خاورمیانه پس از بیش از دو دهه درگیریهای پیوسته، اکنون در یکی از حساسترین نقطههای عطف خود ایستاده است؛ جایی که انتخاب میان ادامه خشونت یا ورود به مرحلهای از میانجیگری جدی، پیش روی همه بازیگران منطقهای قرار دارد. شماری از دیپلماتهای کهنهکار آمریکایی بر این باورند که راه برونرفت از این وضعیت، نه یک دور دیگر دیپلماسی اضطراری، بلکه ایجاد یک «میز صلح» دائمی و منطقهای است که بتواند حتی رقبای دیرینهای چون ایران و اسرائیل را در چارچوبی مشترک و بادوام گرد هم آورد.
امضای یک تحلیل با سابقه دیپلماتیک بلند
این ایده در مقالهای از مؤسسه آمریکایی «کوئینسی برای حکمرانی مسئولانه» مطرح شده است؛ تحلیلی به قلم «گابریل ریفایند»، مدیر «فرآیند آکسفورد»، و «توماس پیکرینگ»، سفیر و نماینده پیشین آمریکا در سازمان ملل در دوران ریاستجمهوری جورج اچدبلیو بوش. نویسندگان با اشاره به وضعیت فرسوده منطقه، تأکید میکنند که جنگهای بیپایان رنج، آوارگی و آسیبهای روانی گستردهای بر جای گذاشته و ایمان به امکان صلح را در منطقه تضعیف کرده است.
به گزارش سرویس بینالملل تابناک، این مقاله در حالی منتشر شده که جنگ با ایران محدودیتهای قدرت نظامی آمریکا را آشکار کرده و به باور نویسندگان، تنها گزینه عملی باقیمانده، پیگیری مذاکراتی است که موازنه قوا و نگرانیهای امنیتی همه طرفها را به رسمیت بشناسد.
پایان عصر میانجیگری تکقطبی واشنگتن
مقاله یادآور میشود که ایالات متحده که سالها بهعنوان قدرت اصلی میانجی منطقه شناخته میشد، از دوره اخیر با اعتباری خدشهدار بیرون آمده است. متحدان خلیجفارس هرچند آمریکا را همچنان مرتبط میدانند، اما اکنون واشنگتن را نسبت به نگرانیهای امنیتیشان بیتفاوت و غیرقابل اتکا میبینند. در چنین فضایی، به اصطلاح «قدرتهای میانی» اهمیت تازهای یافتهاند.
به نوشته تحلیلگران، کشورهایی مانند ترکیه، عربستان سعودی، پاکستان، عمان، قطر و مصر در حال ظهور بهعنوان میانجی و شریک امنیتی در منطقه خلیجفارس هستند و در سالهای آینده نقش آنان میتواند مدیریت و حل مناقشه را در سراسر منطقه شکل دهد.
الهام از پیمان هلسینکی
نویسندگان برای عملیکردن این ایده به تجربه «پیمان هلسینکی» اشاره میکنند؛ توافقی که در سال ۱۹۷۵ بلوک شرق و غرب را پای یک میز نشاند و پایههای سازمان امنیت و همکاری اروپا را بنا نهاد. به باور آنان، هلسینکی نه با حل اختلافات بنیادین، بلکه با ایجاد معماری دائمیای موفق شد که در چارچوب آن میشد اختلافات را مدیریت و بهتدریج دگرگون کرد؛ الگویی که خاورمیانه به نسخه بومی آن نیاز دارد.
در این چارچوب، دو مسیر مکمل پیشنهاد شده است: مسیر نخست بهرهبری دولتها با گروههای کاری در زمینه امنیت منطقهای، همکاری اقتصادی، مسائل بشردوستانه و مدیریت بحران؛ و مسیر دوم دیپلماسی غیررسمی که سیاستمداران، دانشگاهیان و متخصصان حل مناقشه را گرد هم میآورد تا ایدههای حساس سیاسی را پیش از ورود به مذاکرات رسمی آزمایش کنند.
قطر و عمان؛ میزبانان طبیعی گفتوگو
این مقاله قطر و عمان را بهدلیل پیشینه میانجیگری و برخورداری از کانالهای ارتباطی پشتیبان با ایران، آمریکا، اسرائیل و کشورهای خلیجفارس، میزبانان طبیعی این میز دانسته و پیشنهاد میکند نخستین پروژه آزمایشی با موضوعهای سادهتر در روابط خلیجفارس و ایران آغاز شود، جایی که انگیزه پیشرفت از پیش وجود دارد.
ایران و اسرائیل؛ از خصومت تا خویشتنداری
نویسندگان تصریح میکنند که هر معماری امنیتی پایدار برای جلوگیری از مناقشه، به ناچار باید جایگاه ایران و اسرائیل را نیز در بر بگیرد؛ اما هدف در گام نخست آشتی نیست، بلکه «عدم تجاوز متقابل» و تبدیل خصومت به خویشتنداری است. آنان میافزایند که مذاکرات مستقیم در شرایط کنونی غیرقابل تصور است، اما مذاکرات مقدماتی مسیر دوم میتواند از طریق گروههای جداگانه و مدیریتشده با ارسال پیام میان طرفها پیش برود.
به باور نویسندگان، مسئله فلسطین همچنان بافت همبند تقریباً همه مناقشات منطقهای است و پیشرفت بدون یک مسیر معتبر و غیرقابلبازگشت بهسوی تشکیل دولت فلسطین ممکن نیست؛ از همین رو آنان به انتخابات اکتبر ۲۰۲۶ اسرائیل اشاره میکنند و میگویند در صورت پیروزی ائتلافی عملگراتر، امکان گشایش در روابط اسرائیل با منطقه فراهم خواهد شد.
هزینه صلح در برابر هزینه موشک
تحلیلگران در پایان یادآور میشوند که استدلال «جنگ اجتنابناپذیر است» آسانترین موضع است، زیرا به هیچ تخیل سیاسی و هیچ گام اولی نیاز ندارد؛ اما جنگ خود را ابزاری ناکارآمد برای رسیدن به صلح نشان داده و تنها چرخههای بیپایان خشونت را برمیانگیزد. آنان تأکید میکنند که سرمایهگذاری در سازوکارهای صلح، تنها کسری از هزینهای است که اکنون صرف موشکها و بمبها میشود. لازم به ذکر است که انتشار این تحلیل خارجی به معنای تأیید محتوای آن نیست.
نظرات (0)