هر سال در روزهای منتهی به اربعین حسینی، کانون توجه رسانهها و افکار عمومی بر موج رفتن زائران به کربلاست؛ تصاویر باشکوه پیادهروی نجف تا کربلا، موکبهای مردمی و عبور میلیونی از گذرگاههای مرزی، روایت غالب این رویداد را میسازد. اما تجربه یک دهه اخیر نشان داده است که سختترین بخش عملیات اربعین، رفتن نیست؛ بازگشت است. زائری که روزها پیادهروی کرده، با خستگی انباشته، امانات و هدایا، و گاه در هوای گرم و شرایط نامساعد، راه بازگشت را در پیش میگیرد و دقیقاً در همین نقطه است که نقش نهادهای مسئول، بهویژه پلیس، به اوج میرسد. خبر تداوم حضور پلیس در مرزهای اربعین تا بازگشت کامل زائران، در نگاه نخست یک اطلاعیه عملیاتی ساده است؛ اما در نگاه تحلیلی، نشانه تغییر پارادایم در مدیریت امنیت این رویداد عظیم است: گذار از «تأمین امنیت عبور» به «تضمین امنیت کل چرخه سفر».
زمینه؛ چرا بازگشت، فاز حساستر عملیات اربعین است؟
اربعین را میتوان بزرگترین گردهمایی منظم انسانی جهان دانست؛ رویدادی که هر سال دهها میلیون نفر را از سراسر جهان، با محوریت ایران و عراق، به سوی کربلا میکشاند. زائران ایرانی از چندین گذرگاه مرزی همچون مهران، شلمچه، چذابه، خسروی، سومار، تمرچین و باشماق وارد خاک عراق میشوند و هر یک از این گذرگاهها در روزهای اوج، ظرفیت عبور صدها هزار نفر را تجربه میکند. آنچه در رسانهها بیشتر دیده میشود، تصاویر پرشور موج رفتن است؛ اما مهندسی بازگشت، با ویژگیهای کاملاً متفاوتی روبهروست.
در موج بازگشت، زائر با خستگی جسمی و روحی ناشی از روزها پیادهروی و بیخوابی مواجه است؛ او امانات و خریدهای سفر را حمل میکند، سالمندان و کودکان در میان جمعیت پراکندهاند و احتمال گمشدن، سرقت، گرمازدگی و تصادفات جادهای بهطور قابل توجهی افزایش مییابد. پایانههای مرزی نیز در این فاز، اوج تراکم را تجربه میکنند؛ زیرا بازگشت معمولاً در بازه زمانی کوتاهتری نسبت به رفتن متمرکز میشود. به همین دلیل، عبور آسان در موج رفت، هرگز بازگشت امن را تضمین نمیکند و مدیریت فاز دوم، آزمون واقعی ظرفیت عملیاتی دستگاههای مسئول است.
علتها؛ چرا تداوم حضور پلیس یک تصمیم عملیاتی است، نه تشریفاتی؟
تصمیم به تداوم حضور پلیس در مرزها تا بازگشت کامل زائران، از چند علت ساختاری و عملیاتی ریشه میگیرد. نخست، تعریف امنیت بهمثابه «کالای عمومی» در این رویداد است؛ مأموریت نیروی انتظامی زمانی پایانیافته تلقی میشود که آخرین زائر نیز سالم به خانه بازگردد، نه آنکه تنها موج رفت مدیریت شده باشد. این نگاه، امنیت را از یک اقدام مقطعی به یک تعهد مستمر در طول چرخه سفر تبدیل میکند.
دوم، الگوی جرائم و مخاطرات در فاز بازگشت متفاوت است. خستگی زائران، فرصت سوءاستفاده سارقان و فرصتطلبان را افزایش میدهد؛ جابهجایی غیرمجاز کالا و ارز در موج بازگشت تشدید میشود و ترافیک سنگین جادههای منتهی به مرز، نیاز به کنترل پویای پلیس راهور را دوچندان میکند. آماری که رئیس پلیس آگاهی فراجا درباره پایداری امنیت زائران و کشف ۹۵ درصد سرقتها اعلام کرده، دقیقاً نشان میدهد که حضور فعال و پیشدستانه پلیس، اثر بازدارندگی واقعی دارد و به همین دلیل نمیتواند با پایان موج رفت متوقف شود.
