در روزی که صفحه نخست رسانهها را اخبار صرفهجویی آب، تحولات جنوب لبنان و آیینهای مذهبی پر کرده بود، یکی از پرمخاطبترین اخبار پایگاه ما به اظهارنظری درباره توان موشکی ایران اختصاص یافت: «آمریکا در نابودی توان موشکی ایران ناکام ماند و ذلیل شد.» این جمله هرچند در قالب یک خبر کوتاه منتشر شده، در دل خود یک پرونده راهبردی سیساله را حمل میکند؛ پروندهای که از جنگ تحمیلی آغاز شده، از دل تحریمها و تهدیدها عبور کرده و امروز به یکی از محورهای اصلی هندسه امنیت منطقهای تبدیل شده است.
این تحلیل قصد ندارد صرفاً درستی یا نادرستی آن ادعا را داوری کند، بلکه میخواهد نشان دهد چرا توان موشکی تا این اندازه برای ایران حیاتی تلقی میشود، چرا واشنگتن با وجود برتری فناورانه و اقتصادی نتوانسته آن را حذف کند، و این وضعیت چه پیامدهایی برای منطقه و آینده دیپلماسی دارد. زاویه نگاه ما، نه مرور اخبار، که کالبدشکافی «گفتمان موشکی» بهمثابه یک واقعیت راهبردی و همزمان یک روایت سیاسی-اجتماعی است.
زمینه؛ از موشکهای جنگ تحمیلی تا دکترین بازدارندگی
ریشههای برنامه موشکی ایران را باید در سالهای دفاع مقدس جستوجو کرد؛ دورانی که شهرها زیر موشکباران قرار داشتند و کشور از دسترسی به تسلیحات متعارف محروم بود. تجربه آن سالها یک درس ماندگار ساخت: برای کشوری که با تحریم تسلیحاتی روبهروست، توان موشکی نه یک گزینه تجملی، که ابزار اصلی جبران برتری هوایی و آتش دشمن است.
از اواخر دهه ۱۳۶۰ به بعد، این تجربه به یک دکترین تبدیل شد. بازدارندگی موشکی در گفتمان امنیتی ایران به این معناست که هر متجاوزی باید بداند هزینه حمله به خاک ایران بیش از منافع احتمالی آن خواهد بود. در دهههای بعد، توسعه برد، دقت و تنوع موشکها ادامه یافت و این حوزه به یکی از معدود بخشهایی تبدیل شد که حتی در بحرانیترین سالهای تحریم، پیشرفت آن متوقف نشد.
چرا آمریکا ناکام ماند؟
ناکامی آمریکا در نابودی توان موشکی ایران را میتوان حاصل همزمانی چند عامل دانست. نخست، ماهیت بومی و پراکنده این فناوری است؛ برخلاف سامانههای وارداتی که با قطع قطعات از کار میافتند، دانش موشکی در شبکه گستردهای از مراکز پژوهشی، دانشگاهی و صنعتی نهادینه شده و حذف آن با بمباران ممکن نیست.
دوم، شکست راهبرد فشار حداکثری است. تحریمها هرچند اقتصاد ایران را تحت فشار قرار دادند، اما در حوزه دفاعی نتیجه معکوس دادند؛ زیرا انگیزه خودکفایی را تقویت کردند و نشان دادند که نمیتوان با اعمال فشار، کشوری را از ابزار دفاعی خود خلع کرد. سوم، هزینههای گزینه نظامی است؛ تجربه حملات محدود و ترور شخصیتهای علمی نشان داد که چنین اقداماتی نهتنها توان موشکی را متوقف نمیکند، بلکه به بازتولید عزم ملی و توسعه بیشتر آن میانجامد.
