در روزهایی که خبرگزاریها گزارش برگزاری آیین سوگواری شهادت امام رضا(ع) را از شهرهای مختلف کشور مخابره میکنند، گزارش میناب در نگاه نخست یکی از دهها خبر مشابه به نظر میرسد؛ اما اگر همین گزارش در کنار اخبار مشابه از قم، فارسان و شهرهای دیگر خوانده شود، به قطعهای از یک نقشهی بزرگتر تبدیل میشود: نقشهی پراکندگی یک سوگ مشترک در پهنهای از ایران که از کوهپایههای خراسان تا سواحل گرم خلیج فارس امتداد دارد. پرسش این تحلیل نه «آیا» بلکه «چگونه» و «چرا»ست: چگونه آیینی که هستهی روایی آن به غربت یک امام در دیار خراسان گره خورده، در شهری ساحلی چون میناب با آن همه فاصلهی جغرافیایی و اقلیمی، چنین جاندار برگزار میشود و چه کارکردهایی برای جامعهای میآفریند که در همسایگی تنگه هرمز زندگی میکند؟
مقدمه: از میناب تا مشهد، جغرافیای یک سوگ مشترک
خبر برگزاری آیین سوگواری شهادت امام رضا(ع) در میناب، در کنار گزارشهای مشابه از قم و فارسان، نشان میدهد که پایان ماه صفر در ایران تنها یک مناسبت تقویمی نیست، بلکه یک «موج آیینی» سراسری است که در هر اقلیم به شکلی بومی درمیآید. میناب بهعنوان شهری در استان هرمزگان، از یک سو به بازار بزرگ و بندرهای تجاری نزدیک است و از سوی دیگر در حلقهی شهرهای ساحلی جنوبی چون بندرعباس، سیریک و جاسک قرار دارد؛ حلقهای که امروز بیش از هر زمان دیگری به دلیل مسائل سوخت و اقتصاد پنهان منطقه در اخبار آمده است. اما میناب تنها یک نقطهی اقتصادی نیست؛ بخشی از هویت جمعی منطقه است که در آن همزیستی اقوام فارسیزبان، بلوچ و عرب، و نیز پیروان مذاهب تشیع و تسنن، منظومهای از مناسک مشترک ساخته است. سوگواری رضوی در این جغرافیا، برخلاف تصور رایج از یک مراسم «مشهدیمحور»، نه یک کپی از آئینهای خراسان، بلکه یک «بازآفرینی محلی» است که با آداب، صداها، خوراکها و ساعتهای خاص اقلیم جنوب تنظیم شده است.
زمینهها: سوگ رضوی در بستر تاریخ و جغرافیای هرمزگان
برای فهم اهمیت آیینهای مذهبی در میناب باید سه لایهی زمینهای را کنار هم گذاشت. لایهی نخست، پیشینهی تاریخی این شهر بهعنوان یکی از گرهگاههای تجارت و مهاجرت در جنوب ایران است؛ شهری که قرنها مسیر رفتوآمد کاروانها و بعدها لنگرگاه کشتیها بوده و همین رفتوآمد، جریانهای فرهنگی و مذهبی را از مرکز و شمال ایران به سواحل آورده است. لایهی دوم، ترکیب جمعیتی و مذهبی استان هرمزگان است؛ استانی که در آن مسجدهای محلهای در کنار هم قرار دارند و آیینهای مشترکی چون عزاداری ماه محرم و صفر، فضایی برای همزیستی مسالمتآمیز مذاهب فراهم کردهاند. لایهی سوم نیز اقلیم است: گرمای شدید و رطوبت بالای سواحل، ساعت برگزاری آیینها را به شبها و ساعات خنکتر کشانده و همین جابهجایی زمانی، شکل خاصی از اجتماعات شبانه را در جنوب پدید آورده است؛ الگویی که در گزارشهای «اجتماعات شبانه» پایان صفر در شهرهایی چون فارسان نیز دیده میشود و در جنوب به یک سنت تثبیتشده بدل شده است. در چنین بستری، سوگواری شهادت امام رضا(ع) صرفاً یک مناسبت مذهبی نیست، بلکه آیینهای است که هویت جمعی، روایت تاریخی و نظم اجتماعی منطقه در آن بازتاب مییابد.
