وقتی نام «مریان» بر زبان میآید، شاید کمتر کسی در میان انبوه مقاصد گردشگری شمال کشور آن را بشناسد؛ اما برای اهالی تالش و علاقهمندان به میراث روستایی، این نام یادآور یکی از معدود تلاشها برای پیوند دادن «بافت تاریخی» با «گردشگری روز» است. خبر احیای روستای باستانی مریان تالش، از ساخت پل معلق گردشگری تا راهاندازی موزه مردمشناسی، در روزهای اخیر به یکی از پرمخاطبترین مطالب این رسانه تبدیل شده و نشان میدهد مخاطب ایرانی، برخلاف برخی تصورات رایج، صرفاً به دنبال اخبار سیاسی و بحرانهای منطقهای نیست؛ او به سرنوشت روستاها، هویت محلی و امکان «زندگی دوباره» در دل طبیعت نیز حساس است. اما پرسش اینجاست که این موج توجه، چه اندازه از جنس ماندگار است و چه اندازه از جنس لحظهای؟ برای پاسخ، باید مریان را نه فقط یک مقصد گردشگری، بلکه یک «مطالعه موردی» در باب اقتصاد فرهنگ، توسعه روستایی و سیاست میراثداری در ایران دید.
زمینه؛ مریان، روستایی که از دل کوهستان تالش برخاست
مریان در شهرستان تالش استان گیلان، در دل رشتهکوههای تالش و در همسایگی پهنههای جنگلی هیرکانی قرار دارد؛ منطقهای که از یک سو با طبیعت بکر و از سوی دیگر با بافت معماری بومی و تاریخی شناخته میشود. روستاهای کوهپایهای تالش سالهاست با پدیده «خالی شدن از سکنه» مواجهاند؛ مهاجرت جوانان به شهرهای بزرگ، رکود کشاورزی سنتی، کمبود زیرساختهای خدماتی و دسترسی دشوار، بسیاری از این آبادیها را به محل عبورِ گاهبهگاه مسافران و مقصدی فراموششده در نقشه توسعه تبدیل کرده بود. در چنین بستری، طرح احیای مریان با دو مؤلفه اصلی یعنی پل معلق گردشگری و موزه مردمشناسی، بهعنوان الگویی از «احیای مبتنی بر جاذبه» معرفی شده است؛ رویکردی که در آن، سرمایهگذاری روی یک عنصر نمادین، قرار است موتور محرکهای برای رونق کل روستا باشد.
این الگو تازه نیست. در سالهای اخیر، دهها روستای تاریخی در گیلان، مازندران، اصفهان و یزد با همین منطق احیا شدهاند: یک پل، یک آسیاب آبی، یک خانه قاجاری یا یک بافت خشتی، بهانهای میشود برای جذب گردشگر و سپس احداث اقامتگاه بومگردی، رستوران سنتی و فروشگاه صنایع دستی. تفاوت مریان اما در دو ویژگی است: نخست، موقعیت آن در بافت کوهستانی تالش با ظرفیت بالای طبیعتگردی؛ دوم، اتصال این طرح به روایت «باستانی بودن» روستا که به آن بار هویتی و فرهنگی میبخشد. همین دو ویژگی، مریان را به یک مورد آزمایشی جذاب برای سنجش کارآمدی سیاست احیای روستاها تبدیل کرده است.
چرا مریان احیا شد؟ واکاوی علتهای موج توجه به روستاهای تاریخی
برای فهم این که چرا ناگهان روستایی مانند مریان در کانون توجه قرار گرفته، نمیتوان به یک عامل واحد بسنده کرد؛ دستکم پنج نیرو در این معادله نقش دارند. نخست، اشباع مقاصد سنتی شمال کشور؛ جاده چالوس، رشت، انزلی و حتی ماسوله در روزهای پیک، آنچنان شلوغ شدهاند که جستوجوی «مقصد جایگزین» به یک نیاز واقعی در بازار گردشگری داخلی تبدیل شده است. دوم، رشد شبکههای اجتماعی و «گردشگری عکاسی»؛ روستاهای بکر با پلهای معلق، جنگلهای مهآلود و معماری چوبی، بهطور طبیعی محتوای جذابی برای تولیدکنندگان محتوا فراهم میکنند و همین محتوا، تقاضای سفر را پیش از هر تبلیغ رسمی برمیانگیزد. سوم، سیاستهای تشویقی میراث فرهنگی و گردشگری برای حفظ بافتهای باارزش؛ در سالهای اخیر، اعطای تسهیلات به طرحهای بومگردی و مرمت بناهای تاریخی، مشوق اصلی ورود سرمایه به روستاها بوده است.
