مقدمه؛ از تسلیت تا تأمل نظری
درگذشت اکبر عبدی، بازیگر پیشکسوت سینما، تئاتر و تلویزیون ایران، واکنشهای گستردهای را از سوی شخصیتهای سیاسی، مذهبی و هنری برانگیخت. در میان این واکنشها، پیام آیتالله سید محمدعلی عاملی، نماینده ولیفقیه در استان اردبیل، از جهتی متمایز بود. ایشان در پیام تسلیت خود عبدی را «سرمایهای بزرگ هنری» توصیف کردند که «تکرار نخواهد شد». این عبارت اگرچه در بستر یک پیام تسلیت بیان شده، اما گویای لایههای عمیقتری از رابطه میان هنرمند، جامعه و نظام تولید فرهنگ در ایران است.
پرسش اصلی این است: چه عواملی باعث میشود یک هنرمند به «سرمایه ملی» تبدیل شود؟ و مهمتر اینکه چرا نظامهای هنری در ایران بهندرت قادر به بازتولید چنین سرمایههایی هستند؟ این تحلیل با نگاهی به کارنامه اکبر عبدی و وضعیت کنونی سینما و تئاتر ایران، به این پرسشها پاسخ میدهد.
«سرمایه هنری» چیست؟ از مفهوم نظری تا مصداق ایرانی
اصطلاح «سرمایه هنری» را میتوان در چارچوب نظریه «سرمایه فرهنگی» پیر بوردیو فهمید. از منظر جامعهشناسی، سرمایه فرهنگی شامل دانش، مهارتها، تحصیلات و مزایایی است که فرد را در فضای اجتماعی متمایز میکند. اما اکبر عبدی نه صرفاً به دلیل تواناییهای فنی، که به واسطه انباشت تجربه زیسته، ارتباط عاطفی با مخاطب و نقشآفرینی در بزنگاههای تاریخی فرهنگ ایرانی به سرمایهای ملی تبدیل شد.
آنچه عبدی را از بسیاری از همعصرانش متمایز میکرد، نه صرفاً قدرت کمدیسازی، که انعطافپذیری او در نقشهای متنوع بود. از ایفای نقش در آثار دینی و تاریخی تا کمدیهای اجتماعی، عبدی توانست طیف وسیعی از مخاطبان را پوشش دهد. این قابلیت، او را به هنرمندی «فراگیر» تبدیل کرد که در ذائقه عموم مردم جا باز کرد. به همین دلیل است که آیتالله عاملی از تعبیر «سرمایه بزرگ هنری» استفاده کرده؛ سرمایهای که متعلق به یک جریان فکری یا جناح سیاسی خاص نیست، بلکه از آن همه ایران است.
اکبر عبدی؛ روایتی از انباشت تدریجی سرمایه هنری در چهار دهه
اکبر عبدی در سال ۱۳۳۹ در تهران متولد شد و فعالیت هنری خود را از اوایل دهه ۱۳۶۰ با تئاتر آغاز کرد. او در سال ۱۳۶۲ با فیلم «مزدوران» وارد سینما شد، اما نخستین حضور جدی او در قاب تلویزیون در سریال «محله برو بیا» (۱۳۶۵) رقم خورد. از همان سالهای آغازین، عبدی نشان داد که از استعدادی فراتر از کمدی صرف برخوردار است.
نقطه عطف کارنامه او را میتوان همکاری با زندهیاد مرضیه برومند در مجموعه «خونه مادربزرگه» (۱۳۶۷) دانست که او را به چهرهای محبوب در میان کودکان و نوجوانان تبدیل کرد. سپس نوبت به سریالهای ماندگاری چون «پدرسالار» (۱۳۷۲)، «خانه سبز» (۱۳۷۵) و «هتل» (۱۳۷۷) رسید که هر یک لایهای بر شخصیت چندوجهی او افزودند.
در سینما نیز آثاری چون «اجارهنشینها» (۱۳۶۵)، «همسر» (۱۳۷۲)، «خواهران غریب» (۱۳۷۴) و «مرد عوضی» (۱۳۷۷) گواهی بر توانایی او در ایفای نقشهای کمدی و دراماتیک بود. عبدی در دهه ۱۳۸۰ و ۱۳۹۰ نیز با حضور در سریالهایی چون «متهم گریخت» (۱۳۸۴) و «بزنگاه» (۱۳۸۷) همچنان در قاب تلویزیون باقی ماند و نسلهای جدید را با خود همراه کرد.
