دور جدید تنش میان ایران و ایالات متحده که از اواسط ژوئیه ۲۰۲۶ با حملات هوایی گسترده آمریکا به مواضعی در خاک ایران و پاسخ متقابل تهران آغاز شد، در واپسین روزهای این ماه به یک توقف محتاطانه انجامید. مایکل والتز، نماینده دائم آمریکا در سازمان ملل، این توقف را «حفظ یک راهروی فرصت برای پیگیری مذاکرات» توصیف کرد. در مقابل، محمد اکرمنیا، سخنگوی ارتش ایران، هشدار داد که اگر آمریکاییها بر ادامه جنگ و حملات هوایی اصرار کنند، «جغرافیای درگیری گسترش خواهد یافت.»
تحلیل خبرگزاری نووستی روسیه این توقف را به دو عامل اصلی کاهش ذخایر سامانههای دفاع موشکی پاتریوت و نزدیکی به انتخابات میاندورهای کنگره نسبت داد. اما واقعیت راهبردی بسیار پیچیدهتر از این دو متغیر است. واشنگتن در دو دهه گذشته بارها در شرایطی مشابه - یعنی همزمان با محدودیت تسلیحاتی و تقویم انتخاباتی - به عملیات نظامی ادامه داده است. بنابراین، برای فهم کامل این توقف باید به لایههای عمیقتری از تحول در استراتژی آمریکا و تغییر موازنه قدرت در غرب آسیا نظر کرد.
بحران اعتبار بازدارندگی آمریکا؛ از اوکراین تا غرب آسیا
مسأله کمبود تسلیحات در ارتش آمریکا صرفاً یک چالش فنی یا تدارکاتی نیست، بلکه نشانهای از یک بحران ساختاری در زنجیره تأمین و پایگاه صنعتی-نظامی این کشور است. ایالات متحده از فوریه ۲۰۲۲ تا کنون، بیش از ۴۴ میلیارد دلار تسلیحات و مهمات به اوکراین ارسال کرده است. این ارسال گسترده که عمدتاً از ذخایر موجود ارتش آمریکا تأمین شده، موجب کاهش چشمگیر سطح آمادگی جنگی در برخی حوزههای کلیدی شده است.
سامانه پاتریوت تنها یکی از چندین سامانهای است که ذخایر آن به شدت کاهش یافته. موشکهای رهگیر استاندارد ناوگان دریایی (SM-2، SM-3 و SM-6) که در برابر موشکهای انصارالله یمن در دریای سرخ مصرف گستردهای داشتهاند، نیز با کمبود مواجه هستند. گزارش مؤسسه مطالعات جنگ (ISW) در واشنگتن نشان میدهد که خطوط تولید این سامانهها حتی با حداکثر ظرفیت نیز حداقل دو تا سه سال زمان نیاز دارند تا ذخایر را به سطح قبل از ۲۰۲۲ بازگردانند.
با این حال، شاخصهای صرفاً تدارکاتی نمیتوانند تمام داستان را روایت کنند. ارتش آمریکا در دهههای گذشته ثابت کرده که در مواقع ضروری قادر به بهکارگیری سریع ذخایر و افزایش تولید است. مسأله اصلی، نه توانایی فنی، که اراده سیاسی و هزینه فرصتهای ژئوپلیتیکی است. واشنگتن به خوبی میداند که یک جنگ فرسایشی دیگر در غرب آسیا، همزمان با تداوم بحران اوکراین و رقابت فزاینده با چین، میتواند به فرسودگی کامل ذخایر راهبردی منجر شود و توانایی آمریکا برای واکنش به بحرانهای همزمان را از بین ببرد.
بازدارندگی شبکهای ایران؛ معادلهای که واشنگتن را به محاسبه دوباره واداشت
یکی از مهمترین عواملی که در تحلیلهای رایج از توقف حملات کمتر به آن پرداخته شده، موفقیت استراتژی بازدارندگی ایران در برابر آمریکاست. جمهوری اسلامی ایران در دو دهه گذشته با سرمایهگذاری گسترده در توان موشکی، پهپادی، دفاع سایبری و شبکه گروههای مقاومت، یک «بازدارندگی شبکهای» (Networked Deterrence) ایجاد کرده که هزینه هر گونه ماجراجویی نظامی برای طرف مقابل را به شدت افزایش داده است.
