در میان پژوهشهای تاریخی درباره ایرانِ معاصر، شمار آثاری که توانسته باشند تصویری منسجم و تحلیلی از یک قرن تحول ارائه دهند، چندان زیاد نیست. «ایران بین دو انقلاب: درآمدی بر جامعهشناسی سیاسی ایران معاصر» اثر یرواند آبراهامیان، از آن دست کتابهایی است که سالهاست به عنوان یک مرجع کلاسیک در مطالعات علوم سیاسی و تاریخنگاری ایران شناخته میشود. این کتاب نخستینبار در سال ۱۹۸۲ منتشر شد و با ترجمههای گوناگون، از جمله ترجمه احمد گلمحمدی و محمدابراهیم فتاحی و نیز ترجمه گروهی نشر مرکز، در دسترس خوانندگان فارسیزبان قرار گرفته است.
نویسندهای که تاریخ را از منظر ساختارها روایت میکند
یرواند آبراهامیان، مورخ نامآشنای ارمنیتبارِ آمریکایی، سال ۱۳۱۹ در تهران متولد شد. او در نوجوانی به بریتانیا رفت و دوره کارشناسی و کارشناسی ارشد را در دانشگاه آکسفورد گذراند و سپس برای ادامه تحصیل راهی آمریکا شد و دکترای خود را از دانشگاه کلمبیا دریافت کرد. او سالها در دانشگاههای پرینستون و آکسفورد تاریخ ایران تدریس کرده و اکنون در کالج باروک دانشگاه شهر نیویورک، تاریخ خاورمیانه و جهان را درس میدهد.
آنچه پژوهش آبراهامیان را از روایتهای رایج متمایز میکند، پرهیز او از نگاهِ درباری و توالیِ صرفِ وقایع است. به جای آنکه تاریخ را زنجیرهای از حوادث تصادفی یا تصمیمهای فردی شاهان ببیند، آن را حاصل تعامل پیچیده میان ساختارهای اجتماعی، طبقات اقتصادی، گروههای قومی و مذهبی، نهادهای سیاسی و سازمانهای حزبی تفسیر میکند.
از مشروطه تا انقلاب اسلامی؛ سه مقطع، یک ساختار
عنوان کتاب به دو نقطه عطف بزرگ تاریخ ایران اشاره دارد: انقلاب مشروطه (۱۲۸۴ تا ۱۲۸۸) و انقلاب اسلامی ۱۳۵۷. اما نگاه آبراهامیان به این دو رویداد، نگاهی جزیرهای نیست؛ او این دو مقطع را به هم پیوند میزند و تحولات میانه را در قالب یک ساختار واحد تحلیل میکند.
بحران مشروطه و برآمدن رضاشاه: در این بخش، نویسنده بحران دولت مرکزی در اواخر دوره قاجار، نفوذ قدرتهای خارجی و تکاپوی نخبگان برای استقرار مشروطه را واکاوی میکند. به باور او، بیثباتی سیاسی و ضعف اقتدار مرکزی، بستر را برای ظهور دولتی اقتدارگرا فراهم کرد؛ از همین رو ظهور رضاشاه نه یک اتفاق تاریخی، بلکه پاسخی به نیاز جامعه به نظم و ثبات پس از هرجومرجهای پسامشروطه بود.
دوران طلایی احزاب (۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲): این بخش به فضای باز سیاسی پس از کنارهگیری رضاشاه اختصاص دارد؛ دورهای که احزاب، مطبوعات و تشکلهای مدنی جان تازهای گرفتند. آبراهامیان در همین بستر به نهضت ملیشدن نفت و نقش دکتر محمد مصدق میپردازد و کودتای ۲۸ مرداد را پایانی بر این تجربه دموکراتیک میداند.
توسعه بدون مشارکت؛ از کودتا تا انقلاب: بخش پایانی به تثبیت حکومت پهلوی دوم، تمرکز روزافزون قدرت و گسترش درآمدهای نفتی میپردازد. اصلاحات ارضی، شهرنشینی شتابان و نوسازی اداری در این مقطع بررسی میشوند و نویسنده نشان میدهد که توسعه اقتصادی، بدون گسترش متناسب مشارکت سیاسی، به بیگانگی طبقات و نارضایتی عمیق انجامید.
