خبر انهدام چهار کشتی حامل سلاح برای اوکراین در دریای سیاه که از سوی مسکو اعلام شده، در نگاه نخست یک گزارش عملیاتی ساده از جنس دهها خبر مشابه در بیش از چهار سال جنگ به نظر میرسد؛ اما اگر آن را در بستر تحولات دریای سیاه و معادلات پیچیده تدارکاتی جنگ اوکراین قرار دهیم، ابعاد تازهای از آن آشکار میشود. دریای سیاه دیگر فقط یک جبهه فرعی در حاشیه جنگ نیست؛ به آزمایشگاهی تبدیل شده است که در آن فناوریهای نوین دریایی، اقتصاد جهانی غذا و سیاست قدرتهای بزرگ به شکلی بیسابقه با یکدیگر تلاقی میکنند.
آنچه مسکو درباره انهدام کشتیهای حامل سلاح اعلام کرده، بیش از آنکه یک پیروزی تاکتیکی باشد، نشانهای از استراتژی بلندمدت روسیه برای قطع خطوط تدارکاتی اوکراین است؛ استراتژیای که از روزهای نخست جنگ با محاصره سواحل، حمله به بنادر و تلاش برای مهار کشتیهای تجاری آغاز شد و اکنون به مرحلهای رسیده که در آن هر کشتی در آبهای دریای سیاه میتواند از نگاه هر یک از طرفین هدف مشروع باشد. پرسش اصلی این است که این رویداد چگونه بر معادله جنگ، امنیت غذایی جهان و آینده منطقه تأثیر میگذارد.
دریای سیاه؛ از حاشیه جنگ تا خط مقدم راهبردی
دریای سیاه برای روسیه همواره بیش از یک پهنه آبی بوده است؛ این دریا هم بهعنوان سد دفاعی جنوبغربی روسیه عمل میکند و هم مسیر دسترسی مسکو به آبهای آزاد مدیترانه و فراتر از آن است. پایگاه دریایی سواستوپول در کریمه، نووروسیسک و بندر تاگانروگ، ستونهای تکیهگاه دریایی روسیه در این منطقه به شمار میروند. از همان هفتههای نخست تهاجم گسترده روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲، ناوگان دریای سیاه تلاش کرد با اعمال محاصره دریایی، صادرات اوکراین را فلج کند و هرگونه کمک نظامی از مسیر دریا را مهار کند.
اما آنچه این محاسبه را به چالش کشید، ابتکار عمل خارقالعاده اوکراین در بهرهگیری از پهپادهای دریایی و موشکهای ضدکشتی بود. غرق شدن ناو موشکانداز مسکوا در ماههای نخست جنگ، حملات مکرر به ناوگان روسیه در بندر سواستوپول و آسیبپذیری کشتیهای فرود و لجستیکی، تصویر «قدرت شکستناپذیر دریایی» روسیه را در هم شکست. نتیجه این شد که ناوگان دریای سیاه روسیه بخش قابل توجهی از توانمندیهای خود را به سمت شرق و پایگاههای امنتر عقب کشید و عملاً کنترل کامل دریا را از دست داد.
در همین بستر بود که مسکو راهبرد خود را از «کنترل مستقیم دریا» به «انکار دریا» تغییر داد؛ یعنی بهجای حضور فراگیر در پهنه آبی، تلاش برای منع استفاده اوکراین از دریا از طریق حملات موشکی به بنادر، مینگذاری و عملیاتهای هدفمند علیه کشتیهای تجاری و لجستیکی. انهدام چهار کشتی حامل سلاح در همین چارچوب قابل فهم است؛ این عملیات نه یک رویداد منفرد، بلکه حلقهای از زنجیره اقدامات بازدارنده و تدارکاتشکن است.
علتها؛ چرا مسکو این عملیات را انجام و اعلام کرد؟
برای درک دلیل انجام چنین عملیاتی، نخست باید نقش خطوط دریایی در تدارکات اوکراین را در نظر گرفت. در حالی که بخش عمده کمکهای نظامی غرب از مسیرهای زمینی و هوایی وارد اوکراین میشود، مسیر دریایی و بهویژه بنادر جنوبی اوکراین از اهمیت راهبردی ویژهای برخوردارند؛ هم برای دریافت تجهیزات و هم برای صادرات غلات که ارز مورد نیاز اقتصاد جنگی کییف را تأمین میکند. مسکو بهخوبی دریافته است که هر کشتی حامل سلاح که به مقصد اوکراین در حرکت باشد، در حقیقت بخشی از «زنجیره بقای» ارتش اوکراین است و قطع این زنجیره، اثری فراتر از هر پیروزی زمینی دارد.