این بازدارندگی چند سطح دارد. سطح اول، توانایی ایران در پاسخ مستقیم و دردناک از طریق موشکهای بالستیک دوربرد و کروز است. آزمایشهای اخیر ایران نشان میدهد که موشکهای این کشور قادر به عبور از لایههای مختلف دفاع هوایی و اصابت به اهداف با دقت بالا هستند. حادثه اصابت موشک به تأسیسات آمریکایی در اردن که به کشته شدن سربازان آمریکایی انجامید، زنگ خطر را در پنتاگون به صدا درآورد.
سطح دوم، توانایی ایران در بهرهگیری از شبکه گسترده گروههای مقاومت در عراق، سوریه، یمن، لبنان و فلسطین است. این شبکه میتواند به طور هماهنگ به منافع آمریکا و متحدانش در سراسر منطقه ضربه بزند. عملیات موفق انصارالله یمن علیه کشتیهای مرتبط با اسرائیل در دریای سرخ و تنگه بابالمندب، نمونهای از این توانایی است که عملاً یک جبهه جدید را علیه منافع غرب گشود.
سطح سوم، تهدید تنگه هرمز و اختلال در بازارهای جهانی انرژی است. بیش از یک پنجم نفت جهان از این تنگه عبور میکند و هرگونه اقدامی که این گذرگاه را تهدید کند، میتواند قیمت نفت را تا مرز ۲۰۰ دلار در هر بشکه افزایش دهد و رکود اقتصادی عمیقی را در سطح جهانی ایجاد کند. پنتاگون به خوبی میداند که بستن تنگه هرمز توسط ایران، حتی به صورت موقت، پیامدهایی فراتر از توانایی کنترل نظامی دارد.
تقویم سیاسی آمریکا؛ فقط یکی از متغیرهای معادله
انتخابات میاندورهای کنگره در نوامبر ۲۰۲۶ و تأثیر آن بر تصمیمگیریهای کاخ سفید، یکی از عواملی است که تحلیل نووستی بر آن تأکید داشته است. نظرسنجیهای اخیر نشان میدهد که حدود ۶۲ درصد از رأیدهندگان آمریکایی از مداخله نظامی جدید در خاورمیانه حمایت نمیکنند و دموکراتها در تلاش هستند تا از این نارضایتی برای کسب کرسیهای بیشتر در کنگره استفاده کنند.
اما نباید نقش این عامل را بیش از اندازه برجسته کرد. روابط خارجی و عملیات نظامی در آمریکا تابع محاسبات پیچیدهتری از صرفاً تقویم انتخاباتی است. ترامپ در جایگاه رهبر دوفاکتوی حزب جمهوریخواه، به دنبال ارائه تصویری از «قدرت» و «قاطعیت» است، اما همزمان میداند که ادامه جنگ در غرب آسیا میتواند به افزایش قیمت بنزین، تورم و نارضایتی اقتصادی منجر شود - عواملی که مستقیماً به ضرر جمهوریخواهان در انتخابات تمام خواهد شد.
نکته جالب توجه، تضاد در رویکرد تیم ترامپ است. از یک سو، مشاورانی مانند مایکل والتز از مسیر دیپلماتیک سخن میگویند و از سوی دیگر، برخی مقامات نظامی بر ضرورت «پاسخ قاطع» تأکید دارند. این دوگانگی نشاندهنده شکاف در درون تیم تصمیمگیر آمریکا درباره بهترین راهبرد در قبال ایران است. این شکاف تا انتخابات میاندورهای احتمالاً حفظ خواهد شد و سیاست آمریکا را در وضعیت «نه جنگ، نه صلح» نگه میدارد.
نقش میانجیها و بازیگران منطقهای؛ دیپلماسی سایه
در پشت صحنه توقف حملات، شبکه گستردهای از کانالهای دیپلماتیک فعال بوده است. قطر، عمان، عراق و سوئیس به عنوان چهار میانجی اصلی، نقش کلیدی در انتقال پیامها بین تهران و واشنگتن ایفا کردهاند. بر اساس گزارشهای دیپلماتیک، عمان میزبان چندین دور از مذاکرات غیرمستقیم بوده و قطر نیز بستری برای گفتگوهای کارشناسی درباره چارچوب کاهش تنش فراهم کرده است.
در این میان، نقش عربستان سعودی بسیار مهم و تا حدی متناقض بوده است. ریاض که از سال ۲۰۲۳ با میانجیگری چین به توافق کاهش تنش با ایران دست یافته، تمایل چندانی به شعلهور شدن آتش جنگی ندارد که میتواند امنیت تأسیسات نفتی و ثبات منطقه را به خطر اندازد. در مقابل، اسرائیل به شدت از توقف حملات ناخرسند است و نتانیاهو در سفر اخیر خود به واشنگتن تلاش کرده تا ترامپ را برای ادامه فشار نظامی علیه ایران ترغیب کند. این اختلاف میان تلآویو و ریاض، یکی از عوامل پیچیدهکننده معادله برای کاخ سفید است.
