دومین برنامه از سلسلهنشستهای «پرسشهای اکنون» با عنوان «نسبت هنر معاصر با نهاد چیست؟» در کتابخانه موزه هنرهای معاصر تهران برگزار شد. در این جلسه، همایون سیریزی و سهراب مهدوی به عنوان سخنران حضور داشتند و دبیری این گفتوگو بر عهده حسین گنجی بود.
این نشست در ادامه نخستین برنامه این مجموعه با عنوان «چه چیزی معاصر است؟» برگزار شد و این بار پرسش را از چیستی معاصریت به سازوکارهایی کشاند که هنر معاصر در درون آنها تولید و دیده میشود.
نهاد فقط موزه و گالری نیست
حسین گنجی در آغاز بحث، با اشاره به پیوند این جلسه با گفتوگوی پیشین، گفت که این بار پرسش از چیستی معاصریت به سازوکارهایی منتقل شده که هنر معاصر درون آنها تولید و دیده میشود. به باور او، منظور از «نهاد» صرفاً موزه یا گالری نیست؛ دانشگاه، دوسالانه، بازار هنر، رسانه، کیوریتور، مجموعهدار و سازوکارهای نقد و نمایش نیز میتوانند در میدان هنر نقشی نهادی ایفا کنند.
پرسش محوری گنجی این بود که آیا اثر هنری ابتدا بهصورت مستقل شکل میگیرد و نهاد بعداً آن را کشف و معرفی میکند، یا این خودِ آنچه «هنر معاصر» نامیده میشود از ابتدا در شبکهای از انتخابها، مناسبات و نظامهای ارزشگذاری پدید میآید. او صورت مسئله را با این پرسش مطرح کرد که «آیا هنر معاصر بدون نهاد هم میتواند هنر معاصر باشد؟» و بحث را از تعریف سازمانی نهاد به مسئله عاملیت آن در ساختهشدن ارزش و جایگاه هنری کشاند.
ضدنهادگرایی و ساختارشکنی که ساختار تازه میسازد
سهراب مهدوی بحث خود را از خودِ مفهوم «نهاد» آغاز کرد و گفت حتی برای او نیز همیشه روشن نبوده است که مرز نهاد دقیقاً کجاست. او با بازخوانی تجربه شخصی خود از مواجهه با ساختارهای سیاسی، دانشگاهی و فرهنگی نشان داد که نگاه «ضدنهادی» چگونه میتواند در گذر زمان پیچیده شود؛ زیرا هر ساختارشکنی در نهایت ممکن است به تولید ساختاری تازه بینجامد.
مهدوی بر این نکته تأکید کرد که امروز نمیتوان نهاد را صرفاً به سازمان حکومتی فروکاست؛ گالری، رسانه و ساختارهای خصوصی نیز میتوانند کارکرد نهادی پیدا کنند.
چه چیزی یک اثر را در مرکز توجه قرار میدهد؟
همایون سیریزی از زاویهای دیگر وارد بحث شد و مسئله را به سازوکارهای دیدهشدن و مشروعیتیافتن هنر پیوند زد. او با مقایسه استقبال گسترده از نمایش آثار پیکاسو با میزان توجه به نمایشگاه هنر فلسطین در موزه هنرهای معاصر تهران، این پرسش را مطرح کرد که چه چیزی تعیین میکند یک هنرمند، یک نمایشگاه یا یک تجربه هنری در مرکز توجه قرار گیرد و دیگری در حاشیه بماند.
به اعتقاد سیریزی، دیدهشدن صرفاً محصول تصمیم مخاطب یا فعالیت منتقد نیست و ارادههای نهادی، کیوریتوریال و بینالمللی در تعیین آنچه در قلمرو «هنر معاصر» به رسمیت شناخته میشود نقش دارند. او در ادامه خوانشی انتقادی از تاریخ هنر معاصر و نسبت آن با ساختارهای غربی ارائه کرد و نهاد هنر معاصر را تنها دستگاهی برای گردآوری و نمایش آثار ندانست، بلکه آن را در تولید معنا، سرمایه نمادین و حتی تعیین حدود آنچه «هنر» شناخته میشود مؤثر خواند.
