در روزهای اربعین، جدولهای آماری ستادهای استانی معمولاً با شتاب از کنار هم رد میشوند: چند هزار زائر، چند سفر، چند دستگاه اتوبوس. اما گاهی یک عدد ساده، پرسشی بزرگ را پنهان میکند. خبری که این روزها از ستاد اربعین آذربایجانشرقی منتشر شده، میگوید مرز مهران بیشترین سهم را در اعزام زائران این استان داشته است؛ استانی که در شمالغرب کشور و صدها کیلومتر دورتر از استان ایلام قرار دارد. این گزاره فقط یک آمار ترافیکی نیست؛ روایتی است از تغییر نقش یک شهر مرزی که زمانی نماد ویرانی جنگ بود و امروز به یکی از پرترددترین دروازههای زیارتی کشور تبدیل شده است.
تحلیلهای پیشین این رسانه به ابعاد دیپلماتیک اربعین در روابط تهران و بغداد و نیز منطق امنیتی حضور در مرزها پرداختهاند؛ اما آنچه در این نوشتار دنبال میشود، زاویهای دیگر است: جغرافیای تصمیم، اقتصاد مرز و سرنوشت شهری که اربعین آن را بازتعریف کرده است. پرسش اصلی این است که چرا زائران یک استان شمالغربی، مسیر طولانی به سوی گذرگاه مهران را برمیگزینند و این انتخاب چه پیامدها و سناریوهایی برای مهران، ایلام و کل نظام زیارتی کشور دارد؟
از خاکریز تا موکب؛ زمینه تاریخی گذرگاه مهران
مهران برای نسلهای پیشین ایرانی، نامی آشنا از روزهای سخت جنگ تحمیلی بود؛ شهری که به اشغال درآمد، ویران شد و مردمش آواره شدند. سالها طول کشید تا بازسازی، زندگی را به کوچههای این شهر برگرداند. اما تحول واقعی از زمانی آغاز شد که مرزهای زمینی ایران و عراق پس از دههها به روی زائران باز شد و آیین اربعین به بزرگترین اجتماع داوطلبانه جهان تبدیل گشت.
در میان گذرگاههای اصلی — شلمچه، چذابه، مهران و خسروی — مهران به دلایل متعددی به کانون توجه ستاد اربعین تبدیل شد: زیرساختهای گمرکی، مسیرهای ترانزیتی و مهمتر از همه ظرفیت مردمی استان ایلام. آنچه روزگاری «شهر مرزی تخریبشده» نامیده میشد، امروز در فصل اربعین به شهری تبدیل میشود که جمعیت آن چند برابر میشود و موکبها در آن صف میکشند.
آمار جابهجایی زائران در استانهای همجوار نیز نشان میدهد که اربعین دیگر یک رویداد منطقهای محدود نیست؛ برای نمونه، در لرستان بیش از ۱۲ هزار زائر جابهجا شده و صدها سفر به مرزهای سهگانه ثبت شده است. این اعداد حکایت از آن دارد که اربعین به یک سیستم لجستیکی ملی تبدیل شده و مهران در مرکز ثقل آن قرار گرفته است.
معمای مسافت؛ چرا زائران شمالغرب مهران را برمیگزینند؟
سؤال کلیدی این تحلیل، رفتاری است که در نگاه اول غیرمنتظره به نظر میرسد: آذربایجانشرقی با وجود فاصله قابلتوجه تا استان ایلام، بیشترین سهم اعزام زائران خود را از طریق مهران انجام داده است. در نگاه ساده، یک زائر تبریزی میتوانست گذرگاهی نزدیکتر به شمالغرب را انتخاب کند؛ اما واقعیت میدانی پیچیدهتر از یک نقشه ساده است.
دستکم پنج عامل این انتخاب را توضیح میدهد. نخست، سازماندهی: کاروانهای زیارتی آذربایجانشرقی سالهاست که با هماهنگی ستاد اربعین استان، شرکتهای مسافربری و هیئتهای مذهبی بهصورت منسجم اعزام میشوند و تجربه انباشته این استان در مدیریت کاروانها، انتخاب مسیر را از تصمیم فردی به تصمیم جمعی تبدیل کرده است. دوم، زیرساخت مسیر: جادههای منتهی به مهران در سالهای اخیر ارتقا یافتهاند و توقفگاهها و موکبهای بینراهی، طول مسیر را برای خانوادهها قابلتحمل کردهاند.