چهارم، عامل زمان و اراده ملی است. برخلاف تصور رایج، توان موشکی ایران محصول یک برنامه مقطعی نیست، بلکه حاصل سه دهه سرمایهگذاری مستمر نهادی، عبور از نسلهای مختلف متخصصان و بازتولید یک اجماع داخلی پرشمار است که در آن، ارتش، سپاه، دولت و بخشی از افکار عمومی نقش دارند. هر تلاشی برای «نابودی» این توان، در عمل با یک پروژه اجتماعی-فنی روبهروست، نه صرفاً یک پایگاه نظامی.
«ذلیل شد»؛ کارکرد گفتمانی یک روایت امنیتی
اظهارنظرهایی از این دست، جدا از محتوای راهبردی، کارکردهای گفتمانی مشخصی دارند. نخستین کارکرد، تقویت بازدارندگی روانی است؛ اعلام اینکه دشمن در گذشته ناکام مانده، محاسبه او را برای تکرار ماجراجویی دشوارتر میکند. دومین کارکرد، مشروعیتبخشی به هزینههای دفاعی در داخل است؛ در شرایطی که اقتصاد با فشار تحریم روبهروست، روایت «دستاورد دفاعی» به توجیه اولویتگذاری منابع کمک میکند.
سومین کارکرد، مرزبندی با مذاکره است؛ این روایتها در آستانه هر دور گفتوگو اعلام میکنند که توان موشکی خط قرمز است و در دستور مذاکره قرار نمیگیرد. چهارمین کارکرد نیز به مخاطب خارجی بازمیگردد: پیام به بازیگران منطقهای و فرامنطقهای که معادله قدرت در منطقه بدون در نظر گرفتن این توان قابل محاسبه نیست. نکته مهم آنکه این روایتها صرفاً واکنشی نیستند؛ بخشی از یک «سیاست روایتسازی» برنامهریزیشدهاند که در رسانههای داخلی بازتولید میشوند و در لحظههای حساس امنیتی شدت میگیرند.
پیامدها؛ معادله منطقه و معمای دیپلماسی
تداوم توان موشکی ایران معادله قدرت در غرب آسیا را تغییر داده است. کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس که روزگاری خود را زیر چتر امنیتی آمریکا امن میدیدند، امروز محاسبات خود را با واقعیت بازدارندگی ایران تنظیم کردهاند؛ موضوعی که در روندهای تازه تنشزدایی منطقهای نیز بازتاب یافته است. در سوی دیگر، اسرائیل توان موشکی ایران را یک تهدید وجودی تلقی میکند و بخشی از راهبرد امنیتی خود را بر مقابله با آن متمرکز کرده؛ تحولاتی که نمونه تازهاش را میتوان در تشدید تنشها در جنوب لبنان و جبهههای اطراف مشاهده کرد.
در سطح دیپلماسی، توان موشکی به یکی از پیچیدهترین موضوعات مذاکراتی تبدیل شده است. طرفهای غربی بر ضرورت گفتوگو درباره آن اصرار دارند، در حالی که تهران آن را «دفاع مشروع» میداند. بنبست در این حوزه، مسیر احیای توافقها را دشوار ساخته و هرگونه توافق احتمالی را به معمایی درباره دامنه شمول موضوعات موشکی بدل کرده است. این وضعیت، هزینه فرصت دیپلماتیک را برای هر دو طرف بالا برده و احتمال برونرفت از وضعیت کنونی را به تعامل میان «بازدارندگی» و «اعتمادسازی» گره زده است.
بازیگران و ذینفعان
در این معادله، بازیگران متعددی ذینفع یا متأثرند. نهادهای دفاعی و امنیتی ایران، اصلیترین حامیان تداوم گفتمان موشکیاند؛ جایگاه راهبردی، بودجه و مشروعیت آنان با این توان گره خورده است. دولت نیز در تعامل با این گفتمان قرار دارد؛ از یک سو ناگزیر از پذیرش آن بهمثابه واقعیت امنیتی است و از سوی دیگر، هزینههای بینالمللی آن را در مسیر دیپلماسی مدیریت میکند.
