خبر پیشنهاد «شورای صلح غزه» درباره عقب‌نشینی ارتش اسرائیل به پشت «خط زرد» در قبال خلع سلاح، در نگاه نخست یک بند فنی از یک طرح صلح تازه به نظر می‌رسد؛ اما در عمق خود، پرسش‌های بنیادینی را درباره ماهیت پایان جنگ غزه برمی‌انگیزد. این نخستین بار نیست که طرح‌های صلح منطقه می‌کوشند با ترسیم «خطوط» بر روی نقشه به درگیری پایان دهند؛ اما ویژگی متمایز این پیشنهاد، گره زدنِ یک اقدام یک‌جانبه نظامی (عقب‌نشینی) به یک شرط سیاسی-امنیتی (خلع سلاح) است؛ گرهی که می‌تواند هم نقطه عطفی برای پایان جنگ باشد و هم بن‌بستی تازه.

در حالی که آمار تلفات جنگ غزه در گزارش‌های بازتاب‌یافته در همین خبرگزاری از مرز ۷۳ هزار شهید گذشته و بحران انسانی در نوار غزه به عمیق‌ترین سطح خود رسیده است، هر طرحی که ادعای پایان جنگ را داشته باشد، ناگزیر از پاسخ به سه پرسش است: نیروهای اسرائیلی کجا مستقر می‌شوند؟ چه کسی امنیت را پس از خروج آن‌ها تأمین می‌کند؟ و سرنوشت توان نظامی گروه‌های مقاومت چه خواهد بود؟ طرح «خط زرد» می‌کوشد به هر سه پرسش در یک عبارت پاسخ دهد؛ اما همین اختصار، منشأ ابهام‌ها و آسیب‌پذیری‌های آن نیز هست.

زمینه؛ از شکست آتش‌بس‌های بشردوستانه تا طرح «خط زرد»

جنگ غزه از نخستین روزهای خود با موجی از طرح‌های صلح همراه بوده است؛ از آتش‌بس‌های موقت بشردوستانه و تبادل اسرا تا طرح‌های چندمرحله‌ای میانجیگرانه که هر بار در میانه راه به دلیل اختلاف بر سر ترتیب اجرای بندها، فروپاشیده‌اند. الگوی مشترک همه این طرح‌ها، اولویت دادن به «توقف درگیری» بر «حل ساختارهای بحران» بوده است؛ به همین دلیل هر آتش‌بسی که حاصل شد، بیش از آنکه پایان جنگ باشد، مکثی برای بازآرایی طرفین بود.

در این فضا، طرح «شورای صلح غزه» با یک نوآوری مفهومی وارد میدان شده است: به جای آنکه عقب‌نشینی را یک اقدام بشردوستانه و یک‌جانبه معرفی کند، آن را به یک «معامله» با بهای مشخص بدل کرده است. به بیان دیگر، این طرح اولین بار است که «جغرافیای خروج» (خط زرد) را مستقیماً به «هندسه قدرت» (خلع سلاح) پیوند می‌زند و بدین ترتیب تلاش می‌کند از درس تجربه‌های پیشین استفاده کند که نشان می‌داد خروج بدون ترتیبات امنیتی، به بازگشت سریع درگیری می‌انجامد.

«خط زرد» چیست؟ جغرافیای عملیاتی در کسوت طرح صلح

در ادبیات نظامی و امنیتی منطقه، خطوط ترسیمی همواره کارکردی دوگانه داشته‌اند: هم مرز عملیاتی برای استقرار نیروها و هم ابزار دیپلماتیک برای مذاکره. «خط زرد» در این طرح، برخلاف «خط آبی» در جنوب لبنان یا خطوط آتش‌بس کلاسیک، به نظر می‌رسد بیش از آنکه یک مرز سیاسی باشد، یک خط استقرار و بازآرایی است؛ یعنی خطی که تعیین می‌کند ارتش اسرائیل در کدام پهنه از نوار غزه حضور فیزیکی خود را حفظ کند و از کدام پهنه عقب بنشیند.

مزیت این نوع خط‌کشی در آن است که پرسش دشوار «چه کسی مالک چه سرزمینی است» را به پرسش فنی‌تر «چه کسی کجا مستقر است» تبدیل می‌کند و بدین ترتیب گفت‌وگو را از حوزه حقوقی-تاریخی به حوزه عملیاتی می‌کشاند. اما همین ویژگی، نقطه ضعف طرح نیز هست: خطوط ترسیمی که پشتوانه سیاسی و نهادهای تضمین‌کننده نداشته باشند، در نخستین تنش به سادگی جابه‌جا یا بی‌اعتبار می‌شوند. تجربه مرزهای آتش‌بس در منطقه نشان می‌دهد که «خط» تا وقتی پایدار می‌ماند که هر دو طرف از آن بهره‌برداری کنند؛ به محض آنکه یک طرف آن را معادل شکست خود ببیند، خط به هدف بعدی تبدیل می‌شود.