علتها: چرا آیین رضوی در میناب اینگونه بومی شده است؟
بومیشدن آیین رضوی در میناب حاصل چند نیروی همافزاست. نخستین نیرو، «روایت غربت» است. امام رضا(ع) در روایت شیعی، امامی است که از مدینه به خراسان فراخوانده شد و در دیار غربت به شهادت رسید؛ همین معنای غربت، برای ساکنان مناطق مرزی و دور از مرکز، که خود را همواره در حاشیهی تصمیمگیریهای سیاسی و اقتصادی میبینند، روایتی همدلانه است و پیوند عاطفی عمیقی میآفریند. دومین نیرو، نهادینهشدن «آیینهای پایان صفر» است؛ سنتی که در دهههای اخیر با گسترش فرهنگ اربعین و پدیدهی «جاماندگان» که نتوانستهاند به زیارت بروند، تقویت شده و به برگزاری اجتماعات محلی در روزهای پایانی صفر دامن زده است. سومین نیرو، شبکهی نهادهای محلی است: هیئتهای مذهبی، مساجد، حسینیهها و مداحان محلی که در طول سال مخاطب و سرمایهی اجتماعی خود را ساختهاند و در مناسبتهای بزرگ، این سرمایه را به میدان میآورند. چهارمین نیرو نیز رسانهها هستند؛ پوشش خبری آیینهای محلی از سوی خبرگزاریها، به این مراسم مشروعیت عمومی میبخشد و چرخهی بازتولید سالانهی آن را تقویت میکند. در مجموع، این نیروها باعث شدهاند آیین رضوی در میناب نه یک رویداد اتفاقی، بلکه بخشی از «تقویم اجتماعی» شهر باشد.
پیامدها و کارکردها: از همبستگی اجتماعی تا سرمایه نمادین یک استان راهبردی
آیینهای سوگواری رضوی در میناب دستکم چهار کارکرد ملموس دارند. نخست، کارکرد همبستگیبخشی است: در استانی با ترکیب قومی و مذهبی متنوع، اجتماع مشترک در یک سوگ، مرزهای قومی را بهطور موقت کمرنگ و احساس «ما»ی جمعی را تقویت میکند؛ این کارکرد در شرایطی که برخی جریانهای تفرقهافکن منطقهای به دنبال شکافافکنی مذهبیاند، اهمیتی راهبردی مییابد. دوم، کارکرد هویتی و امنیتی است: برگزاری باشکوه آیینهای مذهبی در استانی که در همسایگی تنگه هرمز و مسیرهای ترانزیت انرژی قرار دارد، پیام نمادینی از انسجام اجتماعی و تعلق ملی به ناظران بیرونی مخابره میکند و در معنای فرهنگی «امنیت» سهیم است. سوم، کارکرد اقتصادی و خیریهای است: سنت نذری و توزیع غذا، که در جنوب با خوراکهای محلی گره خورده، بخشی از اقتصاد غیررسمی همدلی را فعال میکند و به اقشار کمبرخوردار امکان مشارکت در جشنهای جمعی را میدهد. چهارم نیز کارکرد نسلی و فرهنگی است: این آیینها، کانال انتقال ارزشها، ادبیات سوگ و مهارتهای سازماندهی جمعی از نسلهای میانه به جواناناند؛ اتفاقی که در صورت مدیریت نادرست، میتواند به همان «خلأ نسلی» در نهادهای فرهنگی دامن بزند که در تحلیلهای اخیر درباره مسجد و نسل تازه بدان پرداخته شده است.
