عاشورا در شعر فارسی همواره یکی از مهمترین میدانهای بروز عاطفه، ایمان و تصویرسازی بوده است؛ میدانی که شاعران در آن، هم سوگ و هم حماسه را به زبان میآورند. در میان سرودههای معاصر، قصیده عاشورایی علی معلم دامغانی با مطلع «روزی که در جام شفق مل کرد خورشید» جایگاهی ویژه دارد؛ شعری که با زبانی نمادین و حماسی، کربلا را نه صرفاً یک حادثه تاریخی، بلکه حقیقتی جاری در حافظه دینی و فرهنگی مخاطب بازآفرینی میکند.
تصویری که از نخستین مصرع میدرخشد
قصیده عاشورایی «روزی که در جام شفق مل کرد خورشید» از مشهورترین و اثرگذارترین سرودههای علی معلم دامغانی در مدح و مرثیه امام حسین(ع) به شمار میآید. شاعر با تصویر تکاندهنده «خورشید بر نیزه» آغاز میکند و از همان ابتدا، واقعه کربلا را در سطحی فراتر از یک رخداد تاریخی به تصویر میکشد. در این نگاه، عاشورا امتداد نبرد دیرینه حق و باطل است؛ نبردی که از هابیل و قابیل آغاز میشود و در مسیر تاریخ با پیامبران، اولیا و حقطلبان ادامه مییابد. به همین دلیل، شعر تنها روایت یک مصیبت نیست، بلکه بازخوانی جایگاه انسان مؤمن در زنجیرهای از رنج، مقاومت و ایستادگی است.
بخشهایی از قصیده
روزی که در جام شفق مل کرد خورشید
بر خشک چوب نیزهها گل کرد خورشید
شید و شفق را چون صدف در آب دیدم
خورشید را بر نیزه گویی خواب دیدم
خورشید را بر نیزه؟ آری اینچنین است
خورشید را بر نیزه دیدن سهمگین است
من زخمهای کهنه دارم بیشکیبم
من گرچه اینجا آشیان دارم غریبم
من با صبوری کینه دیرینه دارم
من زخم داغ آدم اندر سینه دارم
من زخم دار تیغ قابیلم برادر
میراثخوار رنج هابیلم برادر
آن روز در جام شفق مل کرد خورشید
بر خشک چوب نیزهها گل کرد خورشید
فریادهای خسته سر بر اوج میزد
وادی به وادی خون پاکان موج میزد
بیدرد مردم ما خدا، بیدرد مردم
نامرد مردم ما خدا، نامرد مردم
از پا حسین افتاد و ما برپای بودیم
زینب اسیری رفت و ما برجای بودیم
همسفری با پیامبران در آینه شعر
یکی از محورهای اصلی این شعر، همسفری شاعر با پیامبران و چهرههای مقدس تاریخ ادیان است. معلم دامغانی با بهرهگیری از ضمیر «من» و «ما»، خود و جماعت مؤمنان را در کنار یوسف، یحیی، موسی، عیسی، پیامبر اسلام(ص)، اباذر، عمار و میثم مینشاند و هویت دینی را در تداوم رنج حقجویان در طول تاریخ معنا میکند. او با یادآوری چاه یوسف و یحیی، بیابانگردی موسی، درد شریکشدن با عیسی بر دار، یتیمی محمد(ص) و دلدادگی میثم، این پیوند تاریخی را برجسته میسازد؛ در این نگاه، رنج و مظلومیت امام حسین(ع) حلقهای از یک تاریخ بلند و پیوسته است که از آدم آغاز شده و تا کربلا امتداد یافته است.
صبری که سکوت نیست
در بخش میانی شعر، شاعر بهصراحت از صبوریِ انفعالی فاصله میگیرد و زخم تاریخی خود را به زبان میآورد. او صبر را بهمعنای سکوت در برابر ظلم نمیپذیرد و با لحنی معترض میگوید که زخمی کهنه بر سینه دارد و توان تحمل منفعلانه ندارد. همین رویکرد، شعر را از یک مرثیه صرف به متنی اخلاقی و انتقادی تبدیل میکند و از مخاطب میخواهد در برابر بیدرمانگی و بیدردی جامعه ناظر، بیدار بماند.
اوج تراژیک و پایانی ماندگار
در بخش پایانی نیز نگاه شاعر به کربلا صریحتر میشود و با لحنی تلخ، به سکوت و تماشای خاموش واقعه اشاره میکند. تصویرهایی مانند افتادن امام حسین(ع) و برجا ماندن تماشاگران، اسارت حضرت زینب(س)، بریدهشدن دست علمدار و سربریدهشدن نوباوگان خاندان پیامبر(ص)، شعر را به اوج عاطفی و تراژیک خود میرساند. تکرار مطلع در پایان نیز تأثیر تصویر مرکزی شعر را دوچندان میکند و «خورشید بر نیزه» را به نمادی ماندگار از عاشورا بدل میسازد.
چرا این قصیده ماندگار شد؟
از نظر هنری، این قصیده بر پایه تصویرسازیهای نمادین، تکرارهای موسیقایی و تلفیق اسطوره، تاریخ و کلام دینی شکل گرفته است. همین ویژگیها سبب شده این اثر در شمار برجستهترین نمونههای شعر عاشورایی معاصر قرار گیرد؛ شعری که هم وفادار به سنت مرثیهسرایی فارسی است و هم با زبانی امروزی، مخاطب را به تأملی اخلاقی و تاریخی فرامیخواند و یادآور میشود که خورشید بر نیزهها هرگز غروب نمیکند.
نظرات (0)