رویداد «شبهای مقاومت ملی در ارومیه» که با تأکید مردم بر حمایت از رهبری و نیروهای مسلح برگزار شده، اگرچه در نگاه اول یک تجمع سیاسی-آیینی آشنا به نظر میرسد، اما وقتی در بستر تحلیلی جامعهشناختی قرار بگیرد، لایههای پیچیدهتری از واقعیت اجتماعی ایران معاصر را آشکار میکند. در زمانی که منطقه خاورمیانه وارد فاز تازهای از تنشها شده و زیرساختهای حیاتی کشور هدف حملات قرار گرفتهاند، این تجمعات نه فقط یک واکنش سیاسی، که یک فرآیند بازتولید سرمایه اجتماعی در سایه بحران هستند. فهم این فرآیند، بدون تقلیل دادنش به شعارهای سیاسی یا بدون بزرگنمایی ابعاد آن، ضرورتی تحلیلی است که این نوشتار دنبال میکند.
زمینه تاریخی و ژئوپلیتیکی
برای فهم شبهای مقاومت ارومیه، ابتدا باید بستر تحولات اخیر را مرور کرد. گزارشهایی از حمله به زیرساختهای حیاتی کشور، آسیب به خانوادههای ورامینی در پی حملات دشمن، و بالا گرفتن تنش میان ایران و محور غربی-اسرائیلی، فضایی ایجاد کرده که در آن مفهوم «امنیت ملی» از حالت انتزاعی خارج شده و به تجربه روزمره شهروندان بدل شده است. همانطور که رئیس مرکز پژوهشهای مجلس اشاره کرده، جنگ رمضان آغاز تغییرات برگشتناپذیری در منطقه بوده و معادلات ژئوپلیتیکی را جابهجا کرده است.
ارومیه بهعنوان مرکز آذربایجان غربی، شهری است با پیشینه تاریخی متنوع از نظر قومیتی و مذهبی و با مرز مشترک با ترکیه و عراق. این شهر پیش از این نیز در بحرانهای مختلف ملی، تجمعات مشابهی را تجربه کرده؛ اما آنچه این دوره را متفاوت میکند، ترکیب عوامل چندگانه است: نزدیکی جغرافیایی به مناطق درگیری، تجربه آسیبپذیری زیرساختی، و هویت منطقهای خاصی که در آن هم «ایرانی بودن» و هم «آذربایجانی بودن» بهعنوان دو لایه مکمل هویتی عمل میکنند. ارومیه از دیرباز نقشی کلیدی در حافظه دفاعی کشور ایفا کرده و نزدیکی به مرزهای عراق و ترکیه، این شهر را همواره به نقطهای حساس از منظر امنیتی بدل کرده است.
علل و محرکهای پنجگانه
دستکم پنج محرک اصلی قابل شناسایی است. نخست، اثر «تهدید خارجی» است. تحقیقات جامعهشناختی نشان میدهد تهدیدات خارجی میتوانند در کوتاهمدت باعث افزایش همبستگی درونی و کاهش اختلافات فرعی شوند. وقتی زیرساختهای حیاتی هدف قرار میگیرند، مرزهای سیاسی و اجتماعی کمرنگ شده و «ما»ی جمعی در برابر «آنها»ی خارجی شکل میگیرد.
دوم، تجربه مستقیم آسیب است. خبرهایی از آسیب به خانوادههای ورامینی و تأمین اثاثیه برای آسیبدیدگان، آسیبپذیری را از مفهوم انتزاعی به تجربه ملموس بدل کرده است. سوم، نقش شبکههای اجتماعی است؛ برخلاف دورههای قبلی بحران، تصاویر و روایتهای مردمی به سرعت منتشر شده و فضایی همدلانه ایجاد کردهاند. چهارم، هویت منطقهای آذربایجان غربی است که در آن حمایت از نیروهای مسلح بازتاب نگرانی واقعی از آینده مرزی است. پنجم، سرمایه اجتماعی تاریخی منطقه با مخزنی از حافظه جمعی که در بحران فعال میشود.
بُعد جامعهشناختی؛ بازتولید سرمایه اجتماعی
از منظر جامعهشناسی کلاسیک، سرمایه اجتماعی به شبکههای اعتماد، هنجارهای مشارکت و سرمایههای نمادین اطلاق میشود. وقتی بحرانی خارجی رخ میدهد، این سرمایه میتواند فرسایش یابد یا بازتولید شود. شبهای مقاومت ارومیه، نمونهای از بازتولید سرمایه اجتماعی در بحران هستند؛ جایی که افراد با حضور فیزیکی در یک فضای مشترک، اعتماد به یکدیگر و به نهادهای حاکمیتی را بازسازی میکنند.
این بازتولید چندوجهی است. وجه اول، بازتولید اعتماد نهادی است؛ وقتی مردم در حمایت از نیروهای مسلح تجمع میکنند، به نهادهای امنیتی اعتماد میکنند. وجه دوم، بازتولید اعتماد اجتماعی است؛ حضور در کنار همسایگان، پیوندهای اجتماعی را تقویت میکند. وجه سوم، بازتولید سرمایه نمادین است؛ پرچمها و شعارهای مشترک، زبانی ایجاد میکنند که فراتر از اختلافات فردی عمل میکند. در این فرآیند، «مقاومت» نه فقط یک مفهوم نظامی، که یک مفهوم اجتماعی میشود که از دل تجربه مشترک آسیبپذیری برمیخیزد.
بازیگران و ذینفعان
میدان شبهای مقاومت ارومیه میدان نیروهای گوناگونی است. نهادهای رسمی از جمله سپاه، بسیج و فرمانداری، ستون فقرات سازماندهی هستند؛ اما مشارکت واقعی مردم به این رویداد عمق میبخشد. هیئتهای مذهبی، مساجد محلات و اصناف، هر یک نقشی در تدارک و اجرا دارند. نکته قابل توجه، نقش نسل جوان است که در این دوره حضور فیزیکی چشمگیری نشان میدهد. زنان نیز نقشی پنهان اما حیاتی در اقتصاد نذورات و انتقال حافظه آیینی دارند.
هر یک از این بازیگران منافع متفاوتی دارند؛ نهادهای رسمی به دنبال نمایش وحدت، مردم به دنبال بیان همبستگی، جوانان به دنبال هویتیابی، و رسانهها به دنبال روایتی مسئولانه هستند. تلاقی این انتظارات، مدیریت تجمعات را به کاری ظریف بدل میکند.
پیامدها؛ همبستگی و چالشها
پیامد نخست، تقویت همبستگی ملی در منطقهای چندقومیتی است. در ارومیه، تجمعات مشترک ملی میتوانند مرزهای فرعی را کمرنگ کرده و «ایرانی بودن» را به وجه مشترک بدل کنند. پیامد دوم، فشار بر زیرساختهای شهری است که نیازمند مدیریت دقیق است. پیامد سوم، اثرگذاری بر فضای روانی جامعه است؛ تجمعات هم احساس امنیت روانی را تقویت میکنند و هم ممکن است انتظاراتی ایجاد کنند. پیامد چهارم، بازنمایی رسانهای است که میتواند ابزار دیپلماسی عمومی باشد.
سناریوهای پیش رو
سناریوی نخست، تداوم و نهادینهشدن است؛ شبهای مقاومت به بخشی از تقویم اجتماعی منطقه بدل میشوند. سناریوی دوم، فرسایش تدریجی است؛ اگر مطالبات مردمی پاسخ مناسب نگیرد، مشارکت کاهش مییابد. سناریوی سوم، تجاریسازی و ابزاریشدن است؛ ریسکی که هر رویداد مردمی موفق با آن مواجه است. سناریوی چهارم، اصطکاک مدیریتی است؛ اگر مشارکت نهادهای مردمی واقعی نباشد، تعارض افزایش مییابد.
جمعبندی؛ مقاومت بهمثابه پدیده اجتماعی
شبهای مقاومت ارومیه را نه میتوان صرفاً «تجمع سیاسی» نامید و نه باید آن را به «سازماندهی نهادی» فروکاست. این پدیده، بازتاب ترکیبی از تهدید خارجی، حافظه جمعی، هویت منطقهای و نیاز به بازتولید سرمایه اجتماعی است. فهم دقیق این ترکیب، پیششرط هر سیاستگذاری هوشمندانهای در قبال مناطق مرزی و تجمعات مردمی است. برای رسانهها و نهادهای اجتماعی، وظیفه امروز نه فقط پوشش رویداد، که حفاظت از عمق و اصالت این تجربه جمعی در برابر ابزاریشدن و فرسایش تدریجی است.
نظرات (0)