شرط غیرمنتظره واشنگتن
هفته گذشته، آمریکا و عربستان سعودی یک توافق همکاری هستهای امضا کردند که به ریاض اجازه میداد با استفاده از فناوری آمریکایی، رآکتورهای هستهای بسازد و برنامه غنیسازی اورانیوم را در پیش بگیرد. این قرارداد ۳۰ ساله که ارزش آن دهها میلیارد دلار برآورد میشود، نقطه عطفی در روابط راهبردی دو کشور به شمار میرفت. اما یک روز بعد، ترامپ در شبکه اجتماعی خود «تروث سوشال» با انتشار پستی اعلام کرد که این توافق تنها در صورتی تأیید نهایی خواهد شد که عربستان به پیمان ابراهیم بپیوندد. سخنگوی کاخ سفید نیز بلافاصله این شرط را تأیید کرد و گفت در صورت عدم پیوستن ریاض به این پیمان، توافق هستهای باطل خواهد شد.
میراثی به نام پیمان ابراهیم
پیمان ابراهیم که در دوره نخست ریاستجمهوری ترامپ میان امارات، بحرین، سودان و مراکش با رژیم صهیونیستی امضا شد، همواره از سوی او یکی از بزرگترین دستاوردهای سیاست خارجیاش معرفی شده است. این پیمان تابوی ۲۵ ساله جهان عرب را شکست و باعث شد کشورهایی که تا پیش از آن با اسرائیل رابطه رسمی نداشتند، قدم در مسیر عادیسازی بگذارند.
به گفته تحلیلگران، ترامپ گسترش این پیمان را نه فقط یک پروژه سیاسی، بلکه روایتی کلیدی برای کارزار انتخاباتی و میراث تاریخی خود میداند. از همین رو، حتی با وجود ادامه جنگ غزه و نارضایتی گسترده جهان عرب از سیاستهای آمریکا، او همچنان بر تلاش برای جذب عربستان به این پیمان اصرار میورزد.
سه هدف ترامپ از گره زدن توافق هستهای به پیمان ابراهیم
تحلیلگران معتقدند ترامپ با این اقدام، سه هدف راهبردی را همزمان دنبال میکند:
- تحکیم جبهه عربی حامی اسرائیل: پس از حملات نظامی آمریکا به ایران، ترامپ به دنبال تشکیل ائتلافی منسجم از کشورهای عربی زیر چتر پیمان ابراهیم است و عربستان را حلقه گمشده این پازل میداند.
- جلب حمایت داخلی: نزدیک به انتخابات میاندورهای، ترامپ به همراهی لابیهای صهیونیستی و شرکتهای بزرگ هستهای نیاز دارد. جالب آنکه پست او تنها دقایقی پس از انتقاد شبکههای محافظهکاری مانند فاکسنیوز از توافق اولیه منتشر شد.
- آزادسازی نیرو برای رقابت با چین: کارشناسانی چون وانگ ییمائو از دانشگاه رِنمین معتقدند آمریکا میخواهد با امنسازی جبهه غرب آسیا، تمرکز راهبردی خود را به منطقه هند-آرام اقیانوسیه معطوف کند.
دوراهی دشوار ریاض
عربستان اکنون در موقعیتی دشوار گرفتار شده است. از یک سو، توافق هستهای برای چشمانداز ۲۰۳۰ این کشور که کاهش وابستگی به نفت را هدف گرفته، حیاتی است. انرژی هستهای یکی از ارکان این تحول به شمار میرود و داشتن چرخه کامل سوخت هستهای، جایگاه ریاض را در برابر رقبایی چون ایران و ترکیه ارتقا میدهد.
از سوی دیگر، افکار عمومی در عربستان و سراسر جهان عرب به شدت مخالف عادیسازی با اسرائیل است. نظرسنجیها نشان میدهد ۹۶ درصد سعودیها و ۸۷ درصد مردم کشورهای عربی با به رسمیت شناختن اسرائیل مخالف هستند. محمد بن سلمان، ولیعهد سعودی، در دیدار نوامبر ۲۰۲۵ با مقامات آمریکایی به صراحت اعلام کرد که فضای داخلی عربستان به شدت ضداسرائیلی است و در شرایط کنونی امکان عادیسازی وجود ندارد.
عربستان که خود را خادم حرمین شریفین مینامد، اگر پیش از حل مسئله فلسطین و تشکیل دولت مستقل فلسطینی، اسرائیل را به رسمیت بشناسد، مشروعیت دینی و رهبری خود در جهان اسلام را به خطر خواهد انداخت.
بهای سنگین عادیسازی
یکی از مهمترین ابعاد این ماجرا، تأثیر آن بر جایگاه منطقهای عربستان است. ریاض تاکنون نقش میانجی و حامی فلسطینیان را داشته و با عدم برقراری رابطه رسمی با اسرائیل، میتوانست میان جهان عرب و غرب مانور دهد. اما پیوستن به پیمان ابراهیم، این نقش را از میان خواهد برد و عربستان را به یکی از امضاکنندگان عادیسازی تقلیل میدهد.
به گفته تحلیلگران اندیشکده RUSI، اگر واشنگتن بخواهد ریاض را به زور وارد پیمان ابراهیم کند، احتمال موفقیت پایین است، زیرا سعودیها نمیتوانند یک شبه از مواضع ۳۰ ساله خود عقبنشینی کنند. کارشناس روس، زاخاروف، نیز معتقد است که ترامپ به دنبال ایجاد شکاف عمیقتر میان کشورهای منطقه است و پذیرش این پیمان توسط سعودی، فاصله ریاض با افکار عمومی منطقه را افزایش خواهد داد.
فلسطین؛ قربانی همیشگی
پیمان ابراهیم از ابتدا بر محور دشمنی مشترک با ایران شکل گرفت، نه حل مناقشه فلسطین. اگر عربستان نیز به این پیمان بپیوندد، معماری امنیتی منطقه کاملاً بر پایه تقابل با محور مقاومت بازتعریف میشود و مسئله فلسطین بیش از پیش به حاشیه رانده خواهد شد.
در این میان، آنچه بیش از همه خودنمایی میکند، نمایش روابط مبتنی بر زور در نظام بینالملل است. ترامپ با تغییر موضع ناگهانی و گره زدن یک توافق فنی-اقتصادی به یک پیمان سیاسی-امنیتی، نشان داد سیاست خارجی آمریکا تا چه اندازه میتواند تحت تأثیر رقابتهای داخلی و لابیهای قدرتمند قرار گیرد. در سوی دیگر، عربستان که سالها با تکیه بر ثروت نفتی سعی در حفظ تعادل میان شرق و غرب داشت، اکنون بهای وابستگی راهبردی خود را میپردازد.
در نهایت، فلسطین و آرمان آن همچنان قربانی اصلی این بازی بزرگ است؛ چه با رآکتورهای هستهای معاوضه شود و چه با قراردادهای تسلیحاتی، جایگاه ملت فلسطین در معاملات پشتپرده قدرتها همچنان نادیده گرفته میشود.
نظرات (0)