در سطح خارجی، آمریکا و اسرائیل ذینفع تضعیف این توان و در عین حال متأثر از پیامدهای آن هستند. کشورهای عربی منطقه نیز بین دو راهبرد قرار گرفتهاند: همراهی با فشار حداکثری یا مدیریت تنش و تنوعبخشی به شرکای امنیتی. افکار عمومی داخل ایران نیز بازیگر پنهان اما مؤثر این معادله است؛ جایی که روایت قدرت دفاعی، در شرایط فشار اقتصادی، هم مایه افتخار و هم میدان نقد سیاستهاست. این چندلایگی نشان میدهد که مسئله موشکی صرفاً یک موضوع فنی-نظامی نیست، بلکه عرصه تلاقی منافع نهادی، محاسبات دیپلماتیک و احساسات عمومی است.
سناریوهای پیش رو
سه سناریوی اصلی را میتوان برای آینده این معادله ترسیم کرد. سناریوی نخست، «تثبیت بازدارندگی» است؛ در این حالت، وضع موجود ادامه مییابد، توان موشکی ایران بازتولید و ارتقا مییابد و آمریکا نیز با پذیرش ضمنی این واقعیت، فشار خود را بر حوزههای دیگر متمرکز میکند. این سناریو، کمهزینهترین مسیر برای همه طرفهاست، اما پایداری آن در بلندمدت به مدیریت تنشهای منطقهای وابسته است.
سناریوی دوم، «تشدید بحران» است؛ در صورت بروز محاسبه غلط، حملات هدفمند به تأسیسات یا تشدید درگیریهای نیابتی، فضای تقابل تشدید میشود. در این حالت، گرچه توان موشکی میتواند نقش بازدارنده ایفا کند، اما هزینههای انسانی و اقتصادی سنگینی بر منطقه تحمیل میشود و احتمال درگیری مستقیم افزایش مییابد. این سناریو کمترین احتمال وقوع را دارد، اما بالاترین شدت پیامد را.
سناریوی سوم، «مدیریت تنش و توافق محدود» است؛ در این مسیر، طرفها بر سر چارچوبی گفتوگو میکنند که در آن، بازدارندگی موشکی ایران به رسمیت شناخته میشود و در مقابل، محدودیتهایی داوطلبانه در حوزههایی مانند دقت یا برد یا شفافیتهای اطلاعاتی مورد توافق قرار میگیرد. این سناریو نیازمند اعتمادسازی تدریجی و خروج از بنبست رسانهای است و اگرچه سخت به نظر میرسد، تنها مسیری است که میتواند هزینههای بلندمدت هر دو طرف را کاهش دهد.
جمعبندی
اظهارنظر درباره ناکامی آمریکا در نابودی توان موشکی ایران، نه یک خبر ساده، که بازتاب یک واقعیت راهبردی و یک گفتمان فراگیر است. توان موشکی برای ایران، حاصل تجربه تلخ جنگ، تحریم و تهدید است و به همین دلیل، نه با بمباران، نه با تحریم و نه با ترور قابل حذف نیست. اما این وضعیت به معنای بنبست نیست؛ مسیر پیش رو میان «بازدارندگی» و «دیپلماسی» در نوسان است و آینده آن، بیش از آنکه به اراده یک بازیگر بستگی داشته باشد، به توان طرفها در مدیریت تعارض منافع و تبدیل تهدید به فرصت وابسته است.
برای مخاطب امروز، مهمترین پیام این است که درک مسئله موشکی بدون توجه به لایههای تاریخی، گفتمانی و منافع بازیگران ممکن نیست؛ و هر گزاره امنیتی که تنها از یک زاویه خوانده شود، ناقص خواهد بود. این تحلیل تلاش کرد نشان دهد که پشت یک جمله کوتاه، چه هندسه پیچیدهای از قدرت، ترس، منافع و امید خوابیده است.
نظرات (0)