سوم، فشار همزمان بر زیرساختها در موج بازگشت، نیازمند ظرفیت انتظامی مضاعف و هماهنگی بیندستگاهی است. پلیس در این فاز نهتنها برقرارکننده نظم در پایانههای مرزی است، بلکه بخشی از زنجیره خدمات به زائر محسوب میشود: کمک به گمشدگان، رسیدگی به مفقودان، هدایت ترافیک، امداد در حوادث و مدیریت بحرانهای احتمالی. این ترکیب «بازدارندگی و امداد» است که تداوم استقرار پلیس را به یک ضرورت عملیاتی، نه یک اقدام تشریفاتی، تبدیل میکند.
پیامدها؛ از کاهش جرم تا سرمایه اجتماعی
تداوم حضور پلیس در مرزها تا بازگشت کامل زائران، پیامدهای ملموسی در چند لایه دارد. در لایه نخست، امنیت پایدار در گذرگاههای مرزی به معنای کاهش تصادفات، کاهش جرائم علیه اموال و اشخاص و مدیریت بهینه تراکم انسانی است. تجربه سالهای اخیر نشان میدهد که هرگاه استقرار انتظامی تا پایان موج بازگشت ادامه یافته، شمار مفقودان و پروندههای سرقت بهطور محسوسی کاهش یافته است.
در لایه دوم، این راهبرد اثر روانی و اجتماعی عمیقی دارد. زائری که در بازگشت، حضور پلیس، اورژانس و امدادگران را در کنار خود میبیند، احساس امنیت میکند و همین احساس، به خانوادههایی که در ایران منتظر بازگشت عزیزانشان هستند نیز منتقل میشود. در لایه سوم، ثبات امنیتی به اقتصاد مرزها نظم میبخشد؛ موکبها، ناوگان حملونقل و فعالان خدمات مرزی در فضایی قابل پیشبینی فعالیت میکنند و هزینههای اجتماعی ناشی از حوادث کاهش مییابد.
لایه چهارم به تصویر بینالمللی رویداد مربوط میشود. مدیریت امن و منظم یک تجمع چندمیلیونی، سرمایهای برای دیپلماسی عمومی ایران است و پیام «توانمندی ملی در مدیریت بحرانهای جمعی» را منتقل میکند. اما نباید از هزینههای این راهبرد نیز غافل شد: مأموریت مضاعف برای کارکنان فراجا، تدارکات گسترده در پایانهها و فشار بر بودجه انتظامی، ابعادی هستند که ضرورت بهینهسازی و هوشمندسازی را برجسته میکنند.
بازیگران و ذینفعان؛ معماری چندلایه امنیت اربعین
تداوم حضور پلیس در مرزها، تنها یک تصمیم تکنهادی نیست؛ بلکه محصول هماهنگی شبکهای از بازیگران است. فراجا در صدر این شبکه قرار دارد و ردههای مختلف آن، هر یک سهم مشخصی دارند: مرزبانی مسئول کنترل گذرگاههاست، پلیس راهور ترافیک جادههای منتهی به مرز و داخل پایانهها را مدیریت میکند، پلیس آگاهی مسئول پیشگیری و کشف جرائم است و یگانهای ویژه، پشتیبان امنیت فیزیکی نقاط حساس به شمار میروند. ستاد مرکزی اربعین و وزارت کشور نیز بهعنوان تولیت مدیریت سفر، هماهنگی بین دستگاهها را بر عهده دارند.
در کنار این نهادها، هلالاحمر، اورژانس و امداد جادهای در فاز بازگشت نقشی مکمل ایفا میکنند؛ موکبهای مردمی نیز با خدمات اسکان، تغذیه و امداد، بخشی از «امنیت نرم» را تأمین میکنند که در کاهش فشار بر پلیس بسیار مؤثر است. در سوی مرز، دولت عراق و نیروهای امنیتی این کشور نیز در هماهنگی فرامرزی با طرف ایرانی مشارکت دارند و کیفیت این هماهنگی، مستقیماً بر روانسازی بازگشت اثر میگذارد. اما ذینفع نهایی همه این حلقهها، زائر است؛ همان شهروندی که باید این مسیر طولانی را امن، سالم و با کرامت طی کند و به آغوش خانواده بازگردد.
