمند کمک می‌کرد و نه دیگران را به اطعام مسکین ترغیب می‌نمود.

از نگاه المیزان، کیفر اخروی او کاملاً متناسب با عمل دنیوی‌اش است. کسی که در دنیا برای گرسنگان و محرومان حقی قائل نبود و از کنار فقر آنان بی‌اعتنا گذشت، در آخرت نیز از رزق پاک و گوارا محروم می‌ماند. این تناسب میان عمل و جزا، اصل بنیادین عدالت الهی را نشان می‌دهد.

سوگند به عالم پیدا و ناپیدا؛ دلیلی بر حقانیت وحی

پس از بیان فرجام منکران، لحن آیات تغییر می‌کند و به دفاع از حقیقت قرآن می‌پردازد: «فَلَا أُقْسِمُ بِمَا تُبْصِرُونَ * وَمَا لَا تُبْصِرُونَ». علامه طباطبایی این سوگند را اشاره‌ای فراگیر به کل نظام آفرینش می‌داند؛ آنچه انسان با چشم می‌بیند و آنچه از دید او پنهان است، از عالم ماده تا عالم غیب.

این نظام یکپارچه و شگفت‌انگیز، خود نشانه وحدت آفریدگار و دلیلی روشن بر حقانیت وحی و رسالت است. در ادامه می‌فرماید: «إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ کَرِیمٍ». این تعبیر به معنای ساخته پیامبر بودن قرآن نیست، بلکه به توضیح المیزان، مراد آن است که پیامبر اسلام (ص) «رسول کریم» و فرستاده امین خداست که پیام الهی را ابلاغ می‌کند. آیه بعد این حقیقت را تثبیت می‌کند: «تَنزِیلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِینَ»؛ قرآن فروفرستاده پروردگار جهانیان است، نه آفریده ذهن بشر.

هشدار سنگین درباره نسبت دروغ به خدا؛ «لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِینَ»

برای رفع هرگونه تردید درباره منشأ الهی قرآن، خداوند فرضی تکان‌دهنده را مطرح می‌کند: «وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِیلِ * لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْیَمِینِ * ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِینَ».

به گفته علامه، «تقوّل» به معنای جعل سخن و نسبت دروغین آن به خداوند است و «وتین» رگ حیاتی است که بریدن آن به مرگ قطعی می‌انجامد. مفهوم این تهدید الهی آن است که هیچ‌کس، حتی در جایگاه پیامبری، نمی‌تواند دروغی را به خدا نسبت دهد و از کیفر بگریزد. سپس می‌افزاید: «وَمَا مِنکُم مِّنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِینَ»؛ هیچ‌یک از شما نمی‌تواند مانع این مجازات شود. این بیان، خود قوی‌ترین گواه بر صداقت پیامبر و حقانیت قرآن است، زیرا اگر وحی ساخته او بود، چنین تهدیدی بی‌معنا می‌شد.

قرآن؛ تذکره برای متقین و حسرت برای منکران

آیه ۴۸ می‌فرماید: «وَإِنَّهُ لَتَذْکِرَةٌ لِّلْمُتَّقِینَ». قرآن برای اهل تقوا یادآوری است؛ حقیقتی را که در فطرت و سرشت پاک انسانی نهفته است، بیدار می‌کند. اما همه در برابر این تذکر یکسان عمل نمی‌کنند: «وَإِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنکُم مُّکَذِّبِینَ».

از همین روست که قرآن برای کافران مایه «حَسْرَةٌ» می‌شود؛ حقیقتی که می‌توانست آنان را نجات دهد، به دلیل تکذیب و انکار، در قیامت به حسرتی جانکاه بدل خواهد شد. پایان سوره حاقه قرآن را «حَقُّ الْیَقِینِ» معرفی می‌کند؛ حقیقتی قطعی و تردیدناپذیر که با فرمان «فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ» انسان را از جدال بیهوده به سوی تسبیح و شناخت پروردگار بزرگ فرا می‌خواند.

آغاز سوره معارج؛ عذابی واقع و بی‌تردید

سوره معارج با لحنی هشداردهنده همان فضای قیامت را ادامه می‌دهد: «سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ * لِّلْکَافِرِینَ لَیْسَ لَهُ دَافِعٌ». سخن از عذابی است که وقوعش حتمی است و هیچ قدرتی توان دفع آن را ندارد.

درباره شأن نزول این آیات روایت‌های مختلفی نقل شده، اما علامه طباطبایی با بررسی دقیق تاریخی و سیاق آیات تأکید می‌کند که نباید معنای آیه را به یک روایت خاص محدود کرد. آیه سوم خداوند را «ذِی الْمَعَارِجِ» یعنی صاحب مراتب و درجات بلند معرفی می‌کند و می‌فرماید: «تَعْرُجُ الْمَلَائِکَةُ وَالرُّوحُ إِلَیْهِ». سپس از روزی یاد می‌کند که اندازه آن «خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ» است؛ تعبیری که عظمت، طولانی بودن و فراتر از مقیاس بودن عرصه قیامت را به تصویر می‌کشد.

صبر جمیل؛ پاسخ پیامبر به انکار منکران

پس از بیان قطعیت عذاب، خطاب به پیامبر (ص) می‌فرماید: «فَاصْبِرْ صَبْرًا جَمِیلًا» و بی‌درنگ دلیل آن را بیان می‌کند: «إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیدًا * وَنَرَاهُ قَرِیبًا».

مشکل منکران این است که قیامت را دور و ناممکن می‌پندارند، در حالی که در نگاه الهی، آن روز نزدیک و قطعی است. از این رو «صبر جمیل» تنها تحمل سختی نیست، بلکه ایستادگی همراه با امید، بدون شکایت و یأس در برابر تمسخر و انکار، و اعتماد کامل به وعده تخلف‌ناپذیر خداوند است.

فروپاشی آسمان، کوه‌ها و پیوندهای انسانی

آیات ۸ تا ۱۰ سوره معارج تکان‌دهنده‌ترین تصویر قیامت را ارائه می‌دهد: «یَوْمَ تَکُونُ السَّمَاءُ کَالْمُهْلِ * وَتَکُونُ الْجِبَالُ کَالْعِهْنِ * وَلَا یَسْأَلُ حَمِیمٌ حَمِیمًا».

در آن روز آسمان همچون فلز گداخته و کوه‌ها مانند پشم زده‌شده و پراکنده در هوا خواهند بود، اما هولناک‌تر از دگرگونی طبیعت، فروپاشی پیوندهای عاطفی است؛ حتی صمیمی‌ترین دوست سراغ دوست صمیمی خود را نمی‌گیرد. این تصویر، دنباله همان حقیقت پایان سوره حاقه است: در قیامت نه ثروت، نه قدرت و نه روابط خویشاوندی و دوستی به کار نمی‌آید و تنها ایمان و عمل صالح راه نجات است. قرآن هشدار می‌دهد که انسان باید پیش از فرا رسیدن آن روز بی‌بازگشت، تکلیف خود را با حقیقت روشن کند.