ناو هواپیمابر «آبراهام لینکلن» که قرار بود یکی از نمادهای نمایش قدرت واشنگتن در برابر تهران باشد، این روزها بیشتر به نمادی از هزینههای پنهان یک جنگ طولانی تبدیل شده است. گزارش تازه روزنامه گاردین پرده از شرایط بحرانی خدمه این ناو برداشته؛ ناو یادشده که حدود پنج هزار ملوان و تفنگدار دریایی را در خود جای داده، نزدیک به ۲۵۰ روز است که بدون پهلوگیری در دریا به سر میبرد.
مأموریتی که به آزمون استقامت تبدیل شد
بر اساس این گزارش، ماهها حضور بیوقفه در آبهای منطقه، خستگی انباشته و دوری طولانی از خانواده، خدمه ناو را زیر فشار روانی شدیدی قرار داده است. منابع مطلع از ثبت مواردی از تلاش ملوانان برای پریدن از ناو به دریا خبر میدهند؛ موضوعی که واکنش نیروی دریایی آمریکا را نیز برانگیخته است.
خانوادههای خدمه و شماری از نمایندگان کنگره در نامهها و اظهارنظرهای خود نسبت به ساعات کاری طولانی، خستگی مفرط، مشکلات بهداشتی و کمبود اقلام ضروری در ناو هشدار دادهاند. گزارشها همچنین از اختلال در سرویسهای بهداشتی و لباسشویی، کمبود موادی مانند صابون و خمیردندان و قطعیهای مکرر آب گرم حکایت دارد.
واکنش رسمی؛ پذیرش فشار اما تکذیب بحران
نیروی دریایی آمریکا فشار ناشی از استقرارهای طولانیمدت را پذیرفته، اما شدت بحران و افزایش رفتارهای خودآسیبرسان در میان خدمه را رد کرده است. با این حال، حتی در روایت رسمی ارتش نیز این واقعیت آشکار است که استمرار مأموریتهای سنگین، بار قابلتوجهی بر دوش نظامیان و خانوادههایشان میگذارد و در شرایط جنگی میتواند به یک معضل عملیاتی تبدیل شود.
سلامت روان ملوانان؛ مسئلهای فراتر از رفاه
اهمیت این ماجرا تنها به وضعیت نامساعد زندگی در ناو بازنمیگردد، بلکه به تأثیری مربوط میشود که چنین فشاری بر آمادگی رزمی میگذارد. در یک ناو هواپیمابر که دهها هواپیما بهطور مستمر نشست و برخاست میکنند، کوچکترین خطای انسانی ناشی از بیخوابی و کاهش تمرکز میتواند به حادثهای مرگبار منجر شود. بنابراین وقتی رسانهها از فشار روانی ملوانان سخن میگویند، موضوع صرفاً روحیه چند نفر نیست؛ بحث بر سر کارایی یک یگان بزرگ نظامی است.
ارتشی که میخواهد جنگی طولانی را ادامه دهد، باید بتواند نه فقط سلاحهایش، بلکه انسانهایش را نیز برای آن جنگ حفظ کند. استمرار مأموریت، استهلاک تجهیزات و فرسودگی نیروی انسانی هزینههایی هستند که در نبردهای کوتاه محسوس نمیشوند، اما در جنگ فرسایشی روی هم انباشته میشوند و دیر یا زود توان عملیاتی را تحت تأثیر قرار میدهند.
معمای واشنگتن؛ چه کسی از گذر زمان سود میبرد؟
واشنگتن میتواند برای حفظ فشار بر ایران، نیرو و تجهیزات بیشتری به منطقه اعزام کند، اما این راهحل یک تناقض مهم دارد؛ هر چه نیروی بیشتری وارد چرخه عملیات شود، فشار بر چرخه استقرار، تعمیر، تأمین و استراحت نیز بیشتر میشود. ارتش مجبور است میان یگانهای فعال، نیروهای در حال بازگشت، آموزش و جایگزینی پرسنل تعادل برقرار کند و جنگ طولانی این تعادل را بهتدریج بر هم میزند.
جنگ فرسایشی معادله ساده «چه کسی قدرت آتش بیشتری دارد» را به پرسش «چه کسی میتواند بیشتر دوام بیاورد» تغییر میدهد. آمریکا از نظر منابع مالی، فناوری و تسلیحات برتری بزرگی دارد، اما هیچیک از این منابع نامحدود نیست؛ مهمات مصرف میشود، تجهیزات فرسوده میشود و نیروها خسته میشوند. هر روزی که جنگ بدون رسیدن به یک نتیجه سیاسی روشن ادامه یابد، هزینه فرسایش برای واشنگتن جدیتر میشود.
در این میان، ماجرای آبراهام لینکلن را نمیتوان یک حادثه جداگانه دانست؛ این ناو نمونهای عینی از مشکلی بزرگتر است که در یک جنگ طولانی بهتدریج خود را نشان میدهد. ناو هواپیمابری که باید نماد تحرک و توان عملیات آمریکا باشد، اکنون در مرکز گزارشهایی درباره خستگی خدمه و کاهش کیفیت شرایط زندگی آنان قرار گرفته است؛ تصویری که با تصور یک عملیات کوتاه و قاطع فاصله زیادی دارد.
چنین وضعیتی را نمیتوان صرفاً با پول یا تجهیزات بیشتر حل کرد. واشنگتن شاید بتواند ناو دیگری به منطقه بفرستد، اما نمیتواند ماههای از دسترفته، فشار روانی و فرسودگی نیروی انسانی را به همین سادگی جبران کند. اگر جنگ طولانی شود، فشار تنها بر ایران وارد نمیشود؛ آمریکا نیز باید هزینه حفظ حضور گسترده، مصرف مهمات و فرسایش پرسنل را بپردازد.
به همین دلیل، مسئله اصلی برای واشنگتن دیگر صرفاً «توانایی حمله» نیست، بلکه «توانایی ادامه یک جنگ طولانی بدون فرسوده شدن پایههای انسانی قدرت نظامی» است. ناو آبراهام لینکلن قرار بود بخشی از فشار آمریکا بر ایران باشد، اما اکنون خود به نمادی از هزینه این فشار تبدیل شده است؛ اگر این روند ادامه یابد، مفهوم «پیروزی» برای آمریکا نیز تغییر خواهد کرد؛ زیرا در جنگ فرسایشی، شکست گاهی نه زمانی آغاز میشود که ارتش دیگر نتواند بجنگد، بلکه وقتی ادامه جنگ از نتیجه آن پرهزینهتر میشود.
نظرات (0)