عبور شمار شهدای نوار غزه از ۷۳ هزار نفر در تازهترین آمار اعلامشده، دیگر یک «عدد خبری» ساده نیست؛ نقطهای است که در آن آمار به سیاست، روایت به مسئولیت و همدردی به محاسبه تبدیل میشود. خبرگزاری ما در گزارش اخیر خود این آستانه را بازتاب داد و توجه مخاطبان را به ابعاد انسانی فاجعهای جلب کرد که دیگر نمیتوان آن را «درگیری محدود» یا «بحران موقت» نامید. اما پرسش اصلی این تحلیل نه «چند نفر کشته شدهاند؟» که «چرا این عدد همچنان در حال رشد است، چگونه روایت میشود و چه سرنوشتی در انتظار آن است؟» است. در این نوشتار میکوشیم بهجای تکرار آمار، منطق پنهان در پس این رقم، بازیگرانِ برسازنده آن و پیامدهای سیاسیاش را بررسی کنیم.
زمینه؛ از هفتم اکتبر تا آستانه فروپاشی جمعیتی
جنگ غزه که از هفتم اکتبر ۲۰۲۳ آغاز شد، در فاصلهای کمتر از سه سال به یکی از طولانیترین و ویرانگرترین جنگهای معاصر خاورمیانه تبدیل شده است. در این مدت، تلاشهای متعدد برای آتشبس، تبادل اسرا و ورود کمکهای بشردوستانه بارها به نقطهای امیدوارکننده رسیده و سپس در چرخه بیپایان «نقض تعهدات» و «از سرگیری حملات» فرورفته است. عبور شمار شهدا از ۷۳ هزار نفر در حالی ثبت میشود که هنوز هزاران مفقود زیر آوارها هستند و بخش عمدهای از زیرساختهای غیرنظامی نوار غزه، از بیمارستان و مدرسه تا شبکه آب و برق، ویران شده است.
نکته مهم آن است که این عدد صرفاً «آمار کشتهشدگان» نیست؛ نماینده جمعیتی است که از نظر ترکیب سنی و جنسیتی نیز شکنندهترین لایههای اجتماع را در بر میگیرد. وقتی از ۷۳ هزار شهید سخن میگوییم، عملاً از بیش از سه درصد از جمعیت کل نوار غزه سخن گفتهایم؛ رقمی که در هیچ بحران معاصر دیگری در این بازه زمانی دیده نشده است. به این معنا، عبور از این آستانه نه یک اتفاق خبری که یک علامت جمعیتی است: غزه وارد مرحلهای شده که در آن نه فقط «جنگ» بلکه «بازتولید جمعیت» نیز به مسئله تبدیل شده است.
علتها؛ چرا منحنی تلفات همچنان صعودی است؟
صعودی بودن منحنی تلفات سه لایه علت دارد. لایه نخست، تداوم عملیات نظامی و تشدید دورهای حملات است؛ تجربه ماههای گذشته نشان داده هر بار که مذاکرات به بنبست میرسد، شدت عملیات افزایش مییابد و مناطق تازهای از جمله اردوگاههای آوارگان و مناطق ادعاشده «امن» هدف قرار میگیرند. لایه دوم، فروپاشی سیستمهای حیاتی است؛ وقتی بیمارستانها بدون دارو و سوخت میمانند، وقتی شبکه آب آشامیدنی از کار میافتد و بیماریهای واگیردار گسترش مییابند، آمار تلفات دیگر فقط بازتاب «کشتهشدگان مستقیم جنگ» نیست، بلکه قربانیان گرسنگی، بیماری و نبود درمان را نیز در خود جای میدهد.
لایه سوم اما به «سیاست شمارش» بازمیگردد. در یک جنگ فرسایشی، عدد قربانیان به ابزار اعتبارسنجی ادعاها و فشار دیپلماتیک تبدیل میشود؛ هر طرف تلاش میکند روایت خود را از کمیت و کیفیت تلفات مسلط کند. نبود دسترسی مستقل نهادهای راستیآزمایی به میدان، شکاف میان برآوردهای رسمی و گزارشهای میدانی و تأخیر در ثبت مفقودان، همگی سبب میشوند عدد نهایی همواره «در حال تکمیل» باشد. این سه لایه در کنار هم نشان میدهند که عبور از هر آستانه جدید نه یک اتفاق که حاصل منطق ساختاری جنگی است که هنوز ارادهای برای پایان آن شکل نگرفته است.
بازیگران و ذینفعان؛ اقتصادِ روایت و سیاستِ شمارش
هیچ عددی در سیاست بینالملل «خنثی» نیست و آمار قربانیان غزه نیز از این قاعده مستثنا نیست. نهادهای بینالمللی و سازمانهای بشردوستانه از این آمار برای جلب کمک مالی و توجیه حضور خود در میدان بهره میبرند؛ در مقابل، طرفهای درگیر با زیر سؤال بردن روش شمارش، میکوشند مسئولیت حقوقی و سیاسی خود را کاهش دهند. در این میدان، کشورهای منطقه نیز نقش بیطرف ندارند؛ برخی با دنبال کردن مسیر عادیسازی روابط، میکوشند فاجعه انسانی را به «پروندهای فلسطینی» تقلیل دهند، در حالی که گروههای فلسطینی و محورهای مقاومت از همین عدد برای مشروعیتبخشی به ادامه مقاومت و فشار بر افکار عمومی جهانی بهره میگیرند.
