بیستوپنج سال از حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ میگذرد؛ حادثهای که در نیویورک رخ داد اما به سرعت در سیاست خارجی آمریکا به دستاویزی برای گسترش حضور نظامی و پیشبرد اهداف توسعهطلبانه در غرب آسیا تبدیل شد. مرور کارنامه ربع قرن گذشته نشان میدهد واشنگتن چگونه مفاهیمی چون حقوق بشر، مبارزه با تروریسم و منع اشاعه سلاحهای کشتار جمعی را به پوشش و بهانهای برای جنگ، اشغال و غارت منابع ملتها بدل کرده است.
افغانستان؛ بیست سال جنگ با شعار نابودی تروریسم
نخستین مقصد این راهبرد، افغانستان بود. آمریکا در سال ۲۰۰۱ با ادعای نابودی شبکههای تروریستی به این کشور حمله کرد و نزدیک به دو دهه حضور نظامی خود را ادامه داد. حاصل این اشغال طولانی، نه ثبات و امنیت، بلکه تخریب گسترده زیرساختهای حیاتی، کشتار دهها هزار غیرنظامی از جمله زنان و کودکان و آوارگی میلیونها افغانستانی بود.
جنگی که با عنوان «جنگ علیه تروریسم» آغاز شده بود، در عمل به یک مناقشه فرسایشی ۲۰ ساله تبدیل شد؛ جنگی متکی بر بمبارانهای هوایی، عملیات ویژه و حملات پهپادی که در نهایت در سال ۲۰۲۱ با خروج شتابزده نیروهای آمریکایی و بازگشت طالبان به کابل پایان یافت. پرسش اساسی این است که پس از دو دهه هزینههای نجومی نظامی و انسانی، آیا افغانستان امنتر شد؟ پاسخ تحولات میدانی و گزارشهای مستقل، منفی است.
عراق و دروغ بزرگ سلاحهای کشتار جمعی
هنوز غبار جنگ افغانستان فروننشسته بود که ماشین جنگی غرب به سوی عراق چرخید. دولت جورج بوش در سال ۲۰۰۳ با فضاسازی رسانهای گسترده و ادعای وجود زرادخانه فعال سلاحهای کشتار جمعی در عراق و تهدید ناشی از حکومت صدام حسین، تجاوز نظامی به این کشور را کلید زد.
با سقوط بغداد و اشغال عراق، تیمهای بازرسی گسترده از جمله «گروه بررسی عراق» به جستوجوی این سلاحها پرداختند، اما هیچ نشانهای از ذخایر فعال ادعایی یافت نشد. بعدها مشخص شد این ادعا سناریویی ساختگی برای مشروعیتبخشی به جنگ بوده است. سازمان ملل نیز تأکید کرده بود که این جنگ بدون مجوز شورای امنیت آغاز شد و فرصت کافی برای ادامه بازرسیها و راستیآزمایی وجود داشت.
نتیجه این تجاوز، فروپاشی ساختار دولت، گسترش ناامنی، شعلهور شدن خشونتهای فرقهای و ظهور گروههای تروریستی تکفیری بود. مردم عادی بزرگترین قربانیان این وضعیت شدند. جامعه عراق که پیش از جنگ سالها تحت تحریمهای سخت قرار داشت و بخش بزرگی از جمعیت آن به برنامه «نفت در برابر غذا» وابسته بود، پس از اشغال با فقر، سوءتغذیه، ویرانی بیمارستانها و مدارس و فروپاشی خدمات عمومی روبهرو شد. سوال اینجاست اگر حقوق بشر معیار واقعی قدرتهای مدعی بود، چرا هزینه یک ادعای اثباتنشده را میلیونها عراقی با جان و زندگی خود پرداختند؟
آمار تکاندهنده قربانیان و آوارگان
ابعاد انسانی این جنگها فراتر از آمارهای میدان نبرد است. پژوهش پروژه «هزینههای جنگ» در دانشگاه براون نشان میدهد جنگهای افغانستان و پاکستان پس از سال ۲۰۰۱ صدها هزار کشته مستقیم بر جای گذاشته است. همین مرکز، مجموع مرگهای مستقیم و غیرمستقیم مرتبط با جنگهای پس از ۱۱ سپتامبر در افغانستان، عراق، پاکستان، سوریه و یمن را بین ۴.۵ تا ۴.۷ میلیون نفر برآورد کرده؛ رقمی که به دلیل تخریب نظام سلامت، آلودگی آب، قحطی و بیماریهای ناشی از جنگ، بسیار بیشتر از کشتهشدگان بمبارانهاست.
بر اساس همین برآوردها، بیش از ۳۸ میلیون نفر در افغانستان، عراق، پاکستان، سوریه، یمن، سومالی، لیبی و فیلیپین در اثر این درگیریها آواره شدهاند. به تعبیر پژوهشگران، پشت هر عدد یک انسان و یک خانواده نابودشده قرار دارد؛ انسانی که اگر از بمباران جان سالم به در برده، ممکن است سالها بعد بر اثر فروپاشی بیمارستانها، نبود دارو یا ناامنی غذایی جان خود را از دست بدهد.
