دنی زاکن، تحلیلگر اسرائیلی، در مقاله‌ای که به تازگی در روزنامه اسرائیل هیوم منتشر شده، با عنوان «همه راه‌ها به تهران ختم می‌شود» تصویری از میدان نبرد چندجبهه‌ای رژیم صهیونیستی ترسیم کرده و در صدد است سیاستمداران آمریکا و اسرائیل را به سمت آغاز دوباره جنگ با ایران سوق دهد. این نوشته که به موضوع جنگ ایران و آمریکا – اسرائیل پرداخته، ادعا می‌کند تا زمانی که جبهه تهران بسته نشود، هیچ‌یک از درگیری‌های دیگر منطقه برای تل‌آویو به پایان خوشایند نخواهد رسید.

چهار جبهه درگیر، یک نقطه مشترک

نویسنده در این تحلیل تأکید دارد که جنگ اسرائیل با غزه، لبنان و سوریه همچنان در جریان است و علت تداوم آن را باید در جنگ ناتمام با ایران جست. به باور او، چهار جبهه‌ای که امروز اسرائیل در آن درگیر است به یکدیگر پیوند خورده‌اند و هرکدام به درجات گوناگون به تهران وابسته‌اند. از نگاه او، هرچند جبهه غزه کمترین وابستگی را به ایران دارد، اما حتی این جبهه نیز به‌طور کامل از معادله تهران جدا نیست.

غزه؛ خلع سلاحی که هنوز قطعی نیست

به نوشته این تحلیلگر، در غزه حماس پذیرش خلع سلاح را اعلام کرده و اسرائیل نیز علی‌رغم مقاومت‌های نتانیاهو تا حدی عقب‌نشینی کرده است، اما این روند هنوز به نتیجه نهایی نرسیده است. او به نقل از نیکولای ملادنوف، مدیرکل هیئت صلح، می‌نویسد که اگر خلع سلاح به شیوه موردنظر غرب و اسرائیل اجرا نشود، مراحل بعدی یعنی بازسازی غزه و خروج کامل ارتش اسرائیل آغاز نخواهد شد. نویسنده تحویل واقعی سلاح‌ها در آینده نزدیک را بعید می‌داند؛ زیرا توافق نهایی حاصل نشده و نیروهای خارجی نیز هنوز برای ورود به غزه آماده نیستند. به همین دلیل، او نتیجه می‌گیرد که درگیری غزه هنوز به‌طور کامل پایان نیافته و این جبهه همچنان در انتظار روشن شدن نتیجه جنگ با ایران است.

لبنان؛ گره کور خلع سلاح حزب الله

بخش دیگری از این مقاله به وضعیت لبنان اختصاص دارد. نویسنده خلع سلاح حزب الله را مسئله‌ای لاینحل برای تل‌آویو توصیف می‌کند و می‌نویسد دولت لبنان و اسرائیل حدود دو ماه پیش توافقی نیمه‌تمام را در واشنگتن امضا کرده‌اند و اکنون در حال مذاکره هستند؛ مذاکراتی که به گفته او تحت هدایت مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، پیش می‌رود. به نوشته این تحلیلگر، رویکرد روبیو با دیدگاه جی دی ونس، معاون ترامپ، تفاوت دارد و او علاقه‌ای به پیوند دادن پرونده لبنان با جبهه ایران ندارد و می‌کوشد این پرونده را مستقل از مسئله تهران پیش ببرد؛ اختلافی که به باور نویسنده، یکی از دلایل حل نشدن کامل مسئله لبنان است.

