مقدمه؛ یمن در آینه دوازده سال مقاومت
اظهارات اخیر مهدی المشاط، رئیس شورای عالی سیاسی یمن، درباره تداوم مبارزه نیروهای مسلح این کشور برای پایان دادن به محاصره و تجاوز دوازدهساله عربستان سعودی، بار دیگر توجه افکار عمومی را به بحرانی جلب کرده است که یکی از طولانیترین و مرگبارترین مناقشات معاصر در خاورمیانه به شمار میرود. آنچه در مارس ۲۰۱۵ با عنوان «طوفان قاطع» و به بهانه بازگرداندن عبدربه منصور هادی، رئیسجمهور مستعفی یمن، آغاز شد، اکنون به یک جنگ فرسایشی تمامعیار تبدیل شده است که هیچیک از طرفین قادر به پیروزی قاطع در آن نیستند.
جمهوری یمن که پیش از آغاز تجاوز سعودی، فقیرترین کشور جهان عرب و یکی از محرومترین کشورهای منطقه به شمار میرفت، اکنون صحنه یکی از پیچیدهترین جنگهای نیابتی و مستقیم در خاورمیانه است. آنچه المشاط در تازهترین اظهارات خود بر آن تأکید کرده، نه صرفاً یک شعار تبلیغاتی، بلکه بازتاب دهنده واقعیت میدانی است که در آن نیروهای انصارالله توانستهاند با وجود محاصره هوایی، زمینی و دریایی، نه تنها مقاومت کنند، بلکه توان بازدارندگی خود را تا سطحی ارتقا دهند که امنیت عمق خاک عربستان سعودی و امارات متحده عربی را به چالش بکشند.
زمینههای تاریخی؛ از جنگهای داخلی تا مداخله ائتلاف سعودی
برای درک دقیق جایگاه امروز انصارالله در یمن، لازم است نگاهی به بستر تاریخی این بحران داشته باشیم. یمن از ابتدای دهه ۱۹۶۰ تاکنون پیوسته درگیر جنگهای داخلی و مداخلات خارجی بوده است. جنبش انصارالله (حوثیها) که ریشه در اعتراضات اجتماعی و مذهبی استان صعده در شمال یمن دارد، از اوایل دهه ۲۰۰۰ به یک بازیگر اصلی در صحنه سیاسی این کشور تبدیل شد. با این حال، نقطه عطف ماجرا زمانی رقم خورد که انصارالله در سپتامبر ۲۰۱۴ توانست صنعا، پایتخت یمن، را تصرف کند و عملاً کنترل بخش بزرگی از شمال و مرکز این کشور را به دست گیرد.
ائتلاف سعودی به رهبری عربستان و با مشارکت امارات، بحرین، سودان و چند کشور دیگر، در ۲۶ مارس ۲۰۱۵ عملیات نظامی گستردهای را علیه انصارالله آغاز کرد. هدف اولیه این عملیات، که با چراغ سبز آمریکا و بریتانیا همراه بود، بازگرداندن دولت مستعفی هادی و نابودی توان نظامی انصارالله ظرف چند هفته اعلام شد. اما دوازده سال بعد، این ائتلاف با واقعیتی کاملاً متفاوت روبرو است: انصارالله نه تنها از میان نرفته، بلکه به یک قدرت نظامی-سیاسی با توان موشکی و پهپادی قابل توجه تبدیل شده است.
در این میان، محاصره همهجانبه یمن توسط ائتلاف سعودی، از جمله بستن فرودگاه بینالمللی صنعا و بنادر کلیدی مانند الحدیده، بزرگترین فاجعه انسانی معاصر را رقم زده است. سازمان ملل متحد بارها اعلام کرده که یمن بدترین بحران انسانی جهان را تجربه میکند و میلیونها نفر در آستانه قحطی قرار دارند.
راهبرد بازدارندگی نامتقارن؛ موشکها و پهپادها چگونه معادله قدرت را تغییر دادند؟
یکی از مهمترین تحولات جنگ یمن، ظهور یک راهبرد بازدارندگی نامتقارن از سوی انصارالله است که معادلات نظامی منطقه را دستخوش تغییر کرده است. در سالهای ابتدایی جنگ، انصارالله عمدتاً به جنگهای چریکی در کوهستانهای شمال یمن و دفاع شهری متکی بود. اما به تدریج، با توسعه توان موشکی و پهپادی، این گروه توانست عملیاتهای مؤثری را در عمق خاک عربستان و امارات انجام دهد.
