بیش از پنج دهه پس از درگذشت جلال آلاحمد، هنوز نام و اندیشه او محل گفتوگو و مناقشه است؛ نویسندهای که به تعبیر بسیاری، هم آشناست و هم ناشناخته. اکنون انتشار بخشی از یادداشتهای روزانه منتشرنشده او، پرده از یکی از پرتنشترین ملاقاتهایش با ساختار امنیتی پهلوی برداشته است؛ ملاقاتی با پرویز ثابتی در بهمن ۱۳۴۷ که به روایت تازهای از ایستادگی یک نویسنده در برابر فشار بدل شده است.
یادداشتی از جمعه چهارم بهمن ۱۳۴۷
به گفته محمدحسین دانایی، نویسنده و خواهرزاده جلال آلاحمد که مسئولیت انتشار یادداشتهای روزانه او را بر عهده دارد، این روایت مربوط به یادداشتی است که آلاحمد در روز جمعه چهارم بهمن ۱۳۴۷ نوشته و تاکنون منتشر نشده بود. دانایی این یادداشت را به صورت اختصاصی در اختیار رسانهها قرار داده است.
بر اساس این یادداشت، آلاحمد حدود ساعت چهار بعدازظهر در دفتر داوود رمزی، روزنامهنگار و سردبیر مجله «تلاش»، با پرویز ثابتی دیدار کرده است. ثابتی در آن سالها ریاست اداره سوم ساواک را بر عهده داشت و از چهرههای اصلی و بانفوذ دستگاه امنیتی به شمار میرفت. به نوشته آلاحمد، این دیدار که در آغاز با گفتوگویی عادی شروع شده بود، مانند دفعات پیشین به مشاجره و درگیری لفظی کشیده شد.
در میانه همین بگومگو، داوود رمزی به عنوان میانجی وارد صحبت میشود و به آلاحمد یادآور میشود که از یک سو او اهل تغییر و انعطاف در برابر خواست حکومت نیست و از سوی دیگر، ثابتی مأمور شده است تا به تعبیر خودش، آلاحمد را «به راه راست» بیاورد. از همین رو، به باور رمزی، ادامه این چرخه بیحاصل است.
پیشنهاد «تبعید اختیاری» و پاسخ صریح جلال
نقطه عطف این دیدار، پیشنهادی است که از سوی طرف مقابل مطرح میشود. به روایت یادداشت آلاحمد، به او پیشنهاد میشود برای مدتی حدود دو تا سه سال از فضای موجود فاصله بگیرد و به جایی دیگر برود؛ فرصتی برای کار و اندیشه به دور از تنشهای روزمره. حتی گفته میشود میتوان برای او مأموریتی رسمی نیز فراهم کرد.
آلاحمد اما این پیشنهاد را قاطعانه رد میکند. او تأکید کرده حاضر نیست تحت عنوان «تبعید اختیاری» از کشور یا از محیط زندگی و کاری خود دور شود. با این حال، نکته قابل توجه در پاسخ او این است که اگر قرار بر مأموریتی باشد، هیچ حقوق و مزایای اضافهای نمیخواهد و همان حقوق دبیریاش را کافی میداند؛ موضعی که نشان از بیاعتنایی او به امتیازهای حکومتی و پافشاری بر استقلال شخصیاش دارد.
این دیدار در فضایی پرتنش به پایان میرسد، اما هسته اصلی اختلاف فراتر از یک مشاجره شخصی بوده است. آلاحمد در آن جلسه با تأکید بر ضرورت نوشتن و بیان اندیشه، تعبیری تأملبرانگیز به کار میبرد: همانطور که پرخوری و ناتوانی در دفع، جسم انسان را بیمار میکند، انباشته شدن حرف و اندیشه و ننوشتن نیز روان آدمی را بیمار میسازد.