از سوی دیگر، اعلام عمومی این عملیات نیز بیدلیل نیست. مسکو از یکسو میخواهد به افکار عمومی داخلی نشان دهد که جنگ همچنان «دستاورد» دارد و ناوگان دریایی آن با وجود همه آسیبها، توان عملیاتی خود را حفظ کرده است؛ و از سوی دیگر قصد دارد به غرب و اوکراین هشدار دهد که هزینه ارسال سلاح از مسیر دریا بهطور فزایندهای بالا میرود. این پیام بهویژه برای شرکتهای بیمه، مالکان کشتیها و دولتهایی که زیرساخت صادراتی اوکراین به آنها وابسته است، معنای روشنی دارد: هیچ مسیر دریایی در منطقه امن نیست.
علت سوم را باید در منطق جنگ فرسایشی جستوجو کرد. وقتی جبهه زمینی در وضعیت کمتحرک نسبی قرار میگیرد، طرفین به دنبال نقاط آسیبپذیر یکدیگر در عمق میگردند. دریای سیاه بهدلیل تراکم زیرساختهای حساس، فاصله کم میان سواحل و امکان بهرهگیری از پهپادهای ارزانقیمت، به صحنه اصلی جنگ فرسایشی دریایی تبدیل شده است. هر عملیات موفق در این عرصه، برای طرف مهاجم یک «برد رسانهای و روانی» نیز محسوب میشود.
بازیگران و ذینفعان؛ از ناوگان روسیه تا کریدورهای غلات
این رویداد تنها میان دو بازیگر مستقیم یعنی روسیه و اوکراین رخ نداده است؛ بلکه شبکه پیچیدهای از ذینفعان را درگیر میکند. نخستین حلقه این شبکه، ناوگان دریای سیاه روسیه است که پس از عقبنشینی نسبی از سواحل غربی، عملیاتهای خود را با ترکیبی از موشکهای کروز، هوانوردی دریایی و پهپادهای شناسایی مدیریت میکند. حلقه دوم، اوکراین است که توسعه پهپادهای دریایی را به یکی از موفقترین برنامههای فناورانه خود در جنگ تبدیل کرده و بهرغم نبود ناوگان کلاسیک، توانسته معادله امنیت دریایی را تغییر دهد.
در حلقه سوم، کشورهای ساحلی دریای سیاه قرار دارند. ترکیه با کنترل تنگههای بسفر و داردانل و اعمال مفاد کنوانسیون مونترو، عملاً دروازهبان ورود و خروج نیروهای دریایی به این دریا است و هر تشدیدی در نبرد دریایی، موقعیت آن را حساستر میکند. رومانی و بلغارستان بهعنوان اعضای ناتو نیز با سواحل خود در همسایگی نزدیک صحنه درگیریها قرار دارند و هرگونه خطای محاسباتی میتواند خطر کشیده شدن ائتلاف آتلانتیک به درگیری مستقیم را افزایش دهد.
حلقه چهارم اما فراتر از جغرافیای منطقه است: بازار جهانی غذا و کشورهای واردکننده غلات در خاورمیانه، شمال آفریقا و آسیا. اوکراین یکی از صادرکنندگان کلیدی گندم، ذرت و روغن آفتابگردان در جهان است و هر اختلال در مسیر صادرات آن، مستقیماً بر قیمت مواد غذایی در کشورهای کمدرآمد اثر میگذارد. به همین دلیل، هر رویدادی در دریای سیاه، پیش از آنکه یک خبر نظامی باشد، برای میلیونها مصرفکننده در سراسر جهان یک خبر اقتصادی و انسانی است.
پیامدها؛ کشتیرانی، بیمه و بازار جهانی غذا
مهمترین پیامد فوری چنین عملیاتی، افزایش ریسک کشتیرانی در دریای سیاه است. شرکتهای بیمه دریایی پس از هر حادثه از این دست، حق بیمه کشتیهایی را که قصد تردد در این مسیر را دارند افزایش میدهند و در موارد شدیدتر، پوشش خود را برای بنادر خاصی بهکلی متوقف میکنند. این افزایش هزینه، در نهایت به قیمت نهایی کالا بهویژه غلات منتقل میشود و توان رقابتی صادرات اوکراین را کاهش میدهد.
