بیستوپنج سال از حملات ۱۱ سپتامبر میگذرد، اما پرونده ارتباط ادعایی عربستان سعودی با عوامل این حملات همچنان نهتنها بسته نشده، بلکه وارد مرحلهای پیچیدهتر و حساستر شده است. در حالی که برای سالها تمرکز اصلی بر نقش احتمالی مقامهای سعودی بود، اکنون شهادتها و اسناد جدیدی که در جریان کمیسیونهای نظامی آمریکا افشا شده، پرسشی بزرگتر را پیش کشیده است: آیا برخی از این مقامها و چهرههای مرتبط، در واقع پوششی برای فعالیتهای سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) بودهاند؟
عمر البیومی؛ حلقه مرکزی روایت سعودی
در مرکز تمام روایتها درباره «ردپای سعودی» نام عمر البیومی قرار دارد. او به عنوان فردی شناخته میشود که با دو تن از هواپیماربایان آینده، یعنی نواف الحازمی و خالد المحضار، ارتباط مستقیم و نزدیک داشته است. البیومی پس از ورود این دو نفر به لسآنجلس در اوایل سال ۲۰۰۰، تقریباً بیدرنگ با آنها تماس گرفت و به شکل غیرمعمولی به آنها کمک کرد؛ برایشان خانه اجاره کرد، قرارداد اجاره را خود امضا کرد، به آنها در افتتاح حساب بانکی یاری رساند و مبالغ قابل توجهی را در اختیارشان گذاشت.
روایت رسمی و توضیح خود او این بود که صرفاً به عنوان یک هموطن مسلمان به دو تازهوارد کمک کرده است. اما تحقیقات مفصل عملیات انکور (Operation Encore) که توسط پلیس فدرال آمریکا (افبیآی) انجام شد، تردیدهای جدی درباره این روایت ایجاد کرد. بازرسان افبیآی حتی این احتمال را مطرح کرده بودند که البیومی و به تبع آن بخشهایی از حاکمیت عربستان، ممکن است از قبل اطلاعاتی درباره طرح حملات داشتهاند؛ احتمالی که با درجه «۵۰ درصد» ارزیابی شده بود و تا مارس ۲۰۲۲ از دید عموم پنهان ماند.
سند دادگاه نظامی؛ تغییر معادله
با این حال، سندی که بعدها در پروندههای دادگاههای نظامی آمریکا منتشر شد، زاویه دید را به کلی تغییر داد. بر اساس شهادت منابع ارشد اطلاعاتی ایالات متحده، سازمان سیا دستکم تلاش کرده بود تا الحازمی و المحضار را به عنوان منبع اطلاعاتی به خدمت بگیرد و این تلاش را «از طریق یک رابطه هماهنگی» با اداره اطلاعات عمومی عربستان (سازمان اطلاعات سعودی) پیش برده بود.
اگر این شهادت صحت داشته باشد، دیگر نمیتوان عربستان را نقطه پایانی این پرونده دانست. در این سناریو، ریاض نه طراح مستقل، بلکه احتمالاً ابزاری عملیاتی بوده که به سیا اجازه میداده بدون پذیرش مسئولیت مستقیم، ارتباط و کنترل بر این شبکه را حفظ کند. در اسناد دادگاه، مقامهای ارشد افبیآی به صراحت اداره اطلاعات عمومی عربستان را یک «پروکسی» یا نیروی نیابتی قدیمی سیا توصیف کردهاند؛ نهادی که به گفته آنها واشنگتن در مواقعی از آن استفاده میکرد که انجام مستقیم یک عملیات توسط خود آمریکاییها «عاقلانه یا عملی» به نظر نمیرسید.
پنهانکاری سیا در برابر افبیآی
یکی از تکاندهندهترین بخشهای این پرونده، شهادت یک مأمور ویژه افبیآی است که در آن زمان در «ایستگاه الک» (Alec Station) ــ واحد ویژه سیا برای تعقیب اسامه بنلادن و القاعده ــ مأمور بوده است. او روایت کرده که در ژانویه ۲۰۰۰، بلافاصله پس از اطلاع از ورود الحازمی و المحضار به خاک آمریکا، گزارشی هشدارآمیز تهیه کرده تا افبیآی را در جریان قرار دهد، اما یک تحلیلگر سیا مانع ارسال این گزارش شده است.
