این روزها ویدئویی چندثانیهای در شبکههای اجتماعی دست به دست میشود که در آن چند کودک شکلاتهایی با ظاهر سیگار میان انگشتانشان گرفتهاند و با همان ژستی که بارها از بزرگترها دیدهاند، ادای سیگار کشیدن را درمیآورند؛ پشت دوربین هم خنده است و صدای تحسین بزرگترها. ویدئو مثل صدها ویدئوی دیگر در فضای مجازی منتشر میشود؛ عدهای میخندند، عدهای انتقاد میکنند و چند روز بعد همهچیز فراموش میشود؛ اما شاید ارزش این ویدئو نه در خودش، بلکه در پرسشی است که پیش روی ما میگذارد.

مرز میان بازی و آموزش کجاست؟

پرسش اصلی این است که مرز میان بازی و آموزش دقیقاً کجاست و آیا هر چیزی که کودکان را سرگرم میکند، برای آنها بیضرر هم هست؟ کودکان دنیا را با همان عینکی که بزرگترها میبینند نمیبینند؛ آنها نمیتوانند مانند بزرگسالان میان شوخی، نماد و واقعیت مرز بکشند. هر چیزی که وارد دنیای بازی آنها میشود، میتواند بخشی از فرآیند یادگیریشان باشد. به همین دلیل، یک شکلات سیگاریشکل که برای بزرگسال شاید فقط یک خوراکی بامزه یا یادآور خاطرات کودکی باشد، برای کودک معنایی دیگر دارد.

کودکان با دیدن یاد میگیرند، نه با نصیحت

در زبان علم، این مسئله با نظریه «یادگیری مشاهده‌ای» آلبرت بندورا، روانشناس برجسته، توضیح داده میشود. بندورا توضیح داده که کودکان بیشتر از اینکه با نصیحت تربیت شوند، با دیدن و تقلید کردن یاد میگیرند؛ زیرا آنها فقط رفتار را تقلید نمیکنند، بلکه واکنش اطرافیان به آن رفتار را هم به خاطر میسپارند. اگر رفتاری با خنده، تشویق یا توجه همراه باشد، احتمال تکرار آن در کودک بیشتر میشود.

از این زاویه، مسئله فقط یک شکلات شبیه سیگار نیست؛ مسئله این است که رفتاری که اساساً به دنیای بزرگسالان تعلق دارد، در قالب یک بازی شیرین و سرگرمکننده وارد دنیای کودک میشود. کودکی که هنوز معنای سیگار را نمیداند، ژست آن را یاد میگیرد؛ همانطور که راه رفتن، حرف زدن یا حتی لحن صحبت کردن را از اطرافیانش فرا گرفته است.

نگرانی اصلی، عادی شدن رفتار آسیب‌زا است

این به آن معنا نیست که هر کودکی که امروز با یک شکلات ادای سیگار کشیدن را درمیآورد، فردا حتماً سیگاری میشود؛ تربیت آنقدر ساده نیست که بتوان برایش نسخه قطعی پیچید. اما نگرانی اصلی جای دیگری است: عادی شدن یک رفتار آسیبزا. بسیاری از رفتارها پیش از آنکه در عمل پذیرفته شوند، در ذهن عادی میشوند. وقتی کودک بارها یک رفتار را در قالب شوخی، بازی یا خنده میبیند، حساسیت اولیهاش نسبت به آن کمتر میشود و آن رفتار برایش غریبه نیست؛ بخشی از تصاویری است که از کودکی در ذهنش ذخیره میشود.

این فقط درباره سیگار نیست؛ هر رفتاری که بدون توجه به سن کودک وارد بازیهای او شود، میتواند همین مسیر را طی کند. مسئله از بین رفتن مرز میان دنیای کودک و دنیای بزرگسال است؛ مرزی که یکی از مهمترین پایههای رشد سالم کودک به شمار میرود.

شبکه‌های اجتماعی و ولع دیده شدن

آنچه این روزها درجه آسیبزایی این اتفاق را پررنگتر کرده، شبکههای اجتماعی و ولع برخی والدین برای گرفتن لایک و کامنت بیشتر است. امروز تقریباً هر اتفاقی میتواند ظرف چند دقیقه به محتوایی برای شبکههای اجتماعی تبدیل شود؛ محتوایی که هرچه عجیبتر باشد، شانس بیشتری برای دیده شدن دارد. همین تغییر آرامآرام روی سبک فرزندپروری اثر میگذارد و برخی والدین را، نه از روی بدخواهی بلکه از سر هیجان دیده شدن، به تولیدکننده محتوا از فرزندشان تبدیل میکند.

شاید بسیاری از این والدین هرگز قصد آسیب زدن به فرزندشان را نداشته باشند، اما پرسش این است که اگر دوربینی در کار نبود، باز هم همان رفتار را از فرزندشان میخواستند؟ اگر پاسخ منفی باشد، یعنی دوربین تصمیم تربیتی را تغییر داده است؛ تغییری که نباید ساده از کنار آن گذشت. این روزها پدیده غمانگیزی به نام «کودک کار فضای مجازی» شکل گرفته است؛ جایی که کودک کمکم از یک عضو خانواده به بازیگر محتوایی تبدیل میشود که مخاطب اصلیاش بزرگسالان هستند.

مسئولیت بزرگترها در ساختن دنیای ذهنی کودکان

چیزی که در شبکههای اجتماعی ظرف چند روز فراموش میشود، ممکن است در ذهن یک کودک سالها باقی بماند. مسئله در نهایت نه یک شکلات است و نه یک ویدئوی وایرال؛ مسئله، مسئولیتی است که بزرگترها در ساختن دنیای ذهنی کودکان بر عهده دارند؛ مسئولیتی که گاهی دقیقاً در همان لحظهای آغاز میشود که سادهانگارانه تصور میکنیم «ما فقط داریم بازی میکنیم.»