سخن سید عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، درباره اینکه «مناسبات تهران و بغداد در اوج است» و اربعین «نماد وحدت دو ملت» است، در نگاه نخست یک جمله دیپلماتیک و آیینی به نظر میرسد؛ اما اگر همین گزاره را در بستر تحولات یک دهه اخیر منطقه و دادههای اقتصادی دو کشور بخوانیم، به یک نقشه راه واقعی بدل میشود. اربعین در سالهای اخیر از یک آیین مذهبی به بزرگترین اجتماع انسانی جهان و همزمان به یکی از مهمترین زیرساختهای سیاسی-اقتصادی روابط ایران و عراق تبدیل شده است.
این یادداشت تحلیلی با اتکا به اخبار و گزارشهای منتشرشده در خبرگزاری ما — از جمله گزارش وزیر امور خارجه درباره اوج مناسبات، گزارشهای اعزام زائران از مرز مهران و پوشش راهپیمایی جاماندگان اربعین در شهرهای مختلف — میکوشد ابعاد پنهان این «اوج» را واکاوی کند؛ ابعادی که فراتر از همدلی مذهبی، به اقتصاد سیاسی، انرژی، ترانزیت، بانک و امنیت منطقهای گره خورده است.
زمینه: اربعین بهمثابه سرمایه نمادین و دیپلماسی عمومی
پیادهروی اربعین در دو دهه اخیر به بزرگترین گردهمایی انسانی جهان تبدیل شده است؛ میلیونها زائر از ایران، عراق و دهها کشور دیگر هر سال مسیر نجف تا کربلا را پیاده طی میکنند. آنچه کمتر تحلیل شده، کارکرد سیاسی این آیین است: اربعین عملاً یک «دیپلماسی عمومی» تمامعیار میان دو ملت پدید آورده است که در آن گفتوگوی فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی بدون واسطه رسانههای رسمی انجام میشود.
گزارشهای این خبرگزاری نشان میدهد که همزمان با اعزام زائران از مرزهای مختلف، آیینهای «جاماندگان اربعین» در شهرهای سراسر ایران نیز برگزار میشود؛ از زنجان و شیروان تا تکاب. این پدیده نشان میدهد اربعین دیگر یک مناسبت محدود به کربلا نیست، بلکه یک شبکه سراسری از معنویت، اقتصاد و همبستگی اجتماعی است که مرزهای دو کشور را به هم دوخته است.
از منظر روابط بینالملل، چنین سرمایه نمادینی برای دولتها «قدرت نرم» میسازد؛ توانایی شکلدهی به تصویر و ترجیحات طرف مقابل بدون اجبار. عراقیها در میزبانی میلیونی زائران ایرانی، تصویری از سخاوت و فرهنگ مهماننوازی میسازند و ایرانیها نیز با حضور گسترده خود، پیوند عمیق با عتبات عالیات را به نمایش میگذارند. همین سرمایه نمادین، بستری فراهم کرده که ادعای «اوج مناسبات» از یک شعار به یک امکان ملموس تبدیل شود.
علتها: چرا مناسبات تهران و بغداد به اوج رسیده است؟
برای فهم این اوج باید به چند لایه علت توجه کرد. نخست، لایه امنیتی و ژئوپلیتیکی است: پس از فروپاشی داعش در عراق، دو کشور به این درک رسیدند که امنیتشان به هم گره خورده است؛ ایران نمیتواند ناامنی عراق را نادیده بگیرد و بغداد نیز ثبات خود را وامدار همکاری با تهران میداند.
دوم، لایه اقتصادی است. عراق یکی از بزرگترین بازارهای صادرات غیرنفتی ایران به شمار میرود و در مقابل، ایران مسیر اصلی دسترسی عراق به بازارهای شرقی و کریدورهای ترانزیتی است. وابستگی متقابل اقتصادی، دو دولت را به تنظیم نزاعها و مدیریت اختلافها سوق میدهد.