سوم، ظرفیت مقایسهای: در مقایسه با گذرگاههای جنوبی که برای استانهای شمالغرب بسیار دورند، مهران گزینه میانی و مقرونبهصرفهتری است؛ و در مقایسه با خسروی، تجربه چندساله ستاد اربعین در مهران، خدمات رسانهای، اسکان اضطراری و مدیریت ازدحام را در آن پایدارتر کرده است. چهارم، اقتصاد سفر: بستههای سفر، نرخ خدمات و تأمین ارز مورد نیاز زائر در مرز مهران در سالهای اخیر رقابتیتر شده است. پنجم نیز عامل فرهنگی-تاریخی است؛ پیوندهای دیرپای مردم آذربایجان با عتبات عالیات و سابقه طولانی زیارت اهل بیت، اعزام گسترده از این استان را به یک سنت جمعی بدل کرده است.
بازیگران صحنه؛ از ستاد اربعین تا موکبدار و راننده
هر انتخاب مسیر، حاصل تعامل بازیگران متعدد است. در یک سو، ستاد اربعین کشور و استانداریها قرار دارند که ظرفیت مرزها را برنامهریزی میکنند؛ در سوی دیگر، دستگاههای اجرایی مانند راهداری، مرزبانی، پلیس، هلالاحمر و اورژانس، عملیات روزانه را پیش میبرند. اما دو بازیگر کمتر دیده میشوند: موکبداران و رانندگان.
موکبداران ایلامی و مهمان — که از سراسر کشور به مهران میآیند — بخش بزرگی از بار خدمات را بر دوش دارند و در عمل، «دولت مردمی» اربعین را میسازند. رانندگان اتوبوسهای بینشهری نیز در خط مقدم لجستیک هستند؛ کسانی که صدها سفر به مرزها را در گزارشهای استانی ثبت میکنند و هر سفر آنها به معنای جابهجایی دهها خانواده است. در کنار اینها، کسبه محلی مهران و ایلام قرار دارند که اقتصاد زندگیشان به فصل اربعین گره خورده است.
این شبکه چندلایه، هم نقطه قوت اربعین است و هم آسیبپذیری آن: هماهنگی میان این بازیگران در روزهای اوج، تعیینکننده تجربه زائر است. هرگاه این هماهنگی موفق بوده — مانند سالهایی که ازدحام مهران با برنامهریزی مدیریت شد — الگویی برای دیگر مرزها ساخته شده است؛ و هرگاه ناهماهنگی رخ داده، فشار بر شهر و مردم محلی چند برابر شده است.
اقتصاد مرز؛ مهران بهمثابه موتور درآمدی ایلام
پیامد اقتصادی اربعین برای مهران و استان ایلام را نمیتوان نادیده گرفت. در روزهای اعزام، شهر مهران به یک بازار زنده تبدیل میشود: موکبها، فروشگاهها، رستورانها، جایگاههای سوخت، صرافیها و خدمات حملونقل، همگی رونق میگیرند. برای استانی که از نظر شاخصهای توسعه در ردههای پایین کشور قرار دارد، این رونق فصلی معنای بزرگی دارد: اشتغال موقت، درآمد کسبه و رونق ساختوساز و خدمات.
اما همین اقتصاد فصلی، دو لبه دارد. نخست، وابستگی: اگر اربعین یک سال کمرونق شود، اقتصاد محلی بلافاصله آسیب میبیند؛ این یعنی مهران به یک «اقتصاد جشنوارهای» تبدیل شده که نیازمند تبدیل شدن به اقتصاد پایدار است. دوم، توزیع ناعادلانه منافع: بخشی از درآمدها به شرکتهای بزرگ حملونقل و پیمانکاران بیرون از استان میرود و سهم ماندگار برای مردم محلی ممکن است کمتر از تصور باشد. چالش اصلی این است که ارزش افزوده اربعین، در خود مهران و ایلام باقی بماند.