چهارم، ظرفیت نهادی دهیاریها و شوراهای اسلامی در جذب سرمایه بخش خصوصی؛ تجربه نشان داده که هر جا دهیاری نقش «کارگزار توسعه محلی» را ایفا کرده، طرحهای گردشگری روستایی با سرعت بیشتری به نتیجه رسیدهاند. پنجم و شاید مهمتر از همه، تغییر ذائقه خانوادههای شهری؛ پس از سالها مصرف مقاصد پرزرقوبرق، بخشی از طبقه متوسط شهری به دنبال تجربه اقامت در خانههای بومگردی، آشنایی با آیینهای محلی و «زندگی ساده» روستایی است. این تغییر ذائقه، تقاضایی ساختاری برای روستاهایی چون مریان ایجاد کرده که اگر زیرساخت مناسبی بیابند، میتوانند سالها از آن تغذیه کنند.
پیامدها؛ از اقتصاد محلی و مهاجرت معکوس تا چالشهای هویتی
در سمت روشن ماجرا، احیای مریان میتواند زنجیرهای از پیامدهای مثبت را رقم بزند. نخستین و ملموسترین پیامد، اشتغالزایی محلی است؛ از راهنمای گردشگری و نگهبانی از موزه تا صنایع دستی، پخت و پز محلی و حملونقل، هر جاذبه جدید چند ده شغل مستقیم و غیرمستقیم ایجاد میکند. دومین پیامد، توقف مهاجرت و حتی مهاجرت معکوس است؛ وقتی درآمد پایدار در روستا شکل بگیرد، جوانان تمایل بیشتری به ماندن یا بازگشت پیدا میکنند و از تخلیه کامل آبادی جلوگیری میشود. سومین پیامد، احیای مشاغل و دانشهای سنتی است؛ موزه مردمشناسی اگر صرفاً ویترین نباشد، میتواند به مرکزی برای ثبت و انتقال آیینها، پوشاک، موسیقی و مهارتهای بومی تالش تبدیل شود و به این ترتیب، میراث ناملموس منطقه نیز از فراموشی نجات یابد.
اما در سمت تاریک ماجرا، خطرهایی جدی وجود دارد. فشار گردشگر بر محیط زیست طبیعی، بهویژه در منطقهای جنگلی و کوهستانی، میتواند تخریب پوشش گیاهی، آلودگی پسماند و مزاحمت برای حیات وحش را به دنبال داشته باشد. خطر دوم، تجاریشدن فرهنگ است؛ وقتی آیینها و پوششهای محلی صرفاً برای نمایش به گردشگر اجرا شوند، اصالت خود را از دست میدهند و روستا به «موزهای نمایشی» تبدیل میشود که در آن، اهالی بازیگران صحنهای برای مصرف گردشگراناند. خطر سوم، نابرابری در توزیع منافع است؛ معمولاً سود گردشگری به جیب سرمایهگذاران بزرگ و واسطهها میرود و بخش قابل توجهی از اهالی تنها هزینههای آن (گرانی زمین، شلوغی، تغییر کاربری) را تحمل میکنند. خطر چهارم نیز تغییر کاربری اراضی کشاورزی و دامی است؛ زمینهایی که روزگاری نانآور خانوادهها بودند، ممکن است به پارکینگ و رستوران تبدیل شوند و امنیت غذایی محلی را تضعیف کنند.
بازیگران و ذینفعان؛ نقشآفرینی چندلایه در پروژه مریان
پروژهای مانند احیای مریان، صحنه کنش بازیگران متعددی است که هر کدام منافع و منطق متفاوتی دارند. دولت و نهادهای عمومی (وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی، استانداری گیلان و فرمانداری تالش) از یک سو حامی اعتبارات و مجوزها هستند و از سوی دیگر، به دنبال نشان دادن «الگوی موفق» برای توجیه سیاستهای خود. دهیاری و شورای اسلامی روستا نیز بهعنوان نماینده جامعه محلی، هم نهاد اجرایی طرحاند و هم واسطه میان اهالی و نهادهای بالا؛ موفقیت یا شکست طرح تا حد زیادی به مهارت آنها در مدیریت انتظارات و توزیع منافع بستگی دارد.
