تحولات اخیر در تنگه هرمز و ناامنی مسیرهای عبور نفت خام از خلیج فارس، اگرچه انتظار می‌رفت به یک شوک قیمتی فوری و شدید در بازارهای جهانی منجر شود، اما واقعیت میدانی چیز دیگری را نشان می‌دهد. قیمت نفت خام واکنش محسوسی به این بحران نشان نداده و این پرسش اساسی را برای فعالان بازار و سیاست‌گذاران ایجاد کرده است: چه عواملی مانع از جهش قیمت‌ها شده است؟

نقش محوری چین در معادلات بازار

بررسی داده‌های تجاری نشان می‌دهد که جمهوری خلق چین، به عنوان بزرگ‌ترین واردکننده نفت خام جهان، در ماه‌های اخیر واردات خود را به میزان قابل توجهی کاهش داده است. بنا بر برآورد کارشناسان، این کاهش بین ۴ تا ۶ میلیون بشکه در روز برآورد می‌شود. چنین اقدامی از سوی بزرگ‌ترین مصرف‌کننده نفت، اثر مستقیمی بر تعادل عرضه و تقاضا در بازار جهانی داشته است.

گروهی از تحلیل‌کنندگان اقتصادی بر این باورند که چین با این اقدام، ورق را در بازار نفت برگردانده است. به گفته این کارشناسان، پکن با اتکا به ذخایر استراتژیک خود و مدیریت دقیق تقاضا، توانسته از شکل‌گیری یک بحران قیمتی جلوگیری کند. در این سناریو، مرکز ثقل قدرت در بازار نفت از تولیدکنندگان به مصرف‌کنندگان منتقل شده است.

دو روایت از یک واقعیت

اما در مقابل، دسته دیگری از تحلیلگران دیدگاه متفاوتی ارائه می‌دهند. بر اساس این تحلیل، کاهش تقاضای چین یک انتخاب داوطلبانه و راهبردی نبوده، بلکه واکنشی اجباری و ناگزیر به شرایط پیش‌آمده است. به عبارت دیگر، چین به دلیل ناامنی مسیرهای عبور نفت از خلیج فارس و تنگه هرمز، عملاً دسترسی خود به بخش قابل توجهی از محموله‌های مورد نیاز را از دست داده است.

در این شرایط، پکن ترجیح داده است به جای ورود به رقابت قیمتی شدید با سایر خریداران برای تصاحب محموله‌های نفت از مناطق دوردستی چون برزیل یا غرب آفریقا، به طور موقت از بازار عقب‌نشینی کند. دلیل این تصمیم روشن است: خرید نفت خام با قیمت‌های نجومی و حمل‌ونقل با هزینه‌های بالا، حاشیه سود پالایشگاه‌های چین را منفی کرده و آن‌ها را با خطر ورشکستگی مواجه می‌ساخت.

انتقال بحران از نفت خام به فرآورده‌ها

یکی از مهم‌ترین ابعاد این بحران که کمتر به آن پرداخته شده، تغییر شکل آن است. کارشناسان اقتصاد انرژی هشدار می‌دهند که بحران خنثی نشده، بلکه صرفاً از بازار نفت خام به بازار فرآورده‌های نفتی منتقل شده است. پکن برای جبران کسری نفت خام، مجبور به کاهش ظرفیت پالایشی و صادرات فرآورده‌های خود شده است.

نتیجه این اقدام در بازارهای منطقه‌ای قابل مشاهده است. قیمت بنزین و گازوئیل در هاب‌های مهمی چون سنگاپور و اوراسیا با رشد قابل توجهی مواجه شده و فشار ناشی از این بحران اکنون خود را در بخش‌های دیگر زنجیره تأمین انرژی نشان می‌دهد.

آیا این وضعیت پایدار است؟

نکته حائز اهمیت برای سیاست‌گذاران و فعالان بازار این است که وضعیت فعلی در میان‌مدت قابل تداوم نیست. ذخایر استراتژیک چین و همچنین ایالات متحده بی‌نهایت نیستند و به مرور زمان تحلیل خواهند رفت. کاهش ظرفیت پالایشی در چین نیز فشارهای تورمی و کمبود سوخت در اقتصاد داخلی این کشور را به دنبال خواهد داشت.

به عبارت دیگر، اقدامات فعلی ضربه‌گیرها و ذخایر استراتژیک صرفاً در حال خریدن زمان هستند. با تداوم انسداد یا ناامنی در تنگه هرمز، توان انقباضی چین و سایر مصرف‌کنندگان بزرگ به تدریج فرسوده خواهد شد و شوک تأخیری قیمت نفت با شدتی بیشتر خود را نشان خواهد داد.

جمع‌بندی؛ تغییر شکل بحران نه خنثی‌سازی آن

آنچه از این تحلیل برمی‌آید این است که کاهش تقاضای چین، فرمول سنتی «شوک نفتی سریع» را به یک «فرسایش تدریجی» تبدیل کرده است. این تغییر شکل بحران، اثرگذاری تنش‌ها بر بازار نفت را از بین نبرده، بلکه صرفاً زمان و نحوه بروز اثرات را تغییر داده است.

چین نه از سر تمایل یا تقابل با ایران، بلکه از سر ناگزیری سخت اقتصادی اقدام به کاهش تقاضا کرده است. روند تحولات منطقه جنوب غرب آسیا که به بازگشت قیمت نفت به بیش از ۱۰۰ دلار در هر بشکه منجر شده، گواهی بر این مدعاست. بنابراین، ابزار فشار ایران در تنگه هرمز نه تنها بی‌اثر نشده، بلکه همچنان به عنوان یک متغیر کلیدی در معادلات بازار انرژی جهانی ایفای نقش می‌کند.