فشار بر شهر؛ زیرساخت، خدمات و مدیریت بحران در روزهای اوج
میزبانی جمعیت چندبرابری برای شهری کوچک، هزینههای سنگینی دارد. آب، برق، فاضلاب، بهداشت، مدیریت پسماند، ترافیک و اسکان اضطراری، همگی در روزهای اوج تحت فشار قرار میگیرند. تجربه سالهای گذشته نشان داده است که هرگاه زیرساختهای شهری مهران پاسخگوی این جمعیت نبوده، زائران و اهالی هر دو آسیب دیدهاند.
مسئله دیگری که کمتر به آن پرداخته میشود، «زندگی عادی» ساکنان است. برای مردم مهران، اربعین هم فرصت است و هم مزاحمت: از یک سو رونق، شور و نشاط، از سوی دیگر ترافیک، آلودگی و محدودیت در زندگی روزمره. مدیریت این تعارض، نیازمند طرحهای شهری و اجتماعی است که صدای اهالی را نیز بشنود؛ نه فقط ستادهای عملیاتی را.
سه سناریوی پیشرو؛ از اربعین فصلی تا شهر دائمی زیارت
آینده مهران را میتوان در سه سناریو تصور کرد. سناریوی نخست، تداوم وضع موجود است: اربعین همچنان یک رویداد فصلی با فشار مقطعی بر زیرساختها باقی میماند، سهم آذربایجانشرقی همچنان بالا میرود و هر سال با یک «بحران قابل مدیریت» روبهرو میشویم. این سناریو کمهزینه اما پرریسک است.
سناریوی دوم، توسعه متوازن مرزهاست: با تقویت خسروی، چذابه و شلمچه و توزیع هوشمند زائران میان گذرگاهها، فشار از روی مهران برداشته میشود و مهران به مرزی تخصصی برای تجارت و زیارت تبدیل میشود. در این سناریو، سهم آذربایجانشرقی از مهران ممکن است کاهش یابد، اما کیفیت خدمات در همه مرزها ارتقا پیدا میکند و زائران بر اساس ظرفیت واقعی هر گذرگاه هدایت میشوند.
سناریوی سوم، تبدیل مهران به «شهر دائمی زیارت» است: سرمایهگذاری در زیرساختهای پایدار، توسعه گردشگری مذهبی در طول سال، ایجاد اقامتگاهها، مراکز خدمات زائر و موزههای جنگ و مقاومت، و تبدیل تجربه اربعین به یک الگوی مدیریت شهری مرزی. در این سناریو، مهران دیگر «شهری که سالی یکبار بزرگ میشود» نیست؛ بلکه شهری است که هویت خود را از جنگ به زیارت تغییر داده و از این تحول، اقتصاد و زیرساخت پایداری ساخته است.
جمعبندی
آمار اعزام زائران آذربایجانشرقی از مهران، بیش از آنکه یک عدد باشد، نشانهای از ظرفیت عظیم مردمی و ضرورت برنامهریزی ملی است. مهران ثابت کرده است که یک شهر مرزی میتواند از نماد ویرانی به قلب یک آیین جهانی تبدیل شود؛ اما این موفقیت بدون سرمایهگذاری پایدار، شنیدن صدای اهالی و نگاه فراتر از فصل اربعین، شکننده باقی خواهد ماند.
انتخاب مسیر توسط زائران، در نهایت به کیفیت خدمات و اعتماد به زیرساختها برمیگردد؛ و این اعتماد، بزرگترین سرمایهای است که ستادهای اربعین باید آن را حفظ کنند. مهران امروز پرسشی را پیش روی سیاستگذاران گذاشته است: آیا این شهر فقط میزبان چند هفته پرشور در سال خواهد بود، یا الگویی برای آینده شهرهای مرزی ایران خواهد شد؟ پاسخ این پرسش، سرنوشت نه فقط مهران، بلکه کل نظام زیارتی کشور را تعیین میکند.
نظرات (0)