بخش خصوصی و سرمایهگذاران، دومین گروه پرنفوذند؛ آنها به دنبال بازگشت سریع سرمایهاند و معمولاً بخشهایی را ترجیح میدهند که سریعتر سودآور شوند، نه لزوماً آنچه به نفع بلندمدت روستاست. جامعه محلی و مالکان، سومین و آسیبپذیرترین گروهاند؛ برخی از آنها در طرح سهیماند و برخی دیگر، بهویژه کشاورزان و دامداران، ممکن است هزینههای گردشگری را بدون منفعت کافی بپردازند. گردشگران نیز بهعنوان ذینفع پنهان، نقش مهمی دارند؛ انتظار آنها از «تجربه اصیل»، در عمل تعیین میکند که چه نوع گردشگری در مریان شکل بگیرد. در نهایت، رسانهها و فعالان مجازی با برجستهکردن مریان، تقاضا را هدایت میکنند؛ همان نقشی که در پرمخاطبشدن این خبر دیده شد. هماهنگی میان این گروهها، مهمترین شرط موفقیت است؛ اگر هر گروه فقط منافع خود را دنبال کند، نتیجه، توسعهای از همگسسته خواهد بود.
سناریوهای پیشرو؛ سه مسیر ممکن برای آینده مریان
با توجه به تجربه روستاهای مشابه، سه سناریو برای آینده مریان قابل تصور است. سناریوی نخست، «احیای پایدار» است؛ در این مسیر، طرح با مشارکت واقعی جامعه محلی پیش میرود، سهم اهالی از درآمد گردشگری عادلانه تعریف میشود، ظرفیت پذیرش گردشگر با پایش مستمر کنترل میشود و موزه مردمشناسی به مرکزی زنده برای آموزش و انتقال فرهنگ محلی بدل میگردد. در این حالت، مریان میتواند به الگویی برای دهها روستای تالش و گیلان تبدیل شود و حتی موجب پیوند آن با مسیرهای گردشگری منطقه شود. سناریوی دوم، «رونق مقطعی» است؛ گردشگری چند سالی رشد میکند، اما به دلیل نبود مدیریت ظرفیت، تخریب محیط زیست، افزایش اختلافات محلی و افت کیفیت تجربه، بهتدریج سیر نزولی میگیرد و روستا دوباره به رکود بازمیگردد؛ این الگو را در برخی روستاهای پلکانی و جنگلی کشور دیدهایم.
سناریوی سوم، «نیمهتمامماندن» است؛ اگر اعتبارات دولتی قطع شود، سرمایهگذار بخش خصوصی عقبنشینی کند یا اختلافات نهادی و مالکیتی طولانی شود، پروژه در میانه راه متوقف میشود و پل معلق و موزه به ویرانههایی یادآور یک آرزوی ناتمام بدل میشوند. احتمال تحقق هر سناریو به عوامل کلیدی وابسته است: میزان مشارکت اهالی در مالکیت و مدیریت طرح، کیفیت پایش زیستمحیطی، شفافیت مالی، و وجود یک «نهاد هماهنگکننده» که از مرحله افتتاح تا بهرهبرداری بلندمدت مسئولیت را بر عهده بگیرد. نکته مهم آنکه موفقیت این پروژه را نباید با تعداد بازدیدکنندگان ماههای نخست سنجید؛ معیار واقعی، وضعیت روستا پس از پنج سال است.
جمعبندی؛ گردشگری روستایی بهمثابه آزمون توسعه پایدار
داستان مریان تالش، داستان یک روستا نیست؛ روایتی است از یک پرسش بزرگتر درباره رابطه ما با روستاها و میراثهایمان. پل معلق گردشگری و موزه مردمشناسی، نمادهای امیدوارکنندهایاند اما هیچکدام به تنهایی توسعه نمیآورند؛ توسعه زمانی شکل میگیرد که این نمادها به «زیرساخت اجتماعی» گره بخورند؛ یعنی مشارکت اهالی، توزیع عادلانه منافع، حفاظت از محیط زیست و پاسداشت فرهنگ زنده. تجربه مریان میتواند به الگویی ملی بدل شود که در آن، گردشگری نه تهدیدی برای هویت روستایی، بلکه ابزاری برای تداوم آن باشد؛ اما این نتیجه، خودبهخود به دست نمیآید و نیازمند اراده جمعی، نظارت مستمر و پرهیز از شعارزدگی است. آنچه امروز درباره مریان مینویسیم، فردا درباره دهها روستای دیگر نیز نوشته خواهد شد؛ پس بهتر است از همین حالا، معیارهای موفقیت را درست تعریف کنیم.
نظرات (0)