دولت نیرومندِ سستبنیاد
استدلال مرکزی آبراهامیان به یک تناقض بنیادین در دولت پهلوی بازمیگردد. این دولت از یک سو ارتش، دیوانسالاری و دستگاههای امنیتی را فربه کرد و قدرت مرکزی را به شدت گسترش داد؛ اما از سوی دیگر با تضعیف انجمنها، احزاب مستقل و نهادهای واسط اجتماعی، هرگونه مشارکت سیاسی واقعی را مسدود کرد. حاصل این سیاست، دولتی بود که در ظاهر نیرومند مینمود اما در پیوند با جامعه دچار گسست شده بود؛ دولتی که نویسنده آن را «نیرومندِ سستبنیاد» مینامد.
از نظر آبراهامیان، درآمدهای نفتی به ابزاری برای خرید رضایت یا سرکوب بدل شد، اما هرگز نتوانست جایگزین مشروعیت سیاسی شود. نوسازی اقتصادی گروههایی با توقعات بالا، بهویژه طبقه متوسط جدید، پدید آورد؛ اما ساختار سیاسی بسته هیچ کانال قانونی برای بیان مطالبات آنان باقی نگذاشت و همین توسعه نامتوازن، شکاف میان جامعه و دولت را به بحران انقلابی بدل کرد.
نقشه طبقاتی جامعه ایران
بخشهای میانی کتاب شامل دستهبندی مشهوری از ساختار اجتماعی ایران است که هنوز هم برای پژوهشگران مرجع به شمار میرود:
- طبقه بالا: خاندان پهلوی، اشراف قدیمی و نخبگان اقتصادی وابسته به دربار که از قراردادهای دولتی و رانتهای نفتی بهره میبردند.
- طبقه متوسط سنتی: بازاریان، تجار و روحانیون که با وجود نوسازیهای پهلوی، استقلال نهادی خود را حفظ کردند و با مساجد و هیئتها پیوند داشتند.
- طبقه متوسط جدید: کارمندان، مهندسان و پزشکانِ برآمده از آموزش مدرن که به دلیل انسداد سیاسی، به کانون اصلی منتقدان تبدیل شدند.
- طبقه کارگر: نیروی کار صنایع نفت، ساختمان و کارخانهها که با سرکوب اتحادیهها، از یک نیروی اقتصادی به فشار سیاسی بدل شد.
- حاشیهنشینان و روستاییان: متأثران اصلاحات ارضی که بدون دسترسی به سرمایه و زمین، به شهرها مهاجرت کردند و تودههای ناراضی شهری را شکل دادند.
آبراهامیان همچنین فصل مفصلی را به حزب توده اختصاص داده است. به باور او، تاریخ چپ ایران و نقش این حزب برای فهم سیاست دهههای ۱۳۲۰ و ۱۳۳۰ کلیدی است. او حزب توده را نه صرفاً یک تشکل سیاسی، بلکه آیینهای از تحولات طبقه کارگر، روشنفکران و گرایشهای سوسیالیستی میداند؛ بخشی که برای درک پیوند ملیگرایی، چپگرایی و مداخلات خارجی در جریان نهضت ملیشدن نفت، منبعی استثنایی است.
نقدها و پرسشهای ماندگار
تحلیل منسجم طبقاتی آبراهامیان بدون نقد نمانده است. مهمترین اعتراض به این رویکرد آن است که نقش فرهنگ دینی، الهیات سیاسی تشیع و رهبری کاریزماتیک را در انقلاب ۱۳۵۷ به حاشیه میراند؛ برخی ناقدان، انقلاب ایران را بیش از آنکه یک انقلاب طبقاتی باشد، انقلابی فرهنگی و ارزشی میدانند که حول محور مساجد و شبکه روحانیت شکل گرفت.
با این حال، آبراهامیان منکر این عوامل نیست؛ او استدلال میکند که ایدئولوژی و رهبری زمانی توانستند تودهها را بسیج کنند که بر بستر شبکههای واقعی اجتماعی مانند بازار، مساجد و محلات و نارضایتیهای عمیق ساختاری سوار شدند. کتاب «ایران بین دو انقلاب» از این منظر، بیش از یک گزارش تاریخی، مطالعهای درباره شکست رابطه دولت و جامعه است؛ هشداری درباره اینکه توسعهای که با مشارکت اجتماعی همراه نباشد، به جای ثبات پایدار، ممکن است زمینه فروپاشی را فراهم کند. به همین دلیل، این اثر همچنان یکی از کلیدیترین متون برای دانشجویان، پژوهشگران و همه علاقهمندان به تاریخ معاصر ایران به شمار میرود.
نظرات (0)