این انباشت تدریجی و مستمر، وجه تمایز عبدی از پدیدههای زودگذر هنری است. او در طول چهار دهه، نه فقط یک «چهره» که یک «برند هنری» قابل اعتماد برای خانواده ایرانی شد؛ برندی که مخاطب میدانست با تماشای آثارش، هم سرگرم میشود و هم خاطره میسازد.
چرا «تکرار» هنرمندان بزرگ در ایران ممکن نیست؟
بازگشت به عبارت «تکرار نخواهد شد» از زبان آیتالله عاملی، ما را با یک واقعیت ساختاری مواجه میکند: چرخه تولید هنرمند در ایران، بهویژه در عرصه کمدی و بازیگری مردمی، دچار اختلال شده است. برای فهم این مسئله باید به چند عامل همزمان توجه کرد:
اول؛ تغییر الگوی مصرف رسانهای. مخاطب امروز ایرانی در فضایی اشباعشده از محتوای تصویری زندگی میکند. شبکههای اجتماعی، پلتفرمهای نمایش خانگی و ماهواره، بازار توجه مخاطب را تکهتکه کردهاند. در چنین شرایطی، هنرمند بهندرت فرصت مییابد در طول چهار دهه در معرض دید عموم باقی بماند و سرمایه نمادین انباشت کند.
دوم؛ بحران نهادهای پرورش استعداد. عبدی محصول دوران طلایی تئاتر و تلویزیون ایران بود، زمانی که نهادهایی مانند مرکز تئاتر کانون پرورش فکری، دانشکده هنرهای دراماتیک و واحد نمایش صداوسیما، استعدادها را به صورت نظاممند کشف و پرورش میدادند. امروز این نهادها یا تضعیف شدهاند یا کارکرد پیشین خود را از دست دادهاند.
سوم؛ سیطره اقتصاد بازار بر هنر. در فضای کنونی، تولیدات هنری بیش از آنکه تابع منطق پرورش استعداد بلندمدت باشند، تابع بازدهی فوری اقتصادی هستند. کارگردانان به جای سرمایهگذاری روی بازیگران جوان و پرورش آنها، سراغ چهرههای آماده میروند، که این خود چرخه تولید ستاره را مختل کرده است.
زیستبوم پرورش کمدین در ایران؛ موانع ساختاری در برابر ظهور نسل جدید
اگر اکبر عبدی را محصول یک زیستبوم هنری بدانیم، باید پرسید امروز آن زیستبوم چه وضعیتی دارد؟ در عرصه تئاتر، با وجود رشد کمی سالنها و تعداد اجراها، کیفیت پرورش بازیگر در مقایسه با دهههای ۱۳۶۰ و ۱۳۷۰ تنزل یافته است. سیستم آموزشی تئاتر در ایران با مشکلاتی چون فقدان برنامه درسی منسجم، کمبود استادان کارآزموده و نبود ارتباط نظاممند بین دانشگاه و بازار حرفهای دستبهگریبان است.
در سینما نیز وضعیت مشابهی حاکم است. در حالی که دهه ۱۳۷۰ نسلی از بازیگران کمدی را پرورش داد که عبدی در رأس آنها بود، دهه ۱۳۹۰ و ۱۴۰۰ نتوانستهاند جایگزینهای شایستهای برای آنها معرفی کنند. سینمای کمدی امروز ایران بیش از آنکه به پرورش استعدادهای جدید متکی باشد، به استفاده از چهرههای تثبیتشده دهههای قبل وابسته است.
تلویزیون نیز به مثابه مهمترین ویترین هنرمندان در ایران، در دو دهه اخیر نتوانسته است نقش پیشین خود را در کشف و معرفی استعدادها ایفا کند. محدودیتهای اداری، تغییر مدیریتهای مکرر و فقدان یک استراتژی بلندمدت برای تولید برنامههای کمدی از جمله موانعی هستند که تلویزیون را از ایفای این نقش بازداشتهاند. سریالهای کمدی تلویزیون در سالهای اخیر یا به کارگردانان و بازیگران قدیمی تکیه داشتهاند یا در صورت استفاده از چهرههای جدید، عمق و ماندگاری لازم را پیدا نکردهاند.
بازیگران و ذینفعان؛ چه کسانی از نبود جایگزین برای عبدی متأثر میشوند؟
مسئله «تکرارنشدنی» بودن یک هنرمند، ذینفعان مختلفی دارد. نخستین و مهمترین گروه، مخاطبان هستند. مخاطب ایرانی در دهههای اخیر عادت کرده بود که در مناسبتهای مختلف، به ویژه نوروز و ماه رمضان، آثار جدیدی از اکبر عبدی را تماشا کند. این مخاطب اکنون با خلأی عاطفی روبهروست که نه صرفاً فقدان یک بازیگر که فقدان «خاطره مشترک» است.
