در گرمای نفسگیر مردادماه، درست در میانه موج بیپایان زائرانی که راه نجف تا کربلا را با پای پیاده میپیمایند، خبری از مرز مهران منتشر شد که روایت اربعین را به لایه دیگری از معنا برد: پیکر پنج شهید جبهه مقاومت بر دستان زائران اربعین وارد خاک ایران شد. تابوتهایی که در میان جمعیت عزادار حرکت میکنند، تنها یک خبر نیستند؛ یک متن چندلایهاند که همزمان از آیین، جغرافیا، سیاست و حافظه سخن میگویند.
در نگاه نخست میتوان این رویداد را در قالب اخبار تشریفاتی بازگشت پیکر شهدا طبقهبندی کرد؛ اما همزمانی آن با راهپیمایی اربعین، انتخاب مسیر مهران و «دستان زائران» بهمثابه حاملان پیکرها، آن را به پدیدهای بدل میکند که شایسته خوانشی تحلیلی جداگانه است. این متن میکوشد نشان دهد چرا بازگشت پیکر شهدای مقاومت از مرز مهران در ایام اربعین، فراتر از یک مراسم، رویدادی معناساز در هندسه فرهنگی و سیاسی منطقه است؛ رویدادی که مرز را به آستانه مقدس، زیارت را به آیین مقاومت و ماتم را به سرمایه اجتماعی-سیاسی بدل میکند.
اربعین و مرزها؛ جغرافیای مقدس یک امت
اربعین در دو دهه اخیر از یک مناسبت مذهبی به بزرگترین تجمع انسانی جهان تبدیل شده است؛ پدیدهای که مرزهای ایران و عراق را به صحنه آمدوشد میلیونی بدل کرده و شهرهای مرزی مانند مهران، خسروی، شلمچه و باشماق را از نقاط صرفاً اداری به مکانهای مقدس آیینی ارتقا داده است. در آرشیو خبری همین خبرگزاری، اربعین با صدها گزارش خبری، تصویری و تحلیلی، پرشمارترین موضوع مذهبی سال است؛ نشانهای از آنکه این آیین به ستون ثابت تقویم رسانهای و اجتماعی منطقه تبدیل شده و هر سال بر دامنه و عمق آن افزوده میشود.
مرز مهران در این میان جایگاه ویژهای دارد. نزدیکی این گذرگاه به نجف و کربلا، آن را به یکی از اصلیترین مسیرهای تردد زائران ایرانی بدل کرده است. اما مهران فقط یک گیت عبور نیست؛ در این سالها به نماد «آستانه» تبدیل شده است؛ جایی که زائر از خاک آشنا به خاک عشق قدم میگذارد و در بازگشت، خاک عشق را با خود به خانه میآورد. در چنین فضایی، ورود پیکر شهدای مقاومت از همین آستانه، معنای «بازگشت» را دگرگون میکند: کسی که در راه همان آرمانها جان باخته که زائر به یادش راه میپیماید، از همان مسیر عشق به وطن بازمیگردد. این همنشینی، مرز را از یک خط سیاسی به یک «فضای آیینی» تبدیل میکند که در آن سوگ، زیارت و ایثار در هم میآمیزند.
چرا مهران و چرا اربعین؟
برای فهم این رویداد باید به دو پرسش همزمان پاسخ داد: چرا این بازگشت در ایام اربعین رقم میخورد و چرا از مسیر مهران؟ پاسخ به پرسش نخست در پیوند عمیق میان فرهنگ عاشورا و گفتمان مقاومت نهفته است. اربعین آیین یادبود شهدای کربلاست؛ شهدایی که در باور شیعی «زنده»اند و راهشان ادامه دارد. انتقال پیکر شهدای معاصر جبهه مقاومت در همین ایام، یک همارزی نمادین میان شهدای صدر اسلام و شهدای امروز برقرار میکند و پیام میدهد که این راه بیپایان است و خون تازه، پیوند با خون کهن را حفظ کرده است.
