چهل و چهار سال از یکی از سیاهترین برگهای تاریخ معاصر فلسطین میگذرد؛ جنایتی که نام دو اردوگاه کوچک در حومه بیروت را به نماد مظلومیت آوارگان و بیعملی جهان تبدیل کرد. کشتار صبرا و شتیلا در سپتامبر ۱۹۸۲ نه یک حادثه ناگهانی، بلکه نتیجه زنجیرهای از اشغال، توطئه و چشمپوشی عامدانه بود؛ جنایتی که قربانیانش زن و کودک و سالخوردهای بودند که هیچ سلاحی جز امید به بازگشت نداشتند.
زمینه جنایت؛ از اشغال لبنان تا خروج نیروهای فلسطینی
تابستان سال ۱۹۸۲، ارتش رژیم صهیونیستی با ادعای ضربه زدن به سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) تهاجمی گسترده به لبنان را آغاز کرد و پایتخت این کشور، بیروت را به محاصره کامل درآورد. پس از هفتهها بمباران و درگیری، با میانجیگری بینالمللی توافقی حاصل شد و نیروهای فلسطینی ناچار به ترک بیروت شدند.
با خروج ساف، قرار بود امنیت غرب بیروت و اردوگاههای آوارگان توسط نیروهای چندملیتی متشکل از آمریکا، فرانسه و ایتالیا تأمین شود. اما این نیروها تنها مدت کوتاهی پس از استقرار، پیش از وقوع فاجعه، بهطور ناگهانی منطقه را ترک کردند. در همین خلأ امنیتی، ارتش اسرائیل کنترل کامل اطراف دو اردوگاه صبرا و شتیلا ــ محل زندگی هزاران آواره فلسطینی راندهشده از سرزمین مادریشان ــ را در دست گرفت، راههای ورودی و خروجی را بست و بر ارتفاعات مشرف به اردوگاه مسلط شد.
ترور بشیر جمیل؛ بهانهای برای انتقام کور
۱۴ سپتامبر ۱۹۸۲، انفجاری مهیب در مقر حزب فالانژ در شرق بیروت، بشیر جمیل، رئیسجمهور منتخب لبنان و رهبر فالانژیستها را به قتل رساند. فضای سیاسی و نظامی لبنان در ساعات پس از این ترور به شدت ملتهب شد.
شبهنظامیان فالانژ بیدرنگ و بدون ارائه هیچ سندی، فلسطینیهای ساکن اردوگاهها را مسئول این ترور معرفی کردند و از آن به عنوان بهانهای برای حمله استفاده کردند؛ اتهامی که سالها بعد کذب بودن آن آشکار شد و مشخص گردید عامل ترور، حبیب شرتونی عضو حزب اجتماعی ملیگرای سوریه بوده است. اما در آن زمان، این روایت جعلی کافی بود تا چراغ سبز یک قتلعام صادر شود.
۱۶ تا ۱۸ سپتامبر؛ ۳۶ ساعت کشتار بیوقفه
عصر روز پنجشنبه ۱۶ سپتامبر، نیروهای فالانژ با هماهنگی کامل ارتش اسرائیل وارد عمل شدند. در بیرون اردوگاه، آریل شارون وزیر دفاع وقت اسرائیل فرماندهی غیرمستقیم عملیات را برعهده داشت و سربازان اسرائیلی بر بام ساختمانهای اطراف مستقر شده بودند تا با شلیک منور، آسمان شب را برای مهاجمان روشن نگه دارند.
نخستین گروه متشکل از حدود ۱۵۰ شبهنظامی فالانژیست، پس از عبور از ایستهای بازرسی اسرائیلی، از ورودی اردوگاه شتیلا وارد شد. آنان علاوه بر سلاح گرم، به چاقو و سلاح سرد نیز مجهز بودند. آنچه در ادامه رخ داد، قتلعامی سازمانیافته بود که بدون وقفه تا شب ادامه یافت و در طول روز جمعه ۱۷ سپتامبر نیز با شدت تمام پیگیری شد.
مهاجمان به زور وارد خانههای کوچک آوارگان میشدند، خانوادهها را حتی در خواب به رگبار میبستند و هیچ تفکیکی میان زن و مرد و کودک قائل نبودند. کشتار نزدیک به ۳۶ ساعت به طول انجامید تا اینکه صبح روز شنبه ۱۸ سپتامبر، صدای تیراندازیها تقریباً خاموش شد؛ اما صبرا و شتیلا دیگر آن اردوگاه سابق نبود. کوچههای باریکی که دو روز قبل محل بازی کودکان و آشپزخانههای کوچکی که زنها در آن غذا میپختند، اینک پر از پیکرهای بیجان بود.