چارچوب کلی توافق دولت لبنان و اسرائیل شامل پایان یافتن کنترل نظامی حزب الله بر لبنان و سپس عقب‌نشینی ارتش اسرائیل است، اما ضعف ارتش لبنان اجرای آن را با دشواری روبه‌رو کرده است. دولت لبنان حتی توان خلع سلاح نیروهای مسلح حزب الله در روستاها را ندارد و حزب الله نیز هیچ تمایلی به خلع سلاح نشان نمی‌دهد. نویسنده می‌افزاید کشورهای غربی و واسطه‌ها به این نتیجه رسیده‌اند که این مسئله به گره‌ای کور تبدیل شده است؛ فرانسه طرح‌هایی مانند ادغام نیروهای حزب الله در ارتش لبنان، ورود محدود نیروهای خارجی و تقویت ارتش این کشور را مطرح کرده، اما این طرح‌ها با توجه به توان حزب الله و ترس از واکنش تهران در شرایط کنونی عملی نیست. اسرائیل نیز با هماهنگی آمریکا عملیات خود را در برخی مناطق لبنان محدود کرده تا فضای مذاکرات حفظ شود. به نوشته او، حمایت ایران از حزب الله و قدرت بیشتر آن نسبت به دولت و ارتش لبنان سبب شده این جبهه نیز آن‌گونه که تل‌آویو می‌خواهد به پایان نرسد.

سوریه؛ محور تازه معادلات و پروژه هرمز

نویسنده وضعیت سوریه را متفاوت از دو جبهه دیگر ارزیابی می‌کند. به باور او، اگرچه تغییر حکومت در سوریه سبب دور شدن برخی شبه‌نظامیان متحد ایران از مناطق اشغالی شده، اما اسرائیل رابطه باثباتی با دولت جدید دمشق ندارد. او می‌نویسد اسرائیل بخش‌هایی از خاک سوریه را در اشغال دارد و بدون یک توافق امنیتی دقیق و قابل اجرا از آن عقب‌نشینی نخواهد کرد. نفوذ ترکیه بر دولت دمشق از نگرانی‌های اصلی اسرائیل است و تل‌آویو به احمد الشرع، رئیس‌جمهور سوریه، نیز اعتمادی ندارد.

در عین حال، به نوشته این تحلیلگر، اعراب و آمریکا رابطه خوبی با الشرع دارند و نکته‌ای که مستقیماً به ایران مرتبط است، رابطه ترامپ و الشرع را گرم‌تر کرده است: سوریه قرار است در پروژه‌ای برای دور زدن تنگه هرمز نقش محوری ایفا کند. بر اساس این طرح، خطوط لوله‌ای از کشورهای خلیج فارس تا بندر بانیاس سوریه احداث خواهد شد و شرکت‌های آمریکایی از جمله شورون قراردادهای مربوطه را امضا کرده و ساخت خطوط لوله را آغاز کرده‌اند. نویسنده همین موضوع را یکی از دلایل حمایت «بیش از حد گرم» ترامپ از الشرع می‌داند و معتقد است همین شرایط سبب شده اسرائیل نتواند پرونده سوریه را آن‌گونه که می‌خواهد ببندد و این جبهه نیز ناتمام و ناکام مانده است.

استدلال پایانی؛ زمان رو به اتمام است

دنی زاکن در بخش پایانی مقاله خود مدعی می‌شود تعیین تکلیف رویارویی با ایران، پیش‌شرط حل و فصل سه جبهه دیگر به نفع اسرائیل است و تا زمانی که پرونده ایران باز بماند، درگیری‌های غزه، لبنان و سوریه نیز به‌طور کامل خاتمه نخواهند یافت. او با اشاره به انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا و انتخابات اسرائیل که تا چند ماه دیگر برگزار می‌شود، هشدار می‌دهد که «زمان» به سرعت در حال گذر است و اگر نتایج این انتخابات به نفع ترامپ و نتانیاهو رقم نخورد، ممکن است امکان ضربه زدن به ایران برای همیشه از بین برود.

در مجموع، این مقاله تلاش دارد با بزرگ‌نمایی تهدیدها و ایجاد حس فوریت، فضای سیاسی آمریکا و اسرائیل را به سمت گزینه نظامی علیه ایران هدایت کند؛ رویکردی که ناظران آن را نشانه‌ای از فشار رسانه‌ای و سیاسی بر نتانیاهو برای گشودن جبهه‌ای تازه در بحبوحه ناکامی جبهه‌های غزه، لبنان و سوریه می‌دانند.