هوشمندسازی؛ پلیس دادهها در مرزها
یکی از مهمترین ظرفیتهای مغفول در مدیریت بازگشت زائران، بهرهگیری از فناوری است. دوربینهای نظارتی، سامانههای پلاکخوان، کنترل الکترونیکی گذرنامه و سامانههای تردد، امکان رصد لحظهای وضعیت پایانهها و جادهها را فراهم میکنند. تحلیل دادههای تردد میتواند تراکم را در هر گذرگاه پیشبینی و به توزیع هوشمندانه زائران میان مسیرهای جایگزین کمک کند؛ کاری که امروز بخشی از آن بهصورت دستی و با تجربه میدانی فرماندهان انجام میشود.
اطلاعرسانی هدفمند از طریق پیامک، اپلیکیشنهای موبایل و سامانههای پیامرسان نیز میتواند بار سنگینی از دوش پلیس بردارد؛ اطلاعرسانی بهموقع درباره ساعتهای اوج، وضعیت راهها، پایانههای شلوغ و حتی امکان اعلام مفقودی بهصورت آنلاین، هم تجربه زائر را بهبود میبخشد و هم ظرفیت عملیاتی پلیس را آزاد میکند. با این حال، محدودیتهایی نیز وجود دارد: پوشش ناقص شبکه در برخی نقاط مرزی، نگرانیهای حریم خصوصی و وابستگی به زیرساختهایی که ممکن است در شرایط بحرانی دچار اختلال شوند. بنابراین، هوشمندسازی باید مکمل حضور فیزیکی باشد، نه جایگزین آن.
سناریوهای پیشرو
برای روزهای باقیمانده تا پایان موج بازگشت، میتوان سه سناریو را ترسیم کرد. سناریوی مطلوب آن است که بازگشت زائران در بازه برنامهریزیشده و بدون حادثه بحرانی انجام شود؛ در این حالت، تجربه امسال به پروتکل استاندارد سالهای آینده تبدیل خواهد شد و شاخصهای ارزیابی از «تعداد عبور» به «نرخ بازگشت سالم» تغییر میکند. سناریوی میانه، با تراکم مقطعی در برخی گذرگاهها و نیاز به بازگشایی موقت مسیرهای جایگزین همراه است؛ مدیریت این وضعیت نیازمند انعطافپذیری فرماندهان و ارتباط مؤثر با طرف عراقی است.
سناریوی بحرانی نیز ممکن است با شرایط جوی نامساعد، حادثه در پایانهها یا فشار غیرمنتظره جمعیت رخ دهد. در چنین حالتی، تداوم حضور پلیس معنای واقعی خود را نشان میدهد: توانایی واکنش سریع، امداد همزمان و حفظ نظم در شرایط اضطراری. درس مشترک هر سه سناریو این است که سرمایهگذاری در آموزش نیروها، آمادگی لجستیکی و هماهنگی فرامرزی، تعیینکننده کیفیت فاز بازگشت است و هیچیک از این عناصر را نمیتوان به روزهای پایانی موکول کرد.
جمعبندی؛ امنیت اربعین با آخرین زائر تمام میشود
اربعین یک رویداد آیینی نیست که در یک موج رفتوبرگشت خلاصه شود؛ بلکه یک پروژه ملی و فراملی است که نیمه پنهان آن، فاز بازگشت است. تداوم حضور پلیس در مرزها تا بازگشت کامل زائران، هم یک تعهد عملیاتی است و هم یک پیام نمادین: دولت و نیروی انتظامی تا پایان سفر در کنار زائر میمانند و امنیت را کالایی میدانند که تنها با رسیدن آخرین زائر به خانه تکمیل میشود. این رویکرد، اگر با هوشمندسازی، تقویت هماهنگی فرامرزی و بازتعریف شاخصهای موفقیت همراه شود، میتواند الگویی پایدار برای مدیریت بزرگترین تجمع انسانی جهان و الهامبخش سایر حوزههای مدیریت بحران در کشور باشد.
نظرات (0)