روایت شاهدان؛ صحنههایی فراتر از تصور
صبح شنبه، خبرنگاران و امدادگرانی که موفق شدند وارد اردوگاه شوند، با صحنههایی روبهرو شدند که در حافظه تاریخ ماندگار شد. در یکی از خیابانها، اجساد زنان و کودکان روی هم انباشته شده بود؛ زنی مثله شده در کنار سر بریده دختر خردسالش افتاده بود و در نقطهای دیگر، مادری جوان در حالی که نوزاد شیرخوارش را در آغوش فشرده بود، هدف گلوله قرار گرفته بود؛ گلولههایی که از بدن مادر گذشته و پیکر کودک را نیز دریده بود.
شاهدان بازمانده روایتهای تکاندهندهای نقل کردهاند. «وجنات زین عبدالطیف» یکی از نجاتیافتگان میگوید روز جمعه به بیمارستان غزه در داخل اردوگاه پناه برده بود که شبهنظامیان فلسطینیها از جمله زنان و کودکان را جدا کرده و به یک ورزشگاه بردهاند: «آنها را در گودالهایی که بر اثر بمبارانهای قبلی ایجاد شده بود خواباندند، سپس همه را به رگبار بستند و در پایان با سه دستگاه بولدوزر، خاک بر روی پیکرها ریختند؛ چه مرده و چه هنوز زنده.»
در یکی دیگر از اسناد تکاندهنده، مکالمه بیسیمی میان یک افسر فالانژ و فرمانده عملیات، ایلی حبیقه، ثبت شده است. افسر میپرسد: «با پنجاه زن و کودکی که محاصره کردهام چه کنم؟» و حبیقه پاسخ میدهد: «این آخرین باری باشد که چنین سؤالی میپرسی... خودت خوب میدانی باید چه کار کنی.»
نجیب خطیب که در آن کشتار پدر و ده عضو دیگر خانوادهاش را از دست داد، سالها بعد گفت: «بوی اجساد تا پنج، شش ماه در هوا ماند. هر روز سم و دارو میپاشیدند اما بوی تعفن از ذهن مردم پاک نشد. هنوز هم بوی مردهها در مشام ماست.»
آمار دقیق قربانیان این جنایت هیچگاه بهطور قطعی مشخص نشد؛ منابع مختلف و گزارشهای بینالمللی شمار شهدا را از چند صد نفر تا بیش از سه هزار نفر اعلام کردهاند، اختلافی که خود نشاندهنده ابعاد گسترده و تلاش برای پنهانسازی حقیقت است.
مسئولیت اسرائیل و رسوایی کمیسیون کاهان
پس از انتشار تصاویر و گزارشهای خبرنگاران، موجی از خشم و شوک افکار عمومی جهان را فرا گرفت. رژیم صهیونیستی که خود را در مظان اتهام میدید، زیر فشار بینالمللی ناچار به تشکیل کمیته تحقیق موسوم به «کمیسیون کاهان» شد.
این کمیسیون هرچند تلاش کرد نقش مستقیم ارتش اسرائیل را کمرنگ جلوه دهد، اما نهایتاً آریل شارون را به دلیل «مسئولیت غیرمستقیم» و چشمپوشی عامدانه از جنایت، مقصر شناخت و او را از سمت وزارت دفاع برکنار کرد. با این حال، شارون سالها بعد به نخستوزیری اسرائیل رسید، اما عنوان «قصاب صبرا و شتیلا» تا پایان عمر از نام او جدا نشد و به نمادی از جنایت سازمانیافته علیه ملت فلسطین تبدیل شد.
زخمی که هرگز التیام نیافت
صبرا و شتیلا تنها روایت یک قتلعام در سال ۱۹۸۲ نیست؛ روایت الگویی تکراری از آوارگی، بیدفاعی و کشتار فلسطینیهاست که جهان نظارهگر آن بوده اما برای جلوگیری از تکرارش اقدامی مؤثر نکرده است. از اردوگاههای بیروت تا اردوگاهها و چادرهای آوارگان در غزه، نسلهای پیاپی فلسطینیان همچنان بهای این سکوت را میپردازند.
گذشت ۴۴ سال نه تنها غبار فراموشی بر این جنایت نپاشیده، بلکه آن را به سندی زنده از ضرورت پیگرد حقوقی جنایات جنگی و پایان مصونیت عاملان آن تبدیل کرده است؛ سندی که یادآوری میکند وقتی جامعه جهانی در برابر جنایت سکوت کند، تاریخ ناگزیر تکرار خواهد شد.
نظرات (0)