افزون بر این، رسانهها و شبکههای اجتماعی به بازیگری مستقل بدل شدهاند؛ الگوریتمها و جریان اطلاعات، «همدردی» را به کالایی قابل مصرف تبدیل کرده و مرز میان گزارش انسانی و بهرهبرداری سیاسی را مخدوش ساختهاند. همزمان، پدیده «خستگی از همدردی» در افکار عمومی جهان به ذینفعان تداوم جنگ این امکان را میدهد که با گذر زمان، عدد ۷۳ هزار را به «وضعیت عادی» تبدیل کنند. در چنین فضایی، «عدد ۷۳ هزار» دیگر فقط یک داده آماری نیست؛ بلکه یک میدان نبرد روایتهاست که هر بازیگر به فراخور منافع خود آن را تفسیر میکند.
پیامدها؛ ابعاد انسانی، حقوقی و ژئوپلیتیکی
پیامدهای عبور از این آستانه را میتوان در سه سطح تحلیل کرد. در سطح انسانی، فاجعه وارد مرحلهای شده که امکان «بازگشت به وضعیت پیشین» عملاً منتفی است؛ نسلی از کودکان غزه در فضای جنگ، آوارگی و فقدان آموزش پایدار بزرگ شدهاند و بازسازی نوار غزه، حتی در خوشبینانهترین سناریو، به دههها زمان و سرمایهای نیاز دارد که هیچیک از بازیگران فعلی آمادگی پرداخت آن را نشان ندادهاند. در سطح حقوقی، تکرار این آمارها اعتبار سازوکارهای بینالمللی را بیش از پیش فرسوده میکند؛ وقتی نهادهای مسئول قادر به الزام طرفها به رعایت قواعد بشردوستانه نیستند، «قانون» به واژهای بیاثر در برابر «قدرت» تبدیل میشود.
در سطح ژئوپلیتیکی، تداوم جنگ غزه دیگر به نوار باریک ساحلی محدود نمانده است؛ انعکاس آن در آبراههای راهبردی منطقه، از تنگه هرمز تا دریای عمان و بابالمندب، اقتصاد جهانی انرژی و تجارت دریایی را درگیر کرده و مذاکرات منطقهای را زیر سایه خود نگه داشته است. خبرهای اخیر درباره وضعیت تردد نفتکشها و تلاشهای دیپلماتیک برای مهار بحران نشان میدهد که پرونده غزه به متغیر مرکزی معادلات امنیتی منطقه تبدیل شده و هیچ توافقی در خاورمیانه بدون حل آن پایدار نخواهد بود.
سناریوهای پیشرو؛ سه مسیر از بنبست تا فروپاشی
برای آینده این پرونده سه سناریوی اصلی قابل تصور است. سناریوی نخست، تداوم وضع موجود با شدتی نوسانی است؛ در این حالت آتشبسهای موقت برای تبادل اسرا و ورود کمکها تکرار میشود، اما ساختار جنگ دستنخورده باقی میماند و منحنی تلفات با شیبی کندتر ولی همچنان صعودی ادامه مییابد. این سناریو کمهزینهترین گزینه برای قدرتهای بزرگ اما فاجعهبارترین گزینه برای مردم غزه است.
سناریوی دوم، تحقق آتشبس پایدارتر با میانجیگری چندجانبه و پیوند خوردن آن به مذاکرات گستردهتر منطقهای است؛ در این حالت شمارش قربانیان به تدریج به «بازسازی» و «حکمرانی» منتقل میشود و عدد ۷۳ هزار به نقطه آغاز یک محاسبه سیاسی تبدیل خواهد شد. سناریوی سوم اما تشدید منطقهای است؛ اگر مذاکرات شکست بخورد و جبهههای پیرامونی فعالتر شوند، آمار تلفات نه فقط در غزه که در سطح منطقهای رشد خواهد کرد و بحران از قالب «پرونده فلسطین» خارج میشود. نشانهها حاکی از آن است که اکنون جهان در پیچگاه میان سناریوی دوم و سوم ایستاده و رفتار بازیگران در ماههای آینده تعیینکننده خواهد بود.
جمعبندی؛ مسئله فقط «عدد» نیست
عدد ۷۳ هزار در نهایت آینهای است که چهره اراده بینالمللی را نشان میدهد. اگر این عدد نتواند به مسئولیت، پاسخگویی و تغییر رفتار تبدیل شود، معنای آن نه فقط برای غزه که برای کل نظم منطقهای خطرناک خواهد بود؛ زیرا پیام آن روشن است: «قربانیانِ بیشتر، لزوماً به معنای صلحِ نزدیکتر نیست.»
رسانهها و افکار عمومی در این میان نقشی کلیدی دارند؛ پرسشگری مستمر درباره سرنوشت قربانیان، رصد روند شمارش و مطالبه پاسخگویی میتواند از تبدیل شدن این فاجعه به «وضعیت عادی» جلوگیری کند. غزه در حالی به این نقطه رسیده که هنوز هیچکس پاسخ روشنی به این پرسش نداده است: چه کسی در برابر ۷۳ هزار شهید و خانوادههایشان پاسخگوست؟ تا زمانی که این پرسش بیپاسخ بماند، هر آمار تازهای نه پایان بلکه فصلی تازه از همان تراژدی خواهد بود.
نظرات (0)