موشکهای بالستیک میانبرد و پهپادهای انفجاری انصارالله که نمونههایی از آن در حملات به تأسیسات آرامکو در بقیق و خریص (۲۰۱۹) و فرودگاه بینالمللی ابوظبی (۲۰۲۲) به کار گرفته شد، نشان داد که سامانههای پدافندی پیشرفته ائتلاف سعودی-اماراتی از جمله پاتریوت قادر به تأمین امنیت کامل این کشورها نیستند. این مسأله محاسبات امنیتی ریاض و ابوظبی را به شدت تحت تأثیر قرار داده است.
نکته قابل تأمل آن است که انصارالله با وجود محاصره کامل، توانسته است زنجیره تأمین تسلیحاتی خود را حفظ کرده و حتی به نسلهای پیشرفتهتری از موشکها و پهپادها دست یابد. این واقعیت نشان میدهد که محاصره به عنوان یک ابزار راهبردی نتوانسته است به هدف اصلی خود یعنی تضعیف توان نظامی انصارالله دست یابد. بلکه برعکس، محاصره به عاملی برای نوآوری نظامی و استفاده از روشهای نامتقارن جنگی تبدیل شده است.
محاصره به مثابه سلاح؛ هزینههای انسانی و سیاسی جنگ فرسایشی
محاصره یمن یک تراژدی انسانی تمامعیار است. بر اساس آمار سازمان ملل، بیش از ۳۷۷ هزار نفر تا پایان سال ۲۰۲۵ در نتیجه مستقیم و غیرمستقیم جنگ یمن جان خود را از دست دادهاند. از این تعداد، بخش قابل توجهی قربانی گرسنگی، بیماریهای قابل پیشگیری و کمبود امکانات درمانی ناشی از محاصره بودهاند. سازمانهای امدادرسان بینالمللی بارها هشدار دادهاند که یمن با یکی از بدترین بحرانهای سوءتغذیه در جهان، به ویژه در میان کودکان، مواجه است.
جنگ یمن همچنین منجر به آوارگی گسترده میلیونها نفر شده است. زیرساختهای حیاتی این کشور از جمله بیمارستانها، مدارس، شبکههای آب و برق و جادهها بر اثر حملات هوایی ائتلاف سعودی به شدت آسیب دیده یا نابود شدهاند. اقتصاد یمن که پیش از جنگ نیز شکننده بود، عملاً فروپاشیده و ارزش ریال یمن در برابر ارزهای خارجی سقوط آزاد کرده است.
اما از منظر سیاسی، محاصره یک شمشیر دو لبه بوده است. از یک سو، فشارهای اقتصادی و انسانی ناشی از محاصره، زندگی مردم عادی یمن را به جهنم تبدیل کرده است. از سوی دیگر، همین محاصره باعث افزایش همبستگی بخشهایی از جامعه یمن با انصارالله شده و به این گروه امکان داده است تا خود را به عنوان مدافع تمامیت ارضی و حاکمیت ملی کشور در برابر تجاوز خارجی معرفی کند. المشاط نیز در اظهارات خود دقیقاً به همین نکته اشاره دارد: ادامه محاصره و تجاوز، مقاومت را توجیه و تقویت میکند.
بازیگران منطقهای و بینالمللی؛ شبکه پیچیده منافع و رقابتها
بحران یمن هرگز یک جنگ داخلی ساده نبوده است. این بحران به صحنه رقابت قدرتهای منطقهای و بینالمللی تبدیل شده که هر یک منافع خاص خود را دنبال میکنند. عربستان سعودی که رهبری ائتلاف را بر عهده دارد، هدف اصلی خود را جلوگیری از نفوذ ایران در مرزهای جنوبی خود و تثبیت امنیت منطقهای به سود خود تعریف کرده است. امارات متحده عربی نیز با دنبال کردن اهداف جداگانه از جمله کنترل بنادر جنوبی یمن (مانند عدن و مکلا) و بهرهبرداری از منابع انرژی و ماهی، عملاً اختلافات درون ائتلاف سعودی را آشکار کرده است.
در سوی دیگر، جمهوری اسلامی ایران به عنوان حامی اصلی انصارالله، از این گروه به عنوان ابزاری برای افزایش عمق راهبردی خود در جنوب غرب آسیا و ایجاد توان بازدارندگی در برابر عربستان و عامل غرب استفاده میکند. با این حال، شواهد نشان میدهد که رابطه تهران و انصارالله یک رابطه کامل از بالا به پایین نیست، بلکه انصارالله از استقلال عمل قابل توجهی در تصمیمگیریهای میدانی و سیاسی برخوردار است.