چرا خلع سلاح به پیش‌شرط عقب‌نشینی بدل شد؟

علت‌های طرح شرط خلع سلاح را می‌توان در چهار لایه جست‌وجو کرد. نخست، تجربه امنیتی طرف اسرائیلی است که هرگونه خروج بدون تضمین را معادل بازتولید تهدید در مرزهای خود می‌بیند؛ در این نگاه، عقب‌نشینی بدون خلع سلاح نه یک گام صلح، بلکه یک عقب‌نشینی تاکتیکی است که هزینه آن را نسل بعد خواهد پرداخت. دوم، تغییر گفتمان بازیگران منطقه‌ای و بین‌المللی درباره آینده غزه است؛ دیگر کمتر بازیگری حاضر است طرحی را تأیید کند که در آن، توان نظامی گروه‌های مقاومت دست‌نخورده باقی بماند و بار امنیت پس از جنگ بر دوش نهادهای ضعیف محلی بیفتد.

سوم، شکست طرح‌های صرفاً بشردوستانه است؛ تجربه نشان داده است که آتش‌بس‌هایی که صرفاً بر ارسال کمک متمرکزند، به دلیل نبود سازوکار برای جلوگیری از بازتولید خشونت، دوام نمی‌آورند. و چهارم، فشار افکار عمومی داخلی در اسرائیل است که معیار «پیروزی» را نه در خروج نیروها، بلکه در ناتوان‌سازی ساختار نظامی مقاومت می‌بیند. اما این منطق، پرسش بی‌پاسخ مهمی را رها می‌کند: چه نهادی می‌تواند خلع سلاح را تضمین کند؟ نبود ناظر بی‌طرف، ابهام در سرنوشت سلاح‌های سبک و امکان بازتولید زیرزمینی توان نظامی، اعتبار این شرط را در عمل زیر سؤال می‌برد.

بازیگران و ذی‌نفعان؛ هر کس از «خط» چه می‌خواهد؟

طرح «خط زرد» را نمی‌توان بدون نقشه بازیگران آن فهمید. «شورای صلح غزه» به‌عنوان نهاد پیشنهاددهنده، به دنبال آن است که خود را به بازیگر مرجع در مذاکرات آینده بدل کند و با ارائه یک چارچوب «عملیاتی» از قطب‌بندی صرف ایدئولوژیک عبور کند. در مقابل، کابینه اسرائیل و ائتلاف حاکم، از یک سو به هر طرحی که «دستاورد امنیتی» را در قالب خلع سلاح رسمی کند، علاقه‌مند است و از سوی دیگر با خطر از دست دادن پایگاه سیاسی خود در صورت عقب‌نشینیِ بدون دستاورد روبروست.

در سوی دیگر، گروه‌های مقاومت با این پرسش روبه‌رو هستند که پذیرش هرگونه خلع سلاح، به معنای پذیرش شکست راهبردی است یا می‌تواند به یک معامله حداقلی برای توقف کشتار و بازگشت آوارگان تبدیل شود. میانجی‌های منطقه‌ای نیز هر یک محاسبات خاص خود را دارند: قطر و مصر به دنبال تثبیت نقش خود به‌عنوان ضامن ثبات هستند، تشکیلات خودگردان در پی یافتن جایگاهی در ترتیبات پس از جنگ است و بازیگران فرامنطقه‌ای به دنبال معماری امنیتی‌اند که بدون ورود مستقیم نظامی، ثبات را تضمین کند. نهادهای امدادی و سازمان ملل نیز بر بُعد انسانی طرح تأکید دارند؛ آن‌ها می‌دانند هرگونه تعلیق در عقب‌نشینی به قیمت جان آوارگان و تداوم فاجعه انسانی تمام می‌شود.

پیامدهای انسانی و میدانی؛ آوارگان، بازسازی و معمای بازگشت

مهم‌ترین پیامد فوری طرح «خط زرد» بر وضعیت انسانی غزه است. عقب‌نشینی ارتش به پشت خط، در عمل بخش‌هایی از نوار را برای بازگشت تدریجی ساکنان و فعالیت نهادهای امدادی باز می‌کند؛ اما اگر این عقب‌نشینی به تحقق شرط خلع سلاح موکول شود، عملاً بازگشت آوارگان نیز در گرو یک توافق سیاسی می‌شود که طرف‌های میدانی هیچ انگیزه‌ای برای تسریع آن ندارند. بدین ترتیب، خطر آن وجود دارد که «خط زرد» به جای آنکه دروازه بازگشت باشد، به مرز جدیدی برای ممانعت از بازگشت بدل شود.