چین نیز به عنوان قدرت سوم، منافع ویژهای در ثبات منطقه دارد. پکن که بزرگترین واردکننده نفت خاورمیانه است، هرگونه تشدید تنش در خلیج فارس را تهدیدی مستقیم برای امنیت انرژی خود تلقی میکند. دیپلماسی چین در ماههای اخیر با محوریت «ثبات و گفتگو» نقش مهمی در کاهش فشار بر ایران داشته است.
میدانهای پنهان رقابت؛ از سایبر تا اقتصاد
توقف حملات هوایی به معنای پایان رقابت میان ایران و آمریکا نیست. این رقابت به میدانهای دیگری منتقل شده که کمهزینهتر و در عین حال پایدارتر از تقابل نظامی مستقیم هستند. مهمترین این میدانها، فضای سایبری است. عملیاتهای سایبری علیه زیرساختهای حیاتی دو طرف در ماههای اخیر شدت گرفته و این روند احتمالاً ادامه خواهد یافت.
میدان دیگر، عرصه اقتصادی است. تحریمهای آمریکا علیه ایران همچنان پابرجاست و واشنگتن در تلاش است تا دور جدیدی از فشار اقتصادی را از طریق تشدید نظارت بر فروش نفت ایران و محدودیتهای بانکی اعمال کند. در مقابل، ایران با گسترش روابط با چین، روسیه و کشورهای همسایه، به دنبال خنثیسازی این فشارهاست.
عراق به عنوان یکی از مهمترین عرصههای رقابت پنهان، میزبان بازی پیچیدهای میان آمریکا، ایران و گروههای سیاسی داخلی است. خروج تدریجی نیروهای نظامی آمریکا از عراق که در ماههای اخیر سرعت گرفته، یکی از نشانههای تغییر موازنه در این کشور به نفع ایران محسوب میشود.
جمعبندی و سناریوهای پیشرو
توقف فعلی حملات آمریکا به ایران، یک آتشبس ساده یا نتیجه صرف کمبود تسلیحات و فشار انتخاباتی نیست، بلکه نشانهای از تغییر عمیقتر در نظم امنیتی غرب آسیا و بازتعریف نقش آمریکا در این منطقه است. بر اساس تحلیل شواهد موجود، چهار سناریو برای آینده قابل تصور است:
سناریوی اول: آتشبس پایدار با دیپلماسی محدود. در این سناریو، دو طرف به طور ضمنی به توقف تنش ادامه میدهند و مذاکرات غیرمستقیم با میانجیگری قطر و عمان برای رسیدن به تفاهمهای محدود درباره مسائل مشخص (مانند برنامه هستهای و آزادی زندانیان) ادامه مییابد. این محتملترین سناریو تا پایان انتخابات میاندورهای است.
سناریوی دوم: بازگشت به تنش محدود. با توجه به ماهیت غیرقابل پیشبینی ترامپ و فشار لابی اسرائیل، احتمال ازسرگیری حملات محدود و هدفمند آمریکا علیه مواضع ایران در سوریه و عراق وجود دارد. در این سناریو، تنش در سطحی قابل مدیریت اما مستمر ادامه مییابد.
سناریوی سوم: توافق جامع. هرچند با توجه به عمق اختلافات و بیاعتمادی متقابل، این سناریو دور از ذهن به نظر میرسد، اما فشار افکار عمومی و هزینههای اقتصادی میتواند دو طرف را به سمت یک چارچوب گفتگوی گستردهتر سوق دهد.
سناریوی چهارم: تشدید ناگهانی. یک حادثه پیشبینینشده مانند برخورد مستقیم نظامی، هدفگیری یک مقام عالیرتبه یا تشدید تنش در تنگه هرمز میتواند دوباره دو طرف را به آستانه رویارویی تمامعیار بازگرداند. این سناریوی کماحتمال اما پرخطر است.
آنچه از این تحلیل برمیآید این است که غرب آسیا وارد مرحله جدیدی از رقابت شده که در آن ابزارهای نظامی جای خود را به ترکیبی از دیپلماسی اجباری، رقابت سایبری، فشار اقتصادی و جنگ روایتها داده است. توقف حملات، نه پایان داستان، که آغاز فصل جدیدی از رقابت پیچیده و چندلایه میان ایران و آمریکا در منطقه است.
نظرات (0)