پیشگفتار

بازگشت ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن به پایگاه اصلی پس از ۲۰۰ روز استقرار مداوم در آبهای خلیج فارس، رویدادی است که در نگاه اول شاید تنها یک چرخش عملیاتی عادی به نظر برسد. اما نگاهی عمیق‌تر به ابعاد این بازگشت، تصویری متفاوت از واقعیتهای پنهان نیروی دریایی ایالات متحده آشکار می‌کند. آبراهام لینکلن که از زمان استقرار خود در منطقه بارها در صدر اخبار حضور یافته بود، حالا با مجموعه‌ای از مشکلات لجستیکی، فرسایش انسانی و هزینه‌های مالی به خانه بازمی‌گردد. این تحلیل زوایای کمتر دیده‌شده‌ای از یک بحران لجستیکی عمیق را بررسی می‌کند.

زمینه‌شناسی

بر اساس استانداردهای عملیاتی نیروی دریایی ایالات متحده، یک مأموریت استقرار گروه ضربت ناو هواپیمابر معمولاً بین ۶ تا ۹ ماه به طول می‌انجامد. با این حال، این بازه زمانی برای عملیات‌های روتین طراحی شده است. ۲۰۰ روز استقرار در منطقه با سطح بالای تهدید، به معنای آن است که خدمه ناو عملاً هیچ تعطیلات واقعی نداشته‌اند. گشت‌های مداوم پروازی، تمرین‌های آمادگی رزمی و حفاظت از کشتی‌های تجاری در تنگه هرمز همگی با فشار روانی سنگینی همراه بوده است. پس از شکار پهپاد MQ-9 آمریکا توسط نیروهای ایرانی و تنش‌های لفظی شدید میان مقامات واشنگتن و تهران، فشار بر خدمه ناو چندین برابر شده بود.

فرسایش انسانی

یکی از مهم‌ترین پیامدهای استقرار ۲۰۰ روزه آبراهام لینکلن، فرسایش شدید روحی و جسمی خدمه این ناو است. ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن با بیش از ۵۰۰۰ خدمه، یکی از بزرگ‌ترین واحدهای شناور نظامی جهان محسوب می‌شود. گزارش‌های غیررسمی حاکی از افزایش چشمگیر موارد افسردگی و مشکلات روانی در میان خدمه ناو بوده است. خلبانان جنگنده با فشار روانی مضاعفی مواجه بوده‌اند و هر پرواز در نزدیکی حریم هوایی ایران، ریسک رویارویی مستقیم را به همراه داشته است.

شرایط زندگی در ناو هواپیمابر حتی در بهترین حالت بسیار سخت است. فضای محدود، سروصدای مداوم و دوری از خانواده همگی عواملی هستند که در مأموریت ۲۰۰ روزه به بحران تبدیل می‌شوند. بسیاری از خدمه پیش از این مأموریت نیز مأموریت‌های طولانی دیگری را تجربه کرده بودند. نتیجه این فرسایش انسانی، کاهش چشمگیر بهره‌وری و افزایش خطاهای انسانی است. گزارش‌هایی از تأخیر در تعمیرات و اشتباه در محاسبات منتشر شده که نشان‌دهنده عواقب جدی فرسایش انسانی بر آمادگی رزمی ناو هستند.

زنجیره تأمین لجستیکی

فراتر از فرسایش انسانی، مشکل اصلی آبراهام لینکلن، ناتوانی در تأمین قطعات یدکی و مواد مصرفی بوده است. ناو هواپیمابر یک سیستم بسیار پیچیده است که هزاران قطعه متحرک دارد. زنجیره تأمین قطعات یدکی ناوهای هواپیمابر آمریکایی در مأموریت آبراهام لینکلن به نقطه شکست نزدیک شده است. کشتی‌های تأمین خود نیز با مشکلاتی مواجه بوده‌اند و بسیاری از آنها عمر بالایی دارند.

در طول ۲۰۰ روز استقرار، تعدادی از سامانه‌های حیاتی ناو دچار نقص فنی شده‌اند که به دلیل کمبود قطعات یدکی، تعمیرات آنها با تأخیر انجام شده یا اصلاً انجام نشده است. پنتاگون ناگزیر شده بود بین دو گزینه نامطلوب یکی را انتخاب کند: یا ناو را با ظرفیت ناقص در منطقه نگه دارد یا آن را به خانه فراخواند. انتخاب گزینه دوم، خود گویای عمق بحران لجستیکی است.