الگوی مداخله به این کشورها محدود نماند. آنچه با افغانستان و عراق آغاز شد، به مجموعهای از عملیات پهپادی، حملات مخفی، مداخلات سیاسی و جنگهای نیابتی در پاکستان، سوریه، یمن، سومالی، لیبی و دیگر نقاط گسترش یافت و چرخهای از بیثباتی را در منطقه تثبیت کرد. این در حالی است که جنایات گروههای تروریستی مانند القاعده و داعش نیز به هیچ وجه قابل چشمپوشی نیست، اما نقد سیاستهای مداخلهجویانه آمریکا به معنای توجیه جنایات این گروهها نیست.
تحریم دارویی و تروریسم اقتصادی علیه ملت ایران
همین الگوی فشار و تحریف در قبال جمهوری اسلامی ایران در قالب «تروریسم اقتصادی» دنبال شد. آمریکا با تکرار ادعاهای بیاساس درباره ماهیت برنامه هستهای صلحآمیز ایران، گستردهترین و سختگیرانهترین نظام تحریمی تاریخ را علیه ملت ایران اعمال کرد.
هرچند واشنگتن مدعی معافیت اقلام بشردوستانه از تحریمهاست، اما انسداد شبکه بانکی و تحریمهای ثانویه عملاً دسترسی بیماران به دارو و درمان را مختل کرده است. نمونههای عینی این وضعیت عبارتند از:
- محرومیت بیماران خاص: جلوگیری از ارسال پانسمانهای ویژه بیماران پروانهای (EB) و کمبود شدید داروهای حیاتی برای بیماران سرطانی، تالاسمی، هموفیلی و بیماران پیوندی.
- هدف قرار دادن زنجیره درمان: تحریم مواد اولیه دارویی، قطعات یدکی دستگاههای دیالیز و رادیوتراپی، و همچنین تحریم شرکتهای حملونقل و بیمه که انتقال تجهیزات پزشکی را با اختلال جدی مواجه کرده است.
این اقدامات، نقض آشکار حق حیات و حق سلامت ملت ایران از سوی کشورهایی است که خود را پرچمدار حقوق بشر معرفی میکنند.
حمله به تأسیسات هستهای و الگوی تکراری جنگسازی
در امتداد همین سیاست خصمانه، ماههای اخیر شاهد تجاوز نظامی مستقیم آمریکا و رژیم صهیونیستی به خاک ایران بودهایم؛ از جمله جنگ ۱۲ روزه و حملات بعدی که با بهانههای واهی «مهار هستهای» و «جلوگیری از دستیابی به سلاح هستهای» صورت گرفت. این در حالی است که آژانس بینالمللی انرژی اتمی بارها بر ماهیت صلحآمیز و عدم انحراف برنامه هستهای ایران تأکید کرده بود.
در جریان جنگ ۱۲ روزه، رژیم صهیونیستی تأسیسات هستهای ایران را هدف قرار داد. به دنبال آن، آژانس اعلام کرد فعالیتهای راستیآزمایی میدانی خود را متوقف کرده و با خروج بازرسان، دسترسی مستقیم به بسیاری از تأسیسات تحت پادمان از بین رفته است. در ۲۲ ژوئن نیز ایالات متحده به تأسیسات هستهای ایران حمله کرد؛ اقدامی که مدیرکل آژانس پیشتر نسبت به پیامدهای خطرناک آن برای ایمنی هستهای، محیط زیست و امنیت منطقه هشدار داده و تأکید کرده بود تأسیسات هستهای هرگز نباید هدف حمله نظامی قرار گیرند.
اینجا تناقض آشکار نمایان میشود: اگر هدف ادعایی نظارت و جلوگیری از اشاعه است، چرا باید مراکزی که تحت نظارت و بازرسی بینالمللی هستند بمباران شوند؟ اگر دیپلماسی و بازرسی راهحل است، چرا بمب جایگزین مذاکره میشود و چرا باید مردم منطقه هزینه خطرات نشت هستهای و ناامنی را بپردازند؟ این پرسشها تاکنون بیپاسخ مانده است.
درس ربع قرن مداخله؛ از شعار تا واقعیت
مرور پنج دهه اخیر نشان میدهد الگویی تکراری در بحرانسازیهای منطقه حاکم بوده است: ابتدا تهدیدی بزرگنمایی میشود، سپس آن تهدید به مسئلهای فوری و حیاتی تبدیل میگردد، در ادامه گزینه نظامی به عنوان «آخرین راهحل» مطرح میشود و سرانجام جنگی آغاز میشود که پایان دادنش بسیار دشوارتر از شروع آن است. مشکل آنجاست که این «آخرین راه» بارها به نخستین انتخاب آمریکا و متحدانش تبدیل شده است.
وعده شکست تروریسم در افغانستان، نجات جهان از سلاحهای کشتار جمعی در عراق و حمایت از مردم در برابر حکومتهای سرکوبگر در مداخلات بعدی، در عمل به دولتهای فروپاشیده، میلیونها آواره، زیرساختهای ویران و نسلهایی منجر شد که کودکی خود را در سایه جنگ گذراندهاند. تجربه تلخ از ۱۱ سپتامبر تا تجاوزات اخیر علیه ایران، مسئولیت سنگینی بر دوش جامعه به ویژه نسل جوان میگذارد؛ مسئولیت عبور از ظاهر فریبنده شعارهای حقوق بشری و بازشناسی واقعیت قدرت و منافع پشت این جنگهای بیپایان.
نظرات (0)