پاسخ پرویز ثابتی به این استدلال، چکیده منطق برخورد امنیتی آن دوران با نویسندگان و روشنفکران است: «بهتر است یک نفر بیمار بماند تا یک جامعه بیمار شود.» جملهای که به خوبی نگاه ابزاری دستگاه امنیتی به مقوله آزادی بیان و کنترل اندیشه را بازتاب میدهد.
فشار فراتر از بازجویی؛ از مراقبت تا محدودسازی نوشتن
این یادداشت در کنار دیگر گزارشهای شخصی آلاحمد از احضارها، بازجوییها و مراقبتهای امنیتی، تصویری روشنتر از ابعاد فشار بر او ارائه میدهد. بر اساس اسناد و یادداشتهای روزانهاش که جلد اول و دوم آن در سالهای ۱۴۰۳ و ۱۴۰۴ منتشر شده و همچنین کتاب «جلال آلاحمد به روایت اسناد ساواک» که در سال ۱۳۷۵ انتشار یافت، او سالها تحت مراقبت شدید، کنترل رفتوآمد، استراق سمع در منزل و محدودیتهای فراوان قرار داشته است.
با این حال، ارزش این اسناد تنها در اثبات فشارها نیست، بلکه در نشان دادن واکنش شجاعانه آلاحمد است. نمونه مشهور آن زمانی است که بازجو از وجود آزادی در کشور سخن میگوید و جلال در پاسخ، حضور خودش در اتاق بازجویی را نشانه بارز نبود آزادی میخواند و تأکید میکند که آزادی واقعی یعنی حق پرسش، مخالفت و بیان نظر مخالف.
میراثی فراتر از غربزدگی
جلال آلاحمد که در ۱۱ آذر ۱۳۰۲ به دنیا آمد و در ۱۸ شهریور ۱۳۴۸ در ۴۶ سالگی درگذشت، کارنامهای گسترده از خود بر جای گذاشت؛ از داستان و پژوهش گرفته تا ترجمه، سفرنامه و مقالات انتقادی. او که در خانوادهای روحانی زاده شد و در جوانی از باورهای پدری فاصله گرفت و به جریان چپ گرایش یافت، خیلی زود راه خود را در جستوجوی حقیقت، دین و هویت ایرانی بازجست. حاصل این جستوجو، مفهومی شد به نام «غربزدگی» که در کتابی با همین عنوان، زنگ خطری برای جامعه ایران به صدا درآورد و هنوز پس از دههها محل بحث و تأمل است.
اما آنچه امروز از قول دانایی و دیگر پژوهشگران به عنوان میراث اصلی جلال یاد میشود، فراتر از چند عنوان کتاب است. شیوه زیستن و اندیشیدن او، شجاعت در مواجهه با واقعیت، حساسیت نسبت به مسائل جامعه، پافشاری بر آزادی و عدالت، و تلاش برای شنیدن صدای بیصدایان، بخشهای کلیدی این میراث دانسته میشود. او مردی بود درگیر تلاطمهای فکری و سیاسی زمانه خود، بیهراس از بازتاب دادن این چالشها در آثارش؛ چنانکه مینوشت همانگونه که بود و «ایران» و «ایرانی» همواره موضوع محوری نوشتههایش بود.
مرگ او در اسالم گیلان پایان حضورش نبود. عکسهای واپسین سالهای زندگیاش امروز به نمادی از روایت نسل روشنفکران منتقد در دوران اختناق بدل شده؛ نسلی که برای باورهای خود هزینه پرداخت. بزرگترین درس میراث آلاحمد برای امروز نیز همین است که روشنفکری عنوانی تشریفاتی نیست، بلکه مسئولیتی است برای دیدن، پرسیدن، گفتن و نپذیرفتن آنچه نباید پذیرفت؛ مسئولیتی که در همان اتاق پرتنش دیدار با مقام امنیتی ساواک نیز خود را نشان داد، آنجا که یک نویسنده ترجیح داد بیمار بماند اما ننویسد نه.
نظرات (0)