سوم، لایه انرژی است. بخشی از گاز و برق مصرفی عراق از ایران تأمین میشود؛ این وابستگی در مقاطع بحرانی مانند کمبود برق در تابستان، اهمیت راهبردی پیدا میکند و در عین حال حساسیت آمریکا و رقبای منطقهای را برمیانگیزد. چهارم، لایه فرهنگی-مذهبی است که در بخش پیشین توضیح داده شد و پنجم، لایه نهادی است: دستگاههای دیپلماتیک دو کشور در سالهای اخیر توافقها و کمیسیونهای مشترک متعددی را طراحی کردهاند که به مناسبات نظم و چارچوب میدهد.
بازیگران و ذینفعان: بغداد، تهران، واشنگتن و بازار
روابط تهران-بغداد صحنه بازی چند دسته بازیگر است. دولتهای مرکزی دو کشور، بازیگران اصلی هستند؛ اما در داخل عراق، احزاب و جریانهای سیاسی مختلف از جمله جریانهای نزدیک به ایران، دولت اقلیم کردستان و مرجعیت دینی نیز در معادله نقش دارند. دولت اقلیم کردستان بهویژه در بحث انرژی و ترانزیت، هم متحد و هم رقیب تهران است.
در سطح منطقهای و بینالمللی، آمریکا مهمترین بازیگر بیرونی است؛ واشنگتن با ابزار تحریم، فشار بر بانکهای عراقی و نظارت بر منابع مالی، تلاش میکند سهم ایران از اقتصاد عراق را محدود کند. از سوی دیگر، رقبای منطقهای مانند عربستان و امارات نیز به دنبال گسترش نفوذ اقتصادی و سیاسی در بغداد هستند و اربعین را فرصتی برای ارزیابی موازنه قدرت میدانند.
ذینفعان نهایی اما مردم دو کشورند: زائران، بازاریان، رانندگان تریلی، فعالان گردشگری مذهبی و دهها هزار نفری که از محل خدمات اربعین ارتزاق میکنند. هر تغییری در این مناسبات، مستقیم بر سفره و امنیت این گروهها اثر میگذارد؛ بنابراین «اوج مناسبات» فقط یک موضوع دولتی نیست، یک موضوع اجتماعی و اقتصادی با پایگاه مردمی گسترده است.
پیامدها: اقتصاد سیاسی، انرژی و ترانزیت
مهمترین پیامد عملی اوج مناسبات، تسریع در پروژههای زیرساختی مشترک است. اتصال ریلی ایران و عراق، توسعه پایانههای مرزی، ساخت شهرکهای زیارتی و تسهیل تردد خودرویی، نمونههایی از این همکاری است. گزارشهای خبرگزاری ما درباره ظرفیت بالای مرز مهران در اعزام زائران نشان میدهد که زیرساختهای مرزی به یک «دارایی راهبردی» تبدیل شدهاند که هم در ایام اربعین و هم در طول سال برای تجارت و ترانزیت به کار میآیند.
پیامد دوم، شکلگیری اقتصاد خدماتی عظیم پیرامون اربعین است؛ از موکبداری و حملونقل تا بیمه، تغذیه و اسکان. این اقتصاد اگرچه هنوز بخشی از آن غیررسمی است، ظرفیت تبدیل شدن به یک صنعت گردشگری مذهبی پایدار با اشتغالزایی بالا را دارد. برای عراق، میزبانی میلیونی زائران به معنای درآمد ارزی و اشتغال است؛ برای ایران نیز زائران ایرانی سفیران اقتصادی و فرهنگی در بازار عراق محسوب میشوند.
پیامد سوم، نظمدهی به موضوع انرژی است. قراردادهای گازی و برقی دو کشور در سالهای اخیر بازنگری شده و تلاشهایی برای پایدارسازی تأمین انرژی صورت گرفته است. با این حال، همین حوزه پرچالشترین نقطه در برابر فشارهای خارجی است و آینده آن به نوع مدیریت «اوج» بستگی دارد.
