آمریکا در طول تاریخ خود بارها با صحنهای روبهرو شده که کمتر نظام سیاسیای در جهان آن را تجربه کرده است: مرگ رئیسجمهور در حالی که هنوز بر کرسی قدرت تکیه زده است. این رویدادهای تلخ، که از بیماری تا گلوله ترور را در بر میگیرد، قانونگذاران آمریکایی را بهتدریج به طراحی سازوکاری روشن برای انتقال قدرت سوق داد؛ سازوکاری که امروز در قالب «بیستوپنجمین متمم قانون اساسی ایالات متحده» شناخته میشود و برای شرایط اضطراری همچون فوت، استعفا یا ناتوانی رئیسجمهور پاسخ روشنی دارد.
هشت رئیسجمهور؛ مرگ در کرسی قدرت
از زمان تأسیس جمهوری آمریکا تاکنون، هشت رئیسجمهور در دوران تصدی خود درگذشتهاند؛ چهار نفر بر اثر بیماری و چهار نفر بر اثر ترور. این آمار، کاخ سفید را به یکی از پرحادثهترین کرسیهای قدرت در جهان تبدیل کرده است:
- ویلیام هنری هریسون (۱۸۴۱): تنها یک ماه پس از تحلیف، بر اثر بیماری درگذشت.
- زاچری تیلور (۱۸۵۰): بر اثر بیماری درگذشت.
- آبراهام لینکلن (۱۸۶۵): در تئاتر فورد واشنگتن ترور شد.
- جیمز گارفیلد (۱۸۸۱): بر اثر شلیک گلوله درگذشت.
- ویلیام مککینلی (۱۹۰۱): در جریان یک دیدار عمومی در بوفالو ترور شد.
- وارن هاردینگ (۱۹۲۳): بر اثر بیماری درگذشت.
- فرانکلین روزولت (۱۹۴۵): در نخستین ماههای چهارمین دوره ریاستجمهوری بر اثر بیماری درگذشت.
- جان اف. کندی (۱۹۶۳): در دالاس ترور شد.
نخستین آزمون جدی نظام جانشینی به سال ۱۸۴۱ بازمیگردد؛ زمانی که معاون اول، جان تایلر، پس از مرگ هریسون اصرار کرد که باید عنوان کامل «رئیسجمهور» را بهدست آورد، نه «رئیسجمهور موقت». این اقدام او به «سابقه تایلر» مشهور شد و از آن پس معاون اول در صورت فوت رئیسجمهور، بهجای جانشینی موقت، ریاست کامل را بر عهده میگرفت؛ هرچند این قاعده سالها بر اساس عرف اجرا میشد و متن قانون اساسی درباره بسیاری از جزئیات سکوت کرده بود.

پاسخ به خلأ پس از ترور کندی
ترور جان اف. کندی در ۱۹۶۳ بار دیگر ضعفهای نظام جانشینی را آشکار کرد. معاون او، لیندون جانسون، بلافاصله به ریاستجمهوری رسید، اما پست معاون اول برای نزدیک به دو سال خالی ماند؛ زیرا قانون موجود هیچ راهکاری برای پر کردن این جایگاه در میان دو انتخابات پیشبینی نکرده بود. این خلأ قانونی سرانجام به تصویب بیستوپنجمین متمم قانون اساسی در فوریه ۱۹۶۷ انجامید؛ اصلاحیهای که در چهار بخش، جریان کامل قدرت را در شرایط اضطراری تعریف میکند.
چهار بخش متمم؛ از جانشینی خودکار تا ناتوانی
- بخش نخست: در صورت فوت، استعفا یا برکناری رئیسجمهور، معاون اول بهطور خودکار و بدون نیاز به رأی جدید، رئیسجمهور میشود.
- بخش دوم: اگر پست معاون اول خالی شود، رئیسجمهور نامزد موردنظر خود را معرفی میکند و پس از تأیید اکثریت هر دو مجلس سنا و نمایندگان، معاون جدید منصوب میشود.
- بخش سوم: رئیسجمهور میتواند بهصورت داوطلبانه و با ارسال اعلامیهای کتبی به کنگره، اختیارات خود را بهطور موقت به معاون اول منتقل کند.
- بخش چهارم: اگر رئیسجمهور بهدلیل ناتوانی جسمی یا روانی نتواند وظایف خود را انجام دهد، معاون اول به همراه اکثریت اعضای کابینه میتوانند ناتوانی او را اعلام و قدرت را در دست بگیرند؛ بخشی که تاکنون هرگز در تاریخ آمریکا اجرا نشده است.

متمم در عمل؛ از فورد تا بایدن
نخستین کاربرد عملی بخش دوم به سال ۱۹۷۳ بازمیگردد؛ زمانی که پس از استعفای اسپیرو اگنیو، جرارد فورد با تأیید کنگره معاون اول شد و یک سال بعد، با استعفای ریچارد نیکسون در جریان رسوایی واترگیت، بهعنوان نخستین و تنها رئیسجمهوری که هرگز با رأی مردم انتخاب نشده بود، بر کرسی ریاست نشست. در همان دوره، نلسون راکفلر نیز از همین مسیر به معاون اولی رسید.
بخش سوم متمم نیز چند بار استفاده شده است؛ رونالد ریگان در سال ۱۹۸۵ هنگام عمل جراحی، جرج بوش پسر در سالهای ۲۰۰۲ و ۲۰۰۷ در جریان کولونوسکوپی و جو بایدن در سال ۲۰۲۱، همگی بهطور موقت اختیارات خود را به معاون اول واگذار کردند.

در «ساعت صفر» چه اتفاقی میافتد؟
بر اساس همین چارچوب قانونی، در صورت فوت یا ناتوانی ناگهانی رئیسجمهور، معاون اول بلافاصله و در همان لحظات نخست، پیش از هر اقدامی سوگند یاد میکند و اختیارات کامل را در دست میگیرد. اگر پست معاون اول نیز خالی باشد، طبق قانون جانشینی ریاستجمهوری، نوبت به رئیس مجلس نمایندگان و سپس رئیسموقت سنا میرسد.
نکته قابل توجه این است که بیستوپنجمین متمم، برخلاف تصور عمومی، تنها برای فوت رئیسجمهور طراحی نشده است؛ بلکه هدف اصلی آن، اطمینان از تداوم بیوقفه قدرت در هر شرایطی است؛ چه در بستر بیماری، چه در روزهای جنگ و بحران و چه در پروندههای استعفا. به همین دلیل، این متمم هنوز هم بهعنوان یکی از مهمترین بندهای قانون اساسی آمریکا، تضمینکننده ثبات سیاسی این کشور در لحظههای حساس به شمار میرود.
نظرات (0)