آمریکا و بریتانیا به عنوان حامیان اصلی ائتلاف سعودی، با ارائه تسلیحات، اطلاعات و پشتیبانی سیاسی، نقش کلیدی در تداوم جنگ ایفا کردهاند. در سالهای اخیر، حملات مستقیم آمریکا و بریتانیا به مواضع انصارالله در پاسخ به حملات این گروه به کشتیهای مرتبط با اسرائیل در دریای سرخ و بابالمندب، ابعاد جدیدی به این مناقشه بخشیده است. جنگ در یمن به طور فزایندهای با بحران فلسطین و مقاومت در برابر اسرائیل گره خورده است.
سازمان ملل و کشورهای میانجی مانند عمان و سوئد تلاشهای متعددی برای برقراری آتشبس و آغاز مذاکرات صلح انجام دادهاند. آتشبس آوریل ۲۰۲۲ به عنوان مهمترین دستاورد دیپلماتیک تا به امروز، توانست تا حدودی سطح خشونت را کاهش دهد، اما ناتوانی طرفین در دستیابی به یک توافق جامع سیاسی، چشمانداز صلح را مبهم نگه داشته است.
سناریوهای پیشرو؛ بنبست، تشدید یا صلح شکننده؟
با ورود جنگ یمن به پانزدهمین سال (از زمان آغاز ناآرامیهای ۲۰۱۴)، چند سناریوی قابل تصور است. سناریوی نخست، تداوم وضعیت فعلی یعنی بنبست نظامی و فرسایشی شدن جنگ است. در این سناریو، هیچیک از طرفین قادر به تغییر اساسی در موازنه قدرت نیستند و جنگ با شدت و ضعف متناوب ادامه مییابد. این سناریو برای مردم یمن به معنای ادامه فاجعه انسانی و برای منطقه به معنای تداوم بیثباتی است.
سناریوی دوم، تشدید تنش و گسترش دامنه جنگ است. با توجه به درگیریهای اخیر در دریای سرخ و حملات انصارالله به کشتیهای مرتبط با اسرائیل، احتمال بازگشت جنگ تمامعیار و حتی مداخله مستقیمتر آمریکا وجود دارد. این سناریو میتواند منجر به یک فاجعه انسانی بیسابقه و نابودی کامل زیرساختهای باقیمانده یمن شود.
سناریوی سوم، دستیابی به یک صلح شکننده از طریق مذاکرات تحت میانجیگری بینالمللی است. با وجود موانع متعدد، عوامل و انگیزههایی برای صلح نیز وجود دارد. عربستان سعودی که عملاً به بنبست نظامی اذعان کرده است، در سالهای اخیر نشانههایی از تمایل به خروج از باتلاق یمن نشان داده است. انصارالله نیز شروط مشخصی شامل لغو کامل محاصره، خروج نیروهای خارجی و تشکیل یک دولت وحدت ملی را برای پذیرش آتشبس دائمی مطرح کرده است.
آنچه المشاط در اظهارات اخیر خود بر آن تأکید کرده، تداوم مقاومت تا تحقق این شروط است. از این منظر، اظهارات او نه یک تهدید تهاجمی، بلکه اعلام تداوم یک خط مشی دفاعی مبتنی بر بازدارندگی است.
جمعبندی؛ یمن نماد بحرانآفرینی مداخلات خارجی
آنچه در یمن میگذرد، فراتر از یک مناقشه منطقهای محدود است. جنگ یمن به نمادی از شکست راهبردهای مداخله نظامی خارجی در خاورمیانه و زوال نظم امنیتی مبتنی بر هژمونی تکقطبی تبدیل شده است. اظهارات مهدی المشاط، رهبر شورای عالی سیاسی یمن، در شرایطی بیان میشود که ائتلاف سعودی به رغم برخورداری از برتری تسلیحاتی و لجستیکی، نتوانسته است به اهداف خود دست یابد.
محاصره دوازدهساله یمن که به عنوان یک سلاح راهبردی برای واداشتن انصارالله به تسلیم طراحی شده بود، در عمل به عامل اصلی تشدید بحران انسانی و تقویت اراده مقاومت تبدیل شده است. درس اصلی جنگ یمن برای منطقه و جهان این است که امنیت واقعی از طریق توسعه و رفاه جمعی تأمین میشود، نه از طریق محاصره، بمباران و تحمیل هزینههای سنگین بر مردم عادی.
آینده یمن همچنان در هالهای از ابهام قرار دارد. آنچه مسلم است این است که تا زمانی که ریشههای اصلی بحران یعنی محاصره، مداخله خارجی و نادیده گرفته شدن حقوق اولیه مردم یمن باقی است، مقاومت و جنگ ادامه خواهد یافت. المشاط و دیگر رهبران انصارالله به صراحت اعلام کردهاند که تا پیش از لغو کامل محاصره و توقف تجاوز، گفتگو در مورد خلع سلاح یا هرگونه راه حل سیاسی ناقص بیمعناست.
نظرات (0)