انتخاب مهران نیز تصادفی نیست. مهران نزدیکترین و پرترددترین مسیر ارتباطی میان ایران و عراق است و از نظر لجستیکی، کوتاهترین راه برای انتقال پیکرها به شمار میرود. اما وجه نمادین آن پررنگتر است: مهران مسیری است که میلیونها زائر در همین روزها برای زیارت از آن عبور کردهاند و اکنون پیکر شهدا «بر دستان» همین زائران وارد میشود. در این قاب، زائر از تماشاگر به کنشگر آیینی بدل میشود؛ او دیگر فقط برای زیارت راه نرفته، بلکه حامل پیام و پیکر کسانی شده است که در گستره وسیعتری از «جبهه مقاومت» جان دادهاند. این چرخش نقش، از حیث جامعهشناختی، عمق مشارکت عمومی را نشان میدهد: مردم نه مخاطب منفعل مراسم، که عامل اصلی معناسازی آناند.
بازیگران و ذینفعان؛ صحنهای با چند خوانش
این رویداد در تقاطع منافع و روایتهای چندین بازیگر شکل میگیرد. نخست خانوادههای شهدا هستند که پس از ماهها انتظار و ابهام، به بستن پرونده عاطفی و تشییع باشکوه امید بستهاند؛ برای آنان، حضور زائران در این لحظه، تنهایی ماتم را به همدلی جمعی بدل میکند. دوم، نهادهای مرتبط با جبهه مقاومت در عراق و ایراناند که بازگرداندن پیکرها را هم یک تعهد انسانی و هم یک پیام سیاسی میدانند: مقاومت نه تنها در میدان جنگ، که در آیینهای عمومی نیز زنده و حاضر است. سوم، نهادهای دولتی و حاکمیتی ایران، از مرزبانی و هلالاحمر تا بنیاد شهید و استانداریها هستند که در روزهای پیک اربعین، همزمان وظیفه مدیریت جمعیت و برگزاری تشریفات انتقال را بر عهده دارند؛ وظیفهای که در مرز خسروی و باشماق نیز در روزهای اخیر به شکل نظارت قضایی و ساماندهی خدمات گردشگری دیده شده است.
رسانهها نیز بازیگر بیواسطه این صحنهاند. تصویر تابوتهایی که بر دستان جمعیت حرکت میکند، بهسرعت در شبکههای اجتماعی و رسانههای فرامرزی بازتولید میشود و هر رسانه بنا به چارچوب خود آن را روایت میکند: رسانههای همسو، از «پیوند امت و مقاومت» میگویند و رسانههای رقیب، میکوشند آن را به «بهرهبرداری سیاسی از سوگ» فرو بکاهند. این نبرد روایتها، خود بخشی از اهمیت تحلیلی رویداد است؛ زیرا نشان میدهد صحنههای آیینی-سیاسی امروز در میدان رسانهای تعیین تکلیف میشوند، نه فقط در میدان واقعیت. نمونههای مشابه، مانند بازنشر گسترده شعر حماسی در فضای مجازی، نشان داده که اینگونه نمادها میتوانند به سرعت به عنصر هویتساز در افکار عمومی تبدیل شوند.
پیامدها؛ از حافظه جمعی تا دیپلماسی عمومی
نخستین پیامد این رویداد، تقویت حافظه جمعی و «فرهنگ شهادت» در فضای عمومی است. وقتی پیکر شهید از مسیر زائران وارد میشود، شهادت از یک مفهوم انتزاعی به یک تجربه نزدیک و محسوس بدل میشود؛ زائری که در راه برگشت با تابوت شهید هممسیر شده، تا سالها این تصویر را با خود حمل میکند و آن را به دیگران منتقل میکند. این زنجیره روایت، زیرساخت فرهنگیای میسازد که در آن مقاومت نه یک پروژه دولتی، که یک حافظه مردمی به نظر میرسد.