هزینه‌های مالی

از منظر اقتصادی، استقرار یک گروه ضربت ناو هواپیمابر هزینه‌های هنگفتی به همراه دارد. هزینه عملیاتی روزانه یک ناو هواپیمابر حدود ۲.۵ تا ۴ میلیون دلار برآورد می‌شود. با یک حساب سرانگشتی، ۲۰۰ روز استقرار آبراهام لینکلن چیزی حدود ۵۰۰ تا ۸۰۰ میلیون دلار هزینه مستقیم داشته است. به این هزینه‌ها باید هزینه تعمیرات اساسی پس از بازگشت را نیز اضافه کرد.

این هزینه‌ها در زمانی صرف می‌شوند که نیروی دریایی آمریکا با کمبود بودجه مزمن مواجه است. بودجه سالانه نیروی دریایی پاسخگوی تمام نیازهای این ناوگان گسترده نیست. در چنین شرایطی، صرف هزینه‌های هنگفت برای یک مأموریت طولانی‌مدت که بازدهی مورد انتظار را نیز نداشته، قابل توجیه به نظر نمی‌رسد.

پیامدهای منطقه‌ای

بازگشت آبراهام لینکلن پیامدهای مهمی برای معادلات منطقه‌ای دارد. متحدان منطقه‌ای آمریکا به‌ویژه عربستان سعودی و امارات از این خبر نگران هستند و ممکن است به سمت تقویت توان نظامی خود حرکت کنند. از سوی دیگر، ایران ممکن است این بازگشت را نشانه‌ای از فرسایش اراده آمریکا تفسیر کند. البته این تفسیر لزوماً صحیح نیست اما می‌تواند بر محاسبات تهران تأثیر بگذارد.

در صحنه سیاست داخلی آمریکا نیز این بازگشت پیامدهایی دارد. اپوزیسیون ممکن است آن را نشانه‌ای از ضعف دولت در مدیریت بحران تفسیر کند و حامیان دولت نیز آن را تصمیمی عاقلانه برای حفظ سلامت نظامیان معرفی کنند.

سناریوهای پیش‌رو

چند سناریو برای آینده قابل تصور است. در سناریوی اول، آمریکا تلاش می‌کند با استقرار ناوهای جایگزین، خلأ ایجادشده را پر کند. اما با توجه به مشکلات لجستیکی، این کار آسان نخواهد بود. در سناریوی دوم، واشنگتن ممکن است به دنبال راه‌حل‌های جایگزین مانند تقویت پایگاه‌های زمینی در منطقه باشد. در سناریوی سوم، ممکن است شاهد کاهش موقت حضور نظامی آمریکا در منطقه باشیم که پیامدهای امنیتی قابل توجهی خواهد داشت.

آنچه مشخص است، بازگشت آبراهام لینکلن آغاز فصل جدیدی در حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس است. فصلی که در آن، محدودیت‌های لجستیکی و انسانی نقش تعیین‌کننده‌تری در تصمیم‌گیری‌های راهبردی ایفا می‌کنند.

جمع‌بندی

بازگشت ناو آبراهام لینکلن پس از ۲۰۰ روز مأموریت طولانی، بیش از یک رویداد نظامی، یک هشدار ساختاری است. این بازگشت نشان می‌دهد که حتی قدرتمندترین نیروی دریایی جهان نیز محدودیت‌هایی دارد که نمی‌توان از آنها چشم‌پوشی کرد. فرسایش انسانی، ناتوانی لجستیکی و هزینه‌های مالی افسارگسیخته همگی دست به دست هم داده‌اند تا یکی از نمادهای قدرت نظامی آمریکا را به خانه بازگردانند.

پنتاگون باید بپذیرد که راهبردهای بلندپروازانه بدون زیرساخت‌های لجستیکی کافی، محکوم به شکست هستند. بازگشت آبراهام لینکلن باید زنگ خطری باشد برای سیاست‌گذاران نظامی آمریکا تا پیش از آنکه دیر شود، به بازسازی زنجیره تأمین و تقویت نیروی انسانی بیندیشند. در غیر این صورت، شاهد بازگشت‌های بیشتری خواهیم بود — بازگشت‌هایی که هر کدام پیامی از افول تدریجی یک ابرقدرت دریایی هستند.