گروه دوم، صنعت سینما و تلویزیون ایران هستند. هر اکوسیستم هنری برای بقا به ستارههای جدید نیاز دارد. فقدان جانشین برای عبدی، ضعف عمیق ساختاری در نظام پرورش استعدادها را نشان میدهد که دامنه آن از کمدی فراتر رفته و سایر ژانرها را نیز دربرمیگیرد. سرمایهگذاری بر چهرههای تثبیتشده و کهنهشده، ریسک مالی و هنری تولیدات را کاهش میدهد، اما در بلندمدت به فرسایش سرمایه نمادین سینمای ایران میانجامد.
گروه سوم، حاکمیت و نهادهای دولتی متولی فرهنگ هستند. هنرمندانی چون عبدی نوعی «سرمایه اجتماعی» برای نظام محسوب میشوند که مرزهای جناحی و سیاسی را درنوردیده و پیوندی عاطفی با بدنه جامعه ایجاد کردهاند. از دست رفتن چنین سرمایههایی، شکاف میان نهادهای رسمی و ذائقه عمومی را عمیقتر میکند. پیامهای تسلیت مقامات عالیرتبه کشور در پی درگذشت عبدی، گواهی بر این آگاهی است که این هنرمند چه جایگاهی در انسجام فرهنگی ایران داشته است.
سناریوهای پیشرو؛ آیا کمدی ایران جانشینی برای عبدی خواهد یافت؟
سناریوی اول و خوشبینانه این است که موجی از توجه به پرورش استعدادهای کمدی در نهادهای آموزشی و حرفهای ایجاد شود. این سناریو مستلزم بازنگری اساسی در سیاستهای آموزشی هنر، سرمایهگذاری روی تئاتر دانشجویی و ایجاد پلهای ارتباطی میان دانشگاه و صنعت سینماست. هرچند این سناریو با توجه به روندهای کنونی، احتمال تحقق کمتری دارد.
سناریوی دوم، ادامه وضع موجود است: ظهور چهرههای مقطعی که به دلیل فقدان عمق و پشتوانه هنری، به ستارههایی ماندگار تبدیل نمیشوند. در این سناریو، سینما و تلویزیون ایران همچنان به استفاده از حلقه محدودی از بازیگران دهههای قبل ادامه میدهد و ظهور یک «عبدی دیگر» به امری محال تبدیل میشود.
سناریوی سوم، تغییر خاستگاه تولید ستاره از نهادهای رسمی به پلتفرمهای دیجیتال است. شبکههای نمایش خانگی و پلتفرمهای آنلاین ممکن است در سالهای آتی نقشی مشابه آنچه تئاتر و تلویزیون در دهههای ۱۳۶۰ و ۱۳۷۰ ایفا کردند، به عهده بگیرند. برخی نشانههای اولیه این تغییر در سریالهای نمایش خانگی دیده میشود، اما مسیر تا تولید سرمایهای در مقیاس عبدی، طولانی و پرفرازونشیب است.
جمعبندی؛ سرمایهای که سیاست فرهنگی باید قدر بداند
عبارت «سرمایهای بزرگ هنری بود که تکرار نخواهد شد» از زبان آیتالله عاملی، اگرچه در قالب یک پیام تسلیت بیان شد، اما میتواند به مثابه یک هشدار راهبردی برای سیاستگذاران فرهنگی ایران تلقی شود. اکبر عبدی فقط یک بازیگر خندهساز نبود؛ او حلقهای از زنجیره حافظه جمعی و همبستگی فرهنگی ایرانیان بود. تکرارنشدنی بودن او نه یک تقدیر محتوم که نتیجه عملکرد یک زیستبوم هنری است که در بازتولید سرمایههای خود ناتوان مانده است.
برای اینکه هنرمندان بزرگ آینده از دل این شرایط سر برآورند، لازم است نهادهای پرورش استعداد بازتعریف شوند، سرمایهگذاری بلندمدت بر استعدادهای جوان در اولویت قرار گیرد و تلویزیون و سینما از وضعیت مصرفکنندگی صرف به تولیدکنندگی استعداد تبدیل شوند. در غیر این صورت، نه فقط اکبر عبدی، که بسیاری از سرمایههای هنری دیگر نیز تکرار نخواهند شد و این، زیانی جبرانناپذیر برای فرهنگ ایران خواهد بود.
نظرات (0)