پیامد دوم به دیپلماسی عمومی و قدرت نرم بازمیگردد. اربعین در سالهای اخیر به یکی از مهمترین ابزارهای نفوذ فرهنگی ایران و جبهه مقاومت در جهان اسلام تبدیل شده است. همنشینی آن با بازگشت پیکر شهدا، این پیام را به مخاطبان منطقهای و فرامنطقهای مخابره میکند که جبهه مقاومت با وجود فشارها و ترور شخصیتهای برجسته، نه تنها رو به افول نیست، بلکه در عمیقترین لایههای مناسک عمومی ریشه دارد. پیامد سوم، اثرگذاری بر افکار عمومی داخلی است؛ در شرایطی که فشارهای اقتصادی و معیشتی گاه روایتهای یأسآلود را تقویت میکند، رویدادهایی از این دست میتوانند همبستگی ملی را حول ارزشهای مشترک بازسازی کنند؛ هرچند اثربخشی آن در بلندمدت به صداقت نهادها و پرهیز از تبدیل سوگ به ابزار روزمره سیاسی وابسته است.
سناریوهای پیشرو
دستکم چهار سناریو برای آینده این پدیده میتوان ترسیم کرد. سناریوی نخست، نهادینهسازی است: بازگشت پیکر شهدای مقاومت در ایام اربعین به یک رویه سالانه و رسمی تبدیل شود و هر سال این همنشینی با تشریفات گستردهتری برگزار شود. در این حالت، ظرفیت نمادین رویداد حفظ میشود اما خطر تبدیل آن به عادت و تشریفات خالی نیز وجود دارد. سناریوی دوم، سیاسیسازی است: رقبای منطقهای و رسانههای غربی تلاش کنند این رویداد را به عنوان «بهرهبرداری تبلیغاتی» برچسب بزنند؛ در این صورت، نتیجه نبرد روایتها تعیین میکند که این صحنه در حافظه جهانی به مثابه «آیین عزاداری اصیل» ثبت شود یا «ابزار بسیج سیاسی».
سناریوی سوم، گسترش جغرافیایی است: با تعمیم این الگو به سایر مرزها و سایر گروههای مقاومت، مرزهای ایران به «صحنههای حافظه مقاومت» تبدیل شوند و هر گذرگاه هویتی نمادین بیابد؛ در این حالت، اربعین به نوعی «آیین سالانه بازتولید امت مقاومت» ارتقا مییابد. سناریوی چهارم، عادیسازی و فرسایش معناست: اگر تکرار رویداد بدون بازتولید خلاقانه روایتها انجام شود، قدرت معناساز آن تحلیل میرود و به کلیشه رسانهای بدل میشود. احتمال وقوع سناریوی اول و سوم در کوتاهمدت بالاتر است، اما کیفیت سناریوی دوم و چهارم بستگی به هوشمندی نهادها، رسانهها و جامعه مدنی دینی در مراقبت از اصالت این آیینها دارد.
جمعبندی
بازگشت پیکر پنج شهید جبهه مقاومت از مرز مهران بر دستان زائران اربعین، لحظهای است که در آن «زائر» و «شهید» به یک چهره نمادین واحد بدل میشوند. این رویداد نشان میدهد که اربعین دیگر فقط یک مناسک عبادی نیست، بلکه صحنهای است که در آن هویت، سیاست و ایمان به هم گره میخورند و مرزهای جغرافیایی به آستانههای معنایی تبدیل میشوند. آنچه این لحظه را ماندگار میکند، نه فقط تشریفات، بلکه حافظهای است که در دل زائران شکل میگیرد و روایتهایی است که رسانهها و جامعه از آن میسازند. اگر این روایتها اصیل، صادقانه و خلاقانه باشند، این صحنه میتواند به یکی از پایدارترین منابع همبستگی و هویتسازی در منطقه تبدیل شود؛ و اگر به ابزار روزمره بدل گردد، همانگونه که تاریخ آیینها بارها نشان داده، قدرت خود را از دست خواهد داد. سردبیریِ آگاه، رسالت دارد این مرز باریک را بشناسد و روایت را در جانب اصالت نگه دارد.
نظرات (0)