سیریزی این مسئله را به تاریخ استعمار، شکلگیری موزههای مردمشناسی و هنرهای زیبا و نحوه بازنمایی «دیگری» در سنت غربی مرتبط کرد و گفت باید خاستگاههای جغرافیایی و معرفتی مفاهیمی را که امروز جهانشمول تلقی میشوند نیز موضوع نقد قرار داد.
تولید اثر در برابر تثبیت جایگاه اثر
گنجی برای عینیتر کردن مسئله به نمونه هنرمندانی اشاره کرد که سالها بیرون از سازوکارهای رسمی کار کردهاند اما تنها پس از ورود به گالری، بازار یا دیگر ساختارهای نهادی به شکلی گستردهتر دیده و ارزشگذاری شدهاند. پرسش او این بود که آیا هنرمند برای «معاصر» خواندهشدن ناگزیر باید وارد این سازوکار شود یا امکان شکلگیری موقعیتی معتبر بیرون از آن نیز وجود دارد. این مداخله، بحث را به تمایز میان «تولید اثر» و «تثبیت جایگاه اثر» نزدیک کرد.
نقد اسطوره کارآمدی بخش خصوصی
بخش دیگری از نشست به نسبت میان نهاد عمومی و خصوصی اختصاص یافت. در این بخش این پرسش مطرح شد که آیا خصوصیبودن یک مجموعه بهخودیخود آن را از مناسبات قدرت و منافع نهادی خارج میکند. مهدوی با انتقاد از آنچه «اسطوره کارآمدی بخش خصوصی» خواند تأکید کرد که خصوصیسازی الزاماً به معنای دسترسی برابر، عدالت فرهنگی یا دموکراتیکتر شدن ساختار هنر نیست.
او در مقابل بر ضرورت شکلگیری نهادهای جمعی، مردممحور و سازوکارهای شفاف و دموکراتیک تأکید کرد؛ ساختارهایی که بتوانند امکان مطالبه حقوق عمومی در حوزه فرهنگ و هنر را فراهم کنند.
گنجی نیز در همین بخش به موقعیت خودِ «پرسشهای اکنون» اشاره کرد و توضیح داد که انتخاب موزه هنرهای معاصر تهران برای برگزاری این گفتوگوها از این ایده ناشی شده که نهاد عمومی باید ظرفیت طرح پرسشهای انتقادی درباره خودِ میدان هنر را داشته باشد؛ حتی اگر این پرسشها به نقش و عملکرد نهادهای عمومی نیز بازگردند.
موزه هنرهای معاصر تهران؛ نهادی در کشوری غیرغربی
سیریزی در بخش پایانی بحث با بازگشت به تاریخ موزه از تناقضهای موجود در خاستگاه و کارکرد این نهاد سخن گفت. او شکلگیری موزههای مدرن اروپایی را با تاریخ مالکیت عمومی، استعمار و انباشت آثار پیوند داد و سپس موزه هنرهای معاصر تهران را نمونهای متفاوت دانست؛ نهادی در کشوری غیرغربی که بخش مهمی از میراث هنر مدرن غرب را گردآوری کرده است. از نظر او، همین وضعیت میتواند به پرسشی اساسی درباره نسبت ما با تاریخ هنر غرب، مالکیت فرهنگی و چگونگی تعریف نهاد هنری در ایران بینجامد.
در مجموع، دومین گفتوگوی «پرسشهای اکنون» به پاسخ قطعی درباره نسبت هنر معاصر و نهاد نرسید، اما تمایزی اساسی را برجسته کرد: نهاد فقط مکانی نیست که هنر پس از تولید وارد آن شود؛ نهاد میتواند در دیدهشدن، نامگذاری، ارزشگذاری، مشروعیتیافتن و تاریخیشدن هنر نقش داشته باشد و در مقابل، خودِ نهاد نیز موضوع نقد، بازتعریف و مطالبه است.
حسین گنجی در پایان تأکید کرد که بحث همچنان باز است و از حاضران خواست پرسشها و دیدگاههای خود را وارد گفتوگو کنند. او در جمعبندی این پرسش را مطرح کرد که وقتی از «هنر معاصر» سخن میگوییم، تا چه اندازه درباره خودِ آثار حرف میزنیم و تا چه اندازه درباره شبکهای از نهادها، افراد و مناسباتی که به آن آثار امکان دیدهشدن، معنا یافتن و ماندن در تاریخ میدهند.
نظرات (0)