همزمان با نزدیک شدن به انتخابات میاندورهای آمریکا، پرونده تنش میان تهران و واشنگتن بار دیگر در کانون تحلیلهای راهبردی قرار گرفته است؛ پروندهای که برخلاف تصور عمومی، صرفاً با معیار نظرسنجیها یا توان نظامی قابل پیشبینی نیست و از معادلهای چندمتغیره پیروی میکند.
برخی ناظران گمان میکنند نزدیکی به انتخابات بهطور خودکار دولت آمریکا را به سمت خویشتنداری و پرهیز از ماجراجویی نظامی سوق میدهد، اما ارزیابی دقیقتر نشان میدهد که فضای انتخاباتی میتواند به یک اندازه انگیزه احتیاط و انگیزه اقدام پیشدستانه را تقویت کند و همین دوگانگی، تحلیل رفتار آینده واشنگتن را پیچیده کرده است.
انتخابات میاندورهای؛ متغیری فراتر از نظرسنجیها
بر اساس تحلیلی که باشگاه خبرنگاران جوان به نقل از سید محمدعلی حسینی، کارشناس اقتصاد سیاسی بینالملل منتشر کرده، علاوه بر عوامل نظامی، امنیتی و نقش بازیگران ثالث، انتخابات میاندورهای آمریکا در مقطع کنونی وزن ویژهای در محاسبات دو طرف پیدا کرده است.
در این تحلیل تأکید شده که حتی در صورت شکست جمهوریخواهان در برابر دموکراتها، نباید انتظار گشایشی معجزهآسا برای ایران داشت، اما میتوان پیشبینی کرد که توان اجماعسازی حزب حاکم برای پیشبرد اقدامات گسترده علیه تهران تا حدی مختل شود. به همین دلیل، نزدیک شدن به زمان رأیگیری، محاسبات هر دو سوی میز مذاکره و تقابل را تحت تأثیر قرار میدهد.
چرا خویشتنداری همیشه کمهزینه نیست؟
در نگاه اول به نظر میرسد هر دولتی در آستانه انتخابات از ورود به یک درگیری پرهزینه پرهیز میکند، چرا که جنگ میتواند پیامدهای سنگین سیاسی و اقتصادی در داخل آمریکا به همراه داشته باشد. با این حال، منطق تصمیمگیری در کاخ سفید لزوماً به این گزاره ساده محدود نمیشود.
گاهی «اقدام نکردن» نیز برای واشنگتن هزینهزا تلقی میشود؛ بهویژه اگر در ذهن تصمیمگیران آمریکایی این برداشت شکل بگیرد که ایران ممکن است در ماههای آینده ابتکار عمل را به دست گیرد و دست به اقدامی غافلگیرکننده بزند. در چنین شرایطی، حفظ وضع موجود دیگر به معنای ثبات نیست، بلکه میتواند به معنای واگذاری ابتکار به طرف مقابل تلقی شود.
اگر دولت آمریکا در موقعیت ضعف انتخاباتی باشد
تحلیل مبتنی بر نظریه بازی و مدلسازی تصمیم نشان میدهد زمانی که دولت مستقر در آستانه انتخابات با اقبال عمومی پایین یا پیشبینی شکست مواجه باشد، فشار برای خلق یک دستاورد ملموس و قابل نمایش برای افکار عمومی افزایش مییابد.
در این وضعیت، یک اقدام نظامی محدود که در رسانهها و افکار عمومی آمریکا «موفق» جلوه کند، میتواند ارزش سیاسی پیدا کند و به عنوان برگ برنده انتخاباتی مورد استفاده قرار گیرد. البته این به معنای حتمی بودن حرکت به سمت جنگ نیست؛ هزینههای عملیاتی، واکنش احتمالی ایران، پیامدهای منطقهای و احتمال ناکامی همچنان به عنوان عوامل بازدارنده عمل میکنند، اما وزن سیاسی یک پیروزی نمایشی در ترازوی تصمیمگیری سنگینتر میشود.
اگر دولت آمریکا پیشتاز باشد؛ وسوسه پیشدستی برای جلوگیری از غافلگیری
نکته مهم و خلاف شهود عمومی این است که پیشتازی در نظرسنجیها نیز الزاماً به معنای کاهش احتمال اقدام نظامی نیست. حتی دولتی که از نظر انتخاباتی در موقعیت مطلوب قرار دارد، اگر به این جمعبندی برسد که ایران ممکن است در ماههای منتهی به انتخابات دست به تحرکی بزند، دیگر صرفاً به دنبال کسب امتیاز انتخاباتی نخواهد بود.
در این حالت، دغدغه اصلی «حفظ ابتکار عمل و جلوگیری از غافلگیر شدن» میشود. دولت پیشتاز ممکن است ترجیح دهد پیش از آنکه کنترل تحولات از دستش خارج شود، گزینه اقدام پیشگیرانه را فعال کند تا از قرار گرفتن در موضع انفعال در آستانه انتخابات جلوگیری کند. بنابراین، تکیه صرف بر جایگاه حزب حاکم در نظرسنجیها، تصویر ناقصی از تصمیم واشنگتن ارائه میدهد.
نقطه تعیینکننده؛ هزینه اقدام در برابر هزینه انتظار
هسته اصلی معادله برای تصمیمگیر آمریکایی، مقایسه دو هزینه است: هزینه اقدام کردن و هزینه منتظر ماندن. هرچه ارزیابی دستگاههای اطلاعاتی و سیاسی آمریکا از احتمال اقدام آینده ایران بالاتر برود، نگرانی از دست دادن ابتکار عمل و هزینه انتظار افزایش مییابد.
در مقابل، هرچه هزینه سیاسی، نظامی و بینالمللی حمله برای آمریکا سنگینتر و احتمال دستیابی به نتیجه مطلوب کمتر ارزیابی شود، انگیزه خویشتنداری تقویت میشود. از این رو، حتی تغییری جزئی در برداشت واشنگتن از نیات آینده تهران میتواند توازن این محاسبه را بهطور کامل جابهجا کند.
این تحلیل تصریح میکند که پرسش درست برای فهم رفتار آمریکا این نیست که «آیا جنگ برای آمریکا مطلوب است؟» بلکه این است که «واشنگتن در یک مقطع زمانی مشخص، کدام گزینه را کمهزینهتر و قابل کنترلتر میبیند؟»
اصل غافلگیری و اهمیت ابهام راهبردی
از همین منظر، اگر تهران تصمیم به انجام اقدامی در مقطع حساس منتهی به انتخابات آمریکا بگیرد، حفظ ابهام درباره نیت و زمانبندی آن اقدام، خود به یک ابزار راهبردی تبدیل میشود. آشکار شدن زودهنگام قصد و زمان، به طرف مقابل فرصت میدهد محاسبات خود را بازتنظیم کند و ابتکار را پس بگیرد.
غافلگیری در اینجا صرفاً یک تاکتیک عملیاتی نیست، بلکه مفهومی راهبردی است که بر ادراک طرف مقابل و نحوه تصمیمگیری او اثر مستقیم میگذارد. تا زمانی که واشنگتن نتواند با اطمینان درباره قصد و زمان اقدام ایران قضاوت کند، بخشی از عدم قطعیت در محاسبات او باقی میماند و همین عدم قطعیت میتواند مانعی در برابر تصمیم شتابزده برای حمله پیشدستانه باشد. در ادبیات این تحلیل از این وضعیت با عنوان «حفظ ابهام راهبردی» یاد شده است.
جمعبندی؛ نه عقب بودن به معنای جنگ است و نه پیشتازی به معنای صلح
برآیند این ارزیابی آن است که احتمال اقدام نظامی آمریکا علیه ایران در آستانه انتخابات، تابع یک عامل منفرد نیست. نه عقب ماندن حزب حاکم در نظرسنجیها بهتنهایی به معنای افزایش قطعی احتمال جنگ است و نه پیشتازی انتخاباتی تضمینی برای صلح به شمار میرود.
آنچه سرنوشت معادله را تعیین میکند، برآیند چهار عامل همزمان است: وضعیت انتخاباتی دولت آمریکا، برداشت واشنگتن از رفتار احتمالی آینده ایران، هزینههای مستقیم اقدام نظامی و نگرانی از دست دادن ابتکار عمل در صورت انتظار. در چنین شرایطی، مدیریت پیام، جلوگیری از سوءبرداشت و حفظ ابهام راهبردی میتواند به اندازه توان موشکی و پدافندی اهمیت داشته باشد؛ زیرا در بحرانهای راهبردی، گاهی نه آنچه یک طرف انجام میدهد، بلکه آنچه طرف مقابل تصور میکند قرار است انجام شود، مسیر تحولات را تعیین میکند.
نظرات (0)