به گفته این مأمور، همان تحلیلگر سیا سپس اداره اطلاعات عمومی عربستان را مأمور برقراری تماس با این دو عضو القاعده کرده است. اینجاست که تاریکترین پرسش پرونده شکل میگیرد: چرا سازمان سیا در حالی که این دو نفر را از مدتها قبل به عنوان اعضای شناختهشده القاعده تحت نظر داشت، اطلاعات مربوط به حضورشان در آمریکا را از افبیآی پنهان کرد و همزمان مسیر ارتباط آنها با شبکه اطلاعاتی عربستان را باز نگه داشت؟
این پنهانکاری تنها به یک مورد محدود نشد. بر اساس اسناد، سیا بارها از به اشتراکگذاری اطلاعات حیاتی خودداری کرده است. برای نمونه، در ژوئن ۲۰۰۱، یعنی تنها سه ماه پیش از حملات، عکسهای الحازمی و المحضار به مقامهای ارشد افبیآی نشان داده شد، اما سیا از افشای نام و هویت آنها خودداری کرد. در حالی که اعلام همین دو نام میتوانست به سادگی به شناسایی محل اقامت آنها در شهر سندیگو منجر شود و مسیر تحقیقات را به کلی تغییر دهد.
خانه خبرچین افبیآی؛ بهترین فرصت از دست رفته
ابعاد ماجرا زمانی پیچیدهتر میشود که بدانیم الحازمی و المحضار در مقطعی در خانه عبدالستار شیخ اقامت داشتند. شیخ در آن زمان به عنوان یک خبرچین قدیمی و فعال افبیآی شناخته میشد، اما همزمان وجوهی را نیز از عربستان سعودی دریافت میکرد. این همزمانی، وضعیت را به شدت مبهم میکند.
تحقیقات کنگره آمریکا بعدها اقامت این دو هواپیماربا در خانه یک منبع اطلاعاتی افبیآی را «بهترین فرصت جامعه اطلاعاتی آمریکا برای کشف طرح ۱۱ سپتامبر» توصیف کرد؛ فرصتی طلایی که به دلیل عدم تبادل اطلاعات و انسدادهای درونسازمانی، هرگز به نتیجه نرسید.
همچنین شواهدی در دادگاه مطرح شده که البیومی را به فهد ثمیری مرتبط میکند؛ روحانی تندرو و از مقامهای وزارت امور اسلامی عربستان که به گفته اسناد، احتمالاً نقش هدایتکننده البیومی برای نزدیک شدن به الحازمی و المحضار را بر عهده داشته است.
ماجرای عجیب ویزاهای جده
یکی دیگر از حلقههای مشکوک پرونده، روند صدور ویزای آمریکا برای هواپیماربایان است. بر اساس آمار رسمی، ۱۵ نفر از ۱۹ هواپیماربای ۱۱ سپتامبر، در مجموع ۱۸ ویزای ورود به آمریکا دریافت کردند و ۱۴ مورد از این ویزاها تنها در کنسولگری آمریکا در شهر جده صادر شد.
نکته قابل تأمل این است که ۱۱ مورد از این ویزاها را یک کارمند واحد کنسولی به نام شاینا استینگر صادر کرده بود؛ حتی در مواردی که فرمهای درخواست ناقص، دارای خطاهای آشکار یا مبتنی بر اسناد جعلی بودند. این حجم از صدور ویزای شتابزده در یک کنسولگری خاص، در کنار پنهانکاریهای همزمان سیا درباره هویت دو تن از اصلیترین عوامل، این فرضیه را تقویت میکند که مجموعهای از «اشتباهات اداری» نمیتواند توضیح کاملی برای این حجم از ناکارآمدی باشد.
آیا عربستان سپر بلا بود؟
اکنون و پس از گذشت ربع قرن، پروندهای که سالها با عنوان «ردپای سعودی در ۱۱ سپتامبر» شناخته میشد، با پرسشی به مراتب بزرگتر و سنگینتر برای افکار عمومی و دستگاه قضایی آمریکا روبهرو است: آیا ریاض واقعاً بازیگر اصلی و طراح پنهان این شبکه بود، یا خود به عنوان «پروکسی» و پوششی عمل کرد تا هزینه و مسئولیت عملیاتی که رد آن به واشنگتن میرسید، بر دوش دیگری بیفتد؟
هنوز هیچ پاسخ قطعی و قضایی برای این پرسش وجود ندارد. اما تا زمانی که رابطه ادعایی و پنهان میان سازمان سیا و دستگاه اطلاعاتی عربستان به صورت شفاف، کامل و بیطرفانه مورد بررسی قرار نگیرد، پرونده ۱۱ سپتامبر همچنان ناقص خواهد ماند؛ پروندهای که شاید تاکنون تنها بخشی از حقیقت را ــ و شاید راحتترین بخش برای متهم کردن یک متحد خارجی ــ به نمایش گذاشته است.
نظرات (0)