پیامد دوم، شکلگیری مجدد «معماری کریدورهای جایگزین» است. در شرایطی که مسیرهای دریایی با تهدید مواجهاند، اوکراین ناگزیر است سهم بیشتری از صادرات خود را به مسیرهای زمینی از طریق رومانی، لهستان و دیگر کشورهای اروپایی منتقل کند؛ مسیرهایی که هم پرهزینهترند و هم ظرفیت محدودی دارند. این جابهجایی نهتنها اقتصاد اوکراین را تحت فشار قرار میدهد، بلکه شکاف میان ظرفیت تولید و ظرفیت صادرات این کشور را برجسته میکند.
پیامد سوم به معمای امنیت غذایی در سطح جهانی بازمیگردد. هر موج تازه از تنش دریایی، نوسانات قیمت غلات را تشدید میکند و کشورهایی را که بیش از نیمی از نیاز غذایی خود را از طریق واردات تأمین میکنند، در برابر شوکهای قیمتی آسیبپذیرتر میسازد. در این میان، نهادهای بینالمللی نیز با محدودیت عمل مواجهاند؛ زیرا تضمین امنیت کشتیرانی در منطقهای که دو قدرت درگیر، آن را صحنه عملیات میدانند، نیازمند سازوکارهای نظارتی و تعهداتی است که در عمل بهسادگی محقق نمیشود.
سناریوهای پیشرو
سناریوی نخست؛ تشدید و تعمیق جنگ دریایی. در این سناریو، هر دو طرف عملیاتهای خود را بر خطوط دریایی متمرکز میکنند؛ روسیه حملات خود به بنادر و کشتیهای تجاری را افزایش میدهد و اوکراین با پهپادهای دریایی، ضربههای تازهای به زیرساختهای دریایی روسیه وارد میکند. در این حالت، دریای سیاه عملاً به منطقهای «نیمهبسته» تبدیل میشود و صادرات غلات اوکراین به پایینترین سطح ممکن سقوط میکند. این سناریو بیشترین هزینه انسانی و اقتصادی را بر منطقه و بازار جهانی تحمیل میکند.
سناریوی دوم؛ بنبست و جنگ فرسایشی کنترلشده. محتملترین وضعیت، ادامه وضعیت کنونی با نوسانهای مقطعی است؛ یعنی هر از گاهی اخبار انهدام کشتیها یا حملات به بنادر منتشر میشود، اما هیچکدام از طرفین قادر به تغییر بنیادین معادله نیستند. در این حالت، شرکتهای بیمه با ریسکپذیری محاسبهشده به فعالیت ادامه میدهند و کریدورهای صادراتی با ظرفیت کاهشیافته، اما نهبهطور کامل متوقف، فعال میمانند.
سناریوی سوم؛ توافق و بازگشت به دیپلماسی دریایی. در صورتی که مذاکرات صلح یا توافقات محدود در مورد امنیت کشتیرانی احیا شود، امکان شکلگیری سازوکارهای موقت برای تضمین عبور کشتیهای غلات فراهم میشود؛ سازوکارهایی که در گذشته نیز با میانجیگری سازمان ملل و ترکیه تجربه شدهاند. هرچند تجربه نشان داده است که این توافقات شکنندهاند و در برابر کوچکترین بحران سیاسی آسیبپذیرند، اما تنها مسیری هستند که میتوانند هزینه انسانی و اقتصادی جنگ دریایی را مهار کنند.
جمعبندی
انهدام چهار کشتی حامل سلاح در دریای سیاه، رویدادی فراتر از یک عملیات نظامی است؛ روایتی است از تحول جنگ اوکراین به جنگی که در آن خطوط تدارکاتی، امنیت غذایی و قدرت دریایی به هم گره خوردهاند. مسکو با اعلام این عملیات، هم به دنبال مهار کمکهای نظامی به اوکراین است و هم میخواهد پیام بازدارندگی خود را به غرب، بیمهگران و بازارهای جهانی برساند؛ اما در مقابل، تجربه سالهای گذشته نشان داده است که هر اقدام روسیه در دریا، پاسخی از سوی اوکراین را برمیانگیزد که خود به تشدید ناامنی دریایی دامن میزند.
آنچه در این میان اهمیت دارد، درک این واقعیت است که دریای سیاه از یک «جبهه جنگی» به «میدان نبرد سایهها» تبدیل شده است؛ میدانی که در آن برنده نهایی نه لزوماً قدرتمندترین ناوگان، بلکه بازیگری خواهد بود که بتواند همزمان توانمندی نظامی، انعطاف اقتصادی و ظرفیت دیپلماتیک خود را مدیریت کند. تا آن زمان، هر کشتی در آبهای این دریا، نه فقط حامل کالا یا سلاح، بلکه حامل پیام پیچیدهای از آینده نظم امنیتی منطقه و امنیت غذایی جهان خواهد بود.
نظرات (0)