چالشها: آب، بانک، مرز و فشار خارجی
هر «اوج»ی شکنندگیهای خود را دارد. نخستین چالش، پروندههای آب است؛ حقابه تالاب هورالعظیم و مدیریت منابع آبی مرزی سالهاست به محور اختلاف پنهان دو کشور تبدیل شده و هر تنش آبی میتواند سرمایه نمادین اربعین را تحتالشعاع قرار دهد.
دومین چالش، نظام بانکی و مالی است. فشار آمریکا بر بانکهای عراقی برای قطع کانالهای تسویه مالی با ایران، بارها مبادلات تجاری را مختل کرده است. در چنین شرایطی، «اوج مناسبات» در سطح سیاسی میتواند با بنبست در سطح عملیاتی روبهرو شود؛ مگر آنکه سازوکارهای جایگزین مانند تهاتر و استفاده از ارزهای محلی نهادینه شود.
سومین چالش، مدیریت مرزها و امنیت است؛ از قاچاق سوخت و کالا تا فعالیت گروههای تروریستی و شبکههای قاچاق انسان. در این میان، اربعین با جابهجایی میلیونی جمعیت، هر سال یک «آزمون مدیریت بحران» برای نیروهای مرزی و انتظامی دو کشور است؛ آزمونی که تداوم حضور انتظامی در مرزها را ضروری ساخته است. چهارمین چالش، رقابت منطقهای و تلاش برای کاهش وابستگی عراق به ایران در میانمدت است.
سناریوهای پیش رو
سه سناریوی اصلی را میتوان برای آینده این رابطه متصور شد. سناریوی نخست، «تعمیق نهادینه» است: دو کشور با تکمیل پروژههای زیرساختی، نهادینهسازی سازوکارهای مالی جایگزین و حل پروندههای آبی، اربعین را به محور یک همکاری راهبردی پایدار تبدیل میکنند. این سناریو نیازمند اراده سیاسی پایدار و مدیریت هوشمندانه فشار خارجی است.
سناریوی دوم، «ادامه با نوسان» است: مناسبات در سطح سیاسی و نمادین در اوج میماند اما در سطح اقتصادی با فراز و فرودهای ناشی از تحریم، رقابت منطقهای و بحرانهای داخلی عراق روبهرو میشود. در این حالت، اربعین همچنان بزرگترین حلقه اتصال باقی میماند، اما ظرفیتهای اقتصادی آن بهطور کامل شکوفا نمیشود.
سناریوی سوم، «شکنندگی تدریجی» است: اگر فشارهای خارجی افزایش یابد، اختلافات آبی حل نشود و ثبات سیاسی عراق دچار بحران شود، ممکن است «اوج» به «فاصلهگذاری تدریجی» تبدیل شود. احتمال وقوع هر سناریو به رفتار بازیگران بیرونی، بهویژه سیاست واشنگتن، و نیز توان دو دولت در تبدیل سرمایه نمادین به دستاوردهای ملموس بستگی دارد.
جمعبندی
سخن وزیر امور خارجه درباره «اوج مناسبات» تهران و بغداد و نماد بودن اربعین برای وحدت دو ملت، نه یک جمله تشریفاتی که توصیف یک واقعیت در حال شکلگیری است. اربعین امروز هم یک آیین مذهبی است، هم یک شبکه اقتصادی، هم یک کانال دیپلماسی عمومی و هم یک میدان رقابت ژئوپلیتیکی. آنچه این «اوج» را پایدار یا شکننده میکند، نه فقط شعارها، بلکه توان دو دولت در تبدیل همدلیهای آیینی به زیرساختهای راهبردی است.
آینده مناسبات تهران-بغداد بیش از آنکه به اراده یک طرف وابسته باشد، به توان هر دو کشور در مدیریت مشترک چالشهای آب، بانک، انرژی و فشار خارجی گره خورده است. اگر این مدیریت هوشمندانه باشد، اربعین میتواند از یک رویداد سالانه به الگویی برای همکاری منطقهای تبدیل شود؛ و اگر نه، همان سرمایه نمادین میتواند به صحنه آزمون سختی برای دو دولت بدل گردد.
نظرات (0)