پیامد دوم به بازسازی و زیرساخت‌ها مربوط می‌شود. بدون عقب‌نشینی مشخص، هیچ سرمایه‌گذاری پایدار و هیچ برنامه بازسازی گسترده‌ای ممکن نیست؛ چرا که هیچ نهاد بین‌المللی حاضر نیست در منطقه‌ای که کنترل آن مبهم است، منابع بلندمدت هزینه کند. پیامد سوم نیز به امنیت انسانی برمی‌گردد: در وضعیت تعلیق، احتمال تداوم حملات پراکنده، اختلال در ارسال کمک‌های درمانی و گرسنگی گسترده بیشتر می‌شود. به این معنا، هزینه‌های انسانی «وضعیت بین‌ابین» که این طرح می‌تواند ایجاد کند، ممکن است کمتر از هزینه‌های جنگ تمام‌عیار نباشد.

سناریوهای پیش رو؛ سه مسیر از توافق حداقلی تا بازتولید بحران

سناریوی نخست، «توافق حداقلی و فازبندی‌شده» است؛ در این سناریو، عقب‌نشینی در چند فاز اجرا می‌شود و در هر فاز، بخشی از سلاح‌های سنگین تحویل یا راستی‌آزمایی می‌شود. این مسیر، محتمل‌ترین و در عین حال شکننده‌ترین گزینه است؛ چرا که هر دو طرف آن را «از موضع ضعف» می‌پذیرند و کوچک‌ترین تخلف، می‌تواند کل سازوکار را متوقف کند. سناریوی دوم، «بن‌بست و تداوم وضع موجود» است؛ در این حالت، مذاکره بر سر خلع سلاح بی‌نتیجه می‌ماند، عقب‌نشینی انجام نمی‌شود و جنگ به شکل فرسایشی ادامه می‌یابد؛ وضعیتی که برای ساکنان غزه فاجعه‌بارترین است و برای بازیگران خارجی، کم‌هزینه‌ترین. سناریوی سوم نیز «فروپاشی طرح و بازتولید خشونت» است؛ اگر شرط خلع سلاح به‌مثابه اولتیماتوم تلقی شود، ممکن است به تشدید عملیات نظامی، بازگشت کامل درگیری و بسته شدن حتی کانال‌های بشردوستانه منجر شود.

هر یک از این سناریوها نشانه‌های قابل رصدی دارد: تداوم مذاکرات فنی و ارسال کمک‌ها به نفع سناریوی نخست است؛ توقف گفت‌وگوها و تشدید اظهارنظرهای سخت‌گیرانه به نفع سناریوی دوم؛ و هرگونه عملیات نظامی جدید یا ترورهای هدفمند به نفع سناریوی سوم. نکته مهم آن است که شانس موفقیت طرح «خط زرد» نه به خود خط، بلکه به بسته تضمین‌های پیرامون آن وابسته است؛ تضمین‌هایی که هیچ‌کدام از بازیگران هنوز به‌صراحت ارائه نکرده‌اند.

جمع‌بندی؛ خطی که می‌تواند پایان یا آغاز بحران باشد

طرح «خط زرد» از نظر مفهومی، تلاش صادقانه‌ای است برای عبور از دوگانه «جنگ تا پایان» و «آتش‌بس بی‌حاصل»؛ اما موفقیت آن منوط به سه شرط است: نخست، تعریف شفاف و قابل راستی‌آزمایی از خلع سلاح که به معامله سیاسی تبدیل نشود؛ دوم، وجود نهاد ناظر و ضامن که هم اسرائیل و هم گروه‌های مقاومت به آن اعتماد کنند؛ و سوم، جداسازی زمان‌بندی عقب‌نشینی از مذاکرات طولانی خلع سلاح، تا آوارگان بهای بن‌بست دیپلماتیک را نپردازند.

بدون این سه شرط، «خط زرد» نه یک راه‌حل، بلکه یک خطای هندسی دیگر بر نقشه یک بحران طولانی خواهد بود؛ خطی که شاید در کوتاه‌مدت به کاهش تنش کمک کند، اما در میان‌مدت، معمای خلع سلاح را به جنگ‌افزار جدیدی در مذاکرات بدل خواهد کرد. آنچه امروز بیش از هر چیز نیاز است، نه ترسیم خطوط تازه، بلکه ایجاد اراده جمعی برای پایان‌دادن به بحرانی است که قربانیان آن، نه در نقشه‌ها، بلکه در زیر آوارهای غزه زندگی می‌کنند و می‌میرند.