بازیگران و ذینفعان: هیئت، مسجد، رسانه و مردم
هر آیین اجتماعی، شبکهای از بازیگران دارد که هر یک سهم و انگیزهی متفاوتی دارند. در میناب، نخستین بازیگر، هیئتهای مذهبی و مداحان محلیاند که با دانش محلی از آواها و اشعار، ریتم مراسم را میسازند و عملاً «کارگردانان» آییناند. دومین بازیگر، مساجد و حسینیهها بهعنوان فضای فیزیکی و نمادین اجتماعاند؛ جایی که تصمیمگیری دربارهی زمان، چیدمان و آیینهای جنبی مراسم در آن صورت میگیرد. سومین بازیگر، روحانیت و ائمه جمعهاند که با سخنرانیهای خود، روایت مذهبی مراسم را با مسائل روز و دغدغههای اجتماعی پیوند میزنند. چهارمین بازیگر، نهادهای استانی از جمله سازمان تبلیغات اسلامی، اوقاف و استانداریاند که از طریق اعتبار، بودجه و هماهنگیهای شهری، زمینهساز برگزاری منظم مراسماند. پنجمین بازیگر نیز رسانههای محلی و ملیاند که با پوشش خبری، آیین را از یک رویداد محلی به یک «خبر» تبدیل میکنند و بدینسان بر سرمایهی نمادین آن میافزایند. اما ذینفع نهایی، مردم محلیاند؛ بهویژه جوانان و نوجوانانی که هم مخاطب و هم مجری آییناند و نسلهای بعدی را شکل میدهند. درک این شبکه، برای هر سیاستگذاری فرهنگی ضروری است؛ زیرا هر مداخلهای که بدون توجه به بازیگران محلی انجام شود، با مقاومت یا بیرونقی روبهرو خواهد شد.
سناریوهای پیش رو: تداوم، تحول دیجیتال یا کمرمقی؟
آیندهی آیینهای رضوی در میناب و شهرهای ساحلی جنوب را میتوان در قالب سه سناریو ترسیم کرد. سناریوی نخست، «تداوم و بومیسازی عمیقتر» است؛ در این حالت، مراسم با تکیه بر سرمایهی اجتماعی هیئتها و حمایت نهادها، بهشکلی پایدار ادامه مییابد و عناصر محلی آن (خوراک، موسیقی، ساعت شبانه) پررنگتر میشود. این سناریو در صورتی محقق میشود که نهادهای فرهنگی به جای تحمیل الگوهای متمرکز، از نوآوریهای محلی حمایت کنند. سناریوی دوم، «تحول دیجیتال» است؛ با رشد شبکههای اجتماعی و پخش زنده، بخشی از آیینها به فضای مجازی منتقل میشود و مشارکت نسلی که کمتر به مسجد میرود، از طریق محتوای دیجیتال ممکن میشود. این تحول هم فرصت است (گسترش مخاطب و مستندسازی) و هم چالش (کاهش حضور فیزیکی و تضعیف کارکرد همبستگی حضوری). سناریوی سوم نیز «کمرمقی تدریجی» است؛ در صورتی که رهبران آیین نتوانند خود را با انتظارات نسل تازه هماهنگ کنند و رقابت سرگرمیهای نوین شدت گیرد، آیینها ممکن است به رویدادی محدود به گروههای سنی میانه تبدیل شوند. مدیریت فعال این سناریوها مستلزم سه اقدام است: مستندسازی آداب محلی پیش از فراموشی، واگذاری نقشهای اجرایی به جوانان، و پیوند آیینهای محلی با ظرفیتهای گردشگری مذهبی جنوب که امروز کمتر از آن استفاده شده است.
جمعبندی: سوگی که آیینهی هویت است
گزارش برگزاری آیین سوگواری شهادت امام رضا(ع) در میناب، اگر با نگاهی سطحی خوانده شود، یک خبر کوتاه است؛ اما اگر در بستر جغرافیایی و اجتماعی خود تحلیل شود، به سندی ارزشمند دربارهی نحوهی زیستن هویت مذهبی در یکی از راهبردیترین استانهای ایران تبدیل میشود. این آیینها نشان میدهند که دینداری در جنوب، نه یک الگوی تحمیلی از مرکز، بلکه ترکیبی پویا از روایت مشترک و فرهنگ محلی است؛ ترکیبی که همبستگی اجتماعی میآفریند، به امنیت فرهنگی منطقه کمک میکند و به نسلهای تازه امکان میدهد تا تعلق خود را به شکلی ملموس تجربه کنند. پرسش واقعی برای سیاستگذاران فرهنگی و نیز برای رسانهها این است که آیا میتوانند این آیینها را بهعنوان سرمایههای اجتماعی و نه صرفاً مناسبتهای تقویمی ببینند. اگر چنین نگاهی شکل بگیرد، سوگ امام رضا(ع) در میناب نه پایان یک گزارش، بلکه آغازی برای فهم عمیقتر از جغرافیای هویت در